به بهانه پایان جنگ جهانی دوم
سر برآوردنِ هیتلر و فاشیسم (نگاه)
این روزها در اخبار زیاد شنیدهاید که رهبران جهان پایان جنگ جهانی دوم را تبریک میگویند و جشن میگیرند، فرقی هم ندارد، از روسیه تا آمریکا، از آلمان تا انگلستان، همه در این تبریکگوییها شریکاند و آنچه در واقع تبریک میگویند سرنگونی «آدولف هیتلر» و فاشیسم است.
در این یادداشت کوتاه - به بهانه روزهای پایان جنگ جهانی دوم- تنها مجال آن است که بهصورتی بسیار گذرا نگاهی به تاریخِ آغاز و انجامِ جنگ جهانی بیندازیم و تنها یکی از علل سر برآوردن هیتلر را، که ساقط شدنش را جهان اینگونه شادباش میگوید، برشماریم؛ علتی که بررسیاش ما را به یاد امروز کرونایی جهان نیز میاندازد.
ارتش آلمان به دستور آدولف هیتلر، رئیسجمهور وقت آلمان مشهور به رایش سوم، در نخستین روز ماه سپتامبر سال ۱۹۳۹ (۹ شهریور ۱۳۱۸) به لهستان حمله کرد. به اینترتیب جنگ جهانی دوم آغاز شد که در اروپا تا روز هشتم ماه مِی سال ۱۹۴۵ (۱۸ اردیبهشت ۱۳۲۴) و در ژاپن تا ۱۵ اوت (۲۴ مرداد) همان سال ادامه یافت.
در شب هشتم ماه مِی ۱۹۴۵ (18 اردیبهشت 1324) و 8 روز پس از خودکشی هیتلر، «ویلهلم کایتل»، فرمانده ارشد آلمان نازی و سایر سران ارتش وقت آلمان در منطقه «کارلس هورست» در برلین، پایتخت آلمان، قرارداد تسلیم ارتش ناسیونال سوسیالیست را به امضا رساندند و این روز بهعنوان روز پایان جنگ جهانی دوم و رهایی از حزب نازی نام گرفت.
این جنگ بسیاری از کشورهای جهان را درگیر کرد تا جایی که دو دسته از کشورهای مختلف به نامهای متحدین (آلمان نازی، ایتالیا، ژاپن و...) و متفقین (انگلستان، شوروی، آمریکا و...) بهوجود آمد. نتیجه نهایی جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین بود. البته پس از آنکه میلیونها نفر جان خود را از دست دادند.
اینکه چرا هیتلر به قدرت رسید؟ و چه کرد؟ موضوع چندین جلد کتاب است. همه ما از آنچه هیتلر کرده است، کم و بیش چیزهایی شنیدهایم و نمیخواهیم به آن بپردازیم، اما در پاسخ به چرایی قدرت گرفتن او، در بین علل مختلفی که شناسایی شده، یکی از علتها را آن هم بهصورتی بسیار موجز یادآور میشویم که از قضا شباهتی هم به روزگار ما دارد، روزگارِ عُسرتِ کرونا.
طبق پژوهشها، آنفلوآنزای اسپانیایی طی سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ تأثیر قابل توجهی بر عدم توسعه، کاهش خدمات شهری و همچنین اعمال سیاستهای ریاضتی در اروپا بهویژه آلمان داشت و پس از آن هم تغییرات جمعیتی و میزان مرگ و میرها بهویژه در شهرهایی که قربانیان بیشتری در بر گرفته بودند، باعث تغییر رفتار رأیدهندگان و رشد احزاب دست راستی افراطی در اروپا شد و سر برآوردن هیتلر و همپیمانانِ اروپاییاش نیز در پی آن بود.
در آن جوامع، جوانترها بیشتر تحت تأثیر این شرایط قرار گرفتند و با کنشهایِ هیجانی خود اولویتهای جامعه را به نفع حزبهای فاشیست تغییر دادند. همچنین میزان نارضایتی یا حتی نفرت از خارجیها افزایش یافت، که بیدلیل مقصر مشکلات خوانده میشدند و این مسئله رأیدهندگان را به سمت احزاب افراطی چون حزب نازی کشاند که در غریبستیزی سرآمد بودند.
البته با صرف شباهت آن دورانِ آنفلوآنزای اسپانیایی با این دورانِ کرونایی نباید دستپاچه شویم و شرایط کنونی را یکسره با آن روزگار قیاس بگیریم، چرا که امروز شرایط بسیار متفاوت با آن روزگار است. از تفاوتهای این روزگار با آن روزگار در این است که امروزه در بسیاری از کشورهای غربی، از جمله آمریکا، گروههای دست راستی و غریبستیز سر کار هستند و از قضا این کرونا میتواند ناکارآمدیِ پوپولیسم آنها را بیشتر هویدا و پایگاهشان را تضعیف کند.
همچنین باید در نظر داشت، امروز خورشیدِ بختِ اروپامحوری و حتی آمریکامحوری فروغِ سابق را ندارد و قدرتهایی در دیگر نقاط جهان شکل گرفتهاند و دیگر مثل سابق نبض جهان با نبض اروپا و آمریکا تنظیم نمیشود تا برآمدن دیوانهای در اروپا یا آمریکا معادلات جهان را به کلی عوض کند.
آنچه این قلم را به تکاپو و نگاشتن این متن واداشت این بود که به بهانۀ این روزها که سالگرد سقوط هیتلر است، مروری بسیار اجمالی - چه بسا مُـجمَل- بر «یکی» از علل سر برآمدن او کنیم و این نکته را یادآور شویم که با تمرکز بر یکسری از شباهتهای تاریخی (گرچه این شباهتها تأملبرانگیز است)، نباید تفاوتها را نادیده گرفت و در تحلیل شتابزده بود.
امینالاسلام تهرانی
* منابع در دفتر روزنامه موجود است.