بایدهای روابط همسران
وفادار هم باشیم
* محمد ارشادی
ارزش و اهمیت وفاداری
در بحث مربوط به «صداقت» بیان شد که دوام و پایداری زندگی مشترک، نیازمند «اعتماد متقابل» است و صداقت و روراست بودن، از جمله عوامل مؤثر در ایجاد و تداوم اعتماد متقابل به شمار میرود.
در این فصل به ویژگی «وفاداری» به عنوان دومین عامل تعیینکننده در به وجود آمدن و استمرار بخشیدن «اعتماد و اطمینان دوطرف» اشاره میشود.
یکی از روشنترین ارزشهای اجتماعی، پایبندی به تعهدات است که مقبولیت عمومی دارد و همه عقلای قوم بر آن متفقاند. وجوب رد امانت و وفای به عهد از مستقلات عقلیه است. یعنی از احکامی است که عقل بدون نیاز به راهنمایی شرع مقدس، آن را درک و تحسین میکند و دین نیز آن را تأیید مینماید. (انسانسازی در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ص 359)
در قرآن میخوانیم: «به عهد خود وفادار باشید، زیرا درباره عهد و پیمان بازخواست خواهید شد.» (اسراء- 34)
عهد و پیمان معنای گستردهای دارد که هم شامل عهدهای خصوصی در میان افراد درباره مسائل اقتصادی، کسب و کار، زناشویی و خانوادگی میگردد و هم پیمانهای اجتماعی و سیاسی و بینالمللی و از همه بالاتر پیمانهای الهی و رهبران آسمانی را دربر میگیرد.
خداوند، با این عبارت کوتاه، پیروان اسلام را ملزم میکند که به پیمانهای خود از هر نوعی که باشد، وفا نمایند. قوام روابط خانوادگی و اجتماعی، سلامت پیمانهای اقتصادی و بینالمللی، بر وفای به عهده استوار است و اگر تزلزلی در عهدها پیش آید، سنگ روی سنگ بند نمیشود و هرج و مرج و آشفتگی فراگیر، پدید میآید. (تفسیر نسیم حیات، ابوالفضل بهرامپور ج 4 ص 596)
در حدیث از قول امام علی(ع) داریم که: «بالاترین درجه صداقت و امانتداری، وفای به عهد است.» «وفاداری، عامل مؤثر در ایجاد الفت و محبت است.» «وفاداری، نشانه صفای باطن است و انسانهای نیک با آن شناخته میشوند.» (غررالحکم، آمدی، ج 2 ص 552 و 553)
وفاداری مرد
پیمانزناشویی، پیمانی مقدس است که زن و شوهر قول میدهند تا پایان عمر با هم باشند. در اداره زندگی همکاری داشته باشند. برای رفاه و آسایش همدیگر کوشش نمایند. یار و مونس و غمخوار یکدیگر باشند. در جوانی و پیری، در توانایی و ناتوانی، در سلامتی و بیماری، در سختیها و خوشیها، در دارایی و ناداری و در همه حال با هم باشند.
انسانیت و شرافت اقتضا میکند که زن و شوهر تا پایان عمر بدین پیمان مقدس، وفادار باشند، و در مشکلات و حوادث روزگار عهد خویش را فراموش نکنند.
دختری که در موقع جوانی و شادابی، خواهان فراوان دارد، اما دست رد به سینه همه میزند و هستی خویش را تنها در اختیار شوهرش قرار میدهد، بدان امید است که تا پایان عمر در پناه او زندگی کند. رسم مردانگی نیست که شوهر در موقع پیری و زوال شادابی همسرش، او را تنها بگذارد و به فکر تجدید فراش یا هوسبازی برود.
همسری که در نداری و تنگدستی، با شوهر میسازد و در خانهاش زحمت میکشد، امید دارد که زندگی آنان سر و سامانی پیدا کند و برای همیشه، در رفاه و آسایش نسبی باشند.
بنابراین رسم وفا نباشد که مرد وقتی وضع اقتصادی خویش را مرتب دید و ثروتی به هم زد، به فکر همسر دوم بیافتد و یا در پی خوشگذرانی به دنبال گزینههای دیگر باشد.
بعضی مردها واقعا عاطفه و مردانگی ندارند. تا زمانی که همسرشان جوان، شاداب و سالم است از او استفاده میکنند، ولی بعدها او را رها کرده و بیتوجهی میکنند و گاهی به بهانههای پوچ او را طلاق میدهند.
زنی علیه شوهرش شکایت کرد که مدتها با بود و نبود شوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت کردم، اما حالا که بیمار شدهام مرا از خانه بیرون کرده و میگوید: همسر بیمار نمیخواهم. آقای محترم، انسان باید وجدان، رحم، عاطفه و از خودگذشتگی داشته باشد. آیا سزاوار است که او را رها کنی و دنبال عیاشی و هوسهای زودگذر بروی؟
اگر همسرت بیمار است معالجهاش کن تا سالم شود. اگر مبتلا به بیماری لاعلاج است، مردانگی و فداکاری نشان بده و تا زنده است، دنبال زن دیگری نباش. وجدانت راضی نشود، همسرت را آزرده خاطر گردانی. اگر خودت جای او بودی و به بیماری سختی گرفتار میشدی، چه انتظاری از او داشتی؟ او هم همین انتظار را از تو دارد.
اگر هنگام بیماری تو، همسرت ناسازگاری کند و تقاضای جدایی نماید، آیا کار خوبی میکند، درحالی که نزد تو و نزد دیگران، انسانی خودخواه و بیوفا معرفی میشود. اگر وفاداری و از خود گذشتگی خوب است، تو هم وفادار باش.
(همسرداری، ابراهیم امینی، ص 155)
امیرالمومنین علی (ع) آموزگار وفای به عهد
«هرمزان» یکی از پادشاهان بزرگ ساسانی که حاکم اهواز بود، توسط مسلمانان اسیر گشت و او را نزد خلیفه وقت عمر آوردند. عمرگفت: یا ایمان بیاور و یا اینکه کشته خواهی شد.«هرمزان» گفت: حال که مرا میکشی، قدری برایم آب بیاورید. مقداری آب در کاسه چوبین آوردند. او گفت: نمیخورم. من آب را در کاسه جواهرنشان خواهم نوشید. حضرت علی(ع) که آنجا حضور داشت، فرمود: این تقاضای زیادی برای او نیست، بهتر است برایش ظرف بلورین بیاورید.
آب را درون ظرف بلورین آوردند، اما بازهم نخورد.
عمر گفت: با خدا عهد بستم تا این آب را نخوری تو را نکشم.« هرمزان» جام را زمین زد و شکست و آب آن ریخت.
عمر از فراست و حیله او متعجب شد و از امام علی(ع) پرسید، چه کار باید کرد؟ حضرت فرمود: چون قتل وی مشروط شد، نمیتوانی او را بکشی، اما از او جزیه ( نوعی مالیات از کفار) بگیر.
«هرمزان» گفت: مالیات نمیپذیرم. حالا با خاطری آسوده و بدون ترس مسلمان میشوم.
( یکصد موضوع 500 داستان، سیدعلیاکبر صداقت ص 344)
وفای عهد نکو باشد ار بیاموزی
و گرنه هر که تو بینی ستمگری داند
(حافظ)
وفاداری زن
خانم محترم، زن و شوهر بدین منظور دست بیعت به هم میدهند و پیمان زناشویی را امضا میکنند که در همه حال، با هم و یار و غمخوار یکدیگر باشند.
اگر روزگار با شوهرت نساخت و تهیدست شد، مبادا غمی بر غمهایش بیافزایی و بنای ایرادگیری و ناسازگاری را بگذاری. اگر او به بیماری سختی مبتلا شد و مدتی درخانه یا بیمارستان بستری گردید، رسم وفاداری و انسانیت چنان است که مانند سابق بلکه بیشتر، اظهار محبت کنی و با کمال صفا از وی پرستاری نمایی. از رسیدگی به او و خرج کردن دریغ نورز.
اگر شوهرت ندار است و تو دارا هستی، برای بهبودی و سلامت او خرج کن. آیین وفاداری و عاطفه اقتضاء میکند که برایش هزینه کنی والا مردم به تو به چشم زنی خودخواه و بیوفا نگاه میکنند. مردی در دادگاه به قاضی گفت: بیمار بودم، باید تحت عمل جراحی قرار میگرفتم. از زنم خواستم پسانداز خود را به عنوان وام دراختیارم بگذارد. حاضر نشد و از خانه من قهرکرد. ناچار در یک بیمارستان دولتی تحت عمل جراحی قرار گرفتم و اینک که بهبود یافتهام، محال است با او زندگی کنم. چون پول را بر من ترجیح داد و چنین زنی را نمیتوان یک همسر واقعی نامید.
خانم محترم، به هوش باش، عاطفه و وجدان داشته باش، برای رضای خدا و برای حفظ حیثیت و شرافت خودت، با شوهر و فرزندانت در هر حال بساز. بردباری و صبوری کن، بچههایت را خوب تربیت کن و در عمل ( و نه در حد زبان و شعار) به آنها درس فداکاری، وفاداری، سازگاری بیاموز. و مطمئن باش که در دنیا و آخرت، بهترین پاداش را خواهی داشت. زیرا این عمل تو بهترین مصداق شوهرداری است که در ردیف جهاد قرار داده شده است.
پیامبراکرم(ص) فرمود:«جهاد المراهًْ حسن التبعل»
« جهاد زن در این است که خوب شوهرداری کند»
( بحارالانوار، ج 103 ص 247 به نقل از همسرداری، ابراهیم امینی ص152)
زنان وفادار و قهرمان
البته و صدالبته، در دوران انقلاب اسلامی خودمان، زنانی را سراغ داریم که با ایثار تن و جان خود، همواره در کنار همسران مجاهد خود با همه سختیهای طاقتفرسا، ساختهاند و خم به ابرو نیاوردند.
رزمندگان عزیزی که قطع نخاع شدند و یک عمر روی ویلچر و یا تختخواب، روزگار گذراندند. دلاورانی که در اثر موج انفجار، گرفتار بیماری سخت مغز و اعصاب شدند.
عزیزانی که درصد جانبازی آنان، بیش از 70 درصد گردید و عزیزانی که صورتهای آنها به قدری تغییر شکل پیدا کرده که برخیها تحمل یک نگاه را نیز ندارند و...
با این همه، همسران این رزمندگان، با نهایت ایثار و فداکاری و عطوفت و مهربانی، در کنار و همراه و همدوش همسران جانباز خود وفادار ماندند و الگوی زنان قهرمان دنیا گشته و در آخرت نیز در جوار رحمت پروردگار، از جمله بهترین زنان بهشتی خواهند بود.
نفاق در کمین بیوفایی
امام صادق(ع) فرمود: «سه ویژگی است که در هر فردی پیدا شود، او را در زمره منافقان قرار میدهد، هر چند که روزه میگیرد و نماز میخواند. اما آن سه ویژگی عبارتند از: 1- به هنگام سخن گفتن، دروغ میگوید. 2- هنگامی که وعده میدهد، خلف وعده کرده، و به آن وفادار نیست. 3- وقتی که مورد اعتماد قرار گرفته و به او امانتی سپرده میشود، در امانت، خیانت میکند.»(تحفالعقول، شعبهًْالحرانی، ص 329)
ازدواج یک پیمان الهی و مقدس است و برای تحقق آن، به همسرمان قولها و وعدهها دادهایم. رسم وفاداری این است که تا پایان عمر به این عهد و پیمان، وفادار باشیم.
مبادا، آنها را فراموش کنیم، که اگر چنین رویهای در طول زندگی در پیش بگیریم، آهستهآهسته و به تدریج در وادی «نفاق» وارد گشته و با استمرار آن، ریشه و ساقهمان گرفتار بیماری خطرناک «نفاق» شده و از حوزه انسانهای مومن خارج میشویم.
داستانی زیبا از شیخ عباس قمی
در روایتی آمده است که سگ ده خصلت خوب دارد. یکی از آنها وفای سگ است. در خانه صاحبش را رها نمیکند. اگر صاحبش عصبانی شود، سگ را بزند و از خانه بیرون هم بکند، باز جای دیگری نمیرود. مینشیند و منتظر میماند تا کی در باز شود.
مرحوم شیخ عباس قمی قصه زیبایی را نقل میکند: عابدی در کوه لبنان مقیم بود و عبادت میکرد. هر شب از عالم غیب برایش افطاری میرسید. یک شب چیزی نداشت. از کوه پایین آمد و به در خانه گبری (آتشپرستی) که سگی بر در خانهاش ایستاده بود، رفت و تقاضای غذا کرد.
صاحبخانه سه قرص نان به او داد. سگ صاحبخانه پارس کرد و به دنبال عابد به راه افتاد. عابد یک قرص نان به سگ داد. سگ خورد و دوباره به دنبال عابد به راه افتاد. عابد یک قرص دیگر نان به او داد. سگ آن را هم خورد و باز عابد را رها نکرد. عابد که عصبانی شده بود، گفت: چه قدر بیحیایی، من از صاحبت سه قرص نان گرفتم، دو تا را تو خوردی و باز میخواهی؟
سگ به اذن خدا، به صدا درآمد و گفت: تو بیحیایی، من بیحیا نیستم، من سالها در خانه این گبر ایستادهام، گاهی به من غذا داده و گاهی هم گرسنه بودهام. اما در خانهاش را رها نکردهام. ولی خداوند یک شب به تو غذا نداد، تو از بالای کوه آمدی به در خانه این بتپرست. حالا بگو: تو بیحیا هستی یا من که نسبت به ارباب خودم وفادار ماندهام. (احسنالحدیث، احمد مجتهدی تهرانی، ص 88)