برگرد ای طراوت سرسبز باغها(چشم به راه سپیده)
دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا
در دل خود کشیدهام نقش جمال یار را
پیشه خود نمودهام حالت انتظار را
ریخته دام و دانه شه از خط و خال خویشتن
صید نموده مرغ دل برده از او قرار را
سوزم و سازم از غمش روز و شبان بهخون دل
تا که مگر ببینم آن طرّه مشکبار را
دولت وصل او اگر یکشبی آیدم بهکف
شرح فراق کی توان داد یک از هزار را
چشم امید دوختن در ره وصل تابهکی
برده شرار هجر او از کفم اختیار را
ای مه برج معدلت پرده زچهره برفکن
شوی ز چشم عاشقان ز آب کرم غبار را
سوختگان خویشرا کن نظر عنایتی
مرهمی از کرم بنه این دل داغدار را
حیران را ز جلوهای از رخ خویش مات کن
تا رهد از خودی خود ترک کند دیار را
علامه جعفری
حدیث عاشقی
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پردرد و دل پرخونم ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست
بهفریادم ز تو، هر روز، فریاد
از این فریاد روزافزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونمای دوست؟
تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دست
از این افتادهتر کاکنونم ای دوست؟
غزلهای نظامی بر تو خواندم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
نظامی گنجوی
شمارش جمعهها
جمعهها را همه از بس که شمردم بیتو
بغض خود را وسط سینه فشردم بیتو
بسکه هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بیتو
تا به اینجا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بیتو
چارهای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بیتو
سالها میشود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بیتو
با حساب دل خود هرچه نوشتم دیدم
من از این زندگیام سود نبردم بیتو
گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بیتو
محمد جواد پرچمی
گریه میکنم که
من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا
حَجت قبول دلبر احرام بستهام
ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا
با گریه کردن این دلِ من زنده میشود
دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا
اسباب زحمتِ تو شده این گدا، ولی
هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا
ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری
همراه خویش راهی صحرا کنی مرا
تو سفرهدار ِگریه ماه مُحَرمی
چشمی پُراشک میشود اعطا کنی مرا؟
آقا قسم به چادر خاکی مادرت
خواهم شریک گریه زهرا کنی مرا
آیا شود که مثلِ شهیدان دمِ وصال
با رویِ غرق خون شده زیبا کنی مرا
بیتالحرام سینهزنان خاک کربلاست
دارم امید مُحرِم آنجا کنی مرا
همراه خویش زائر ششگوشهام کنی
مسندنشین عرشِ مُعلا کنی مرا
ای روضهخوان تنگ غروب مِنا بیا
پرچم به دوشِ ماتمِ کرب و بلا بیا
حاجی فاطمه شده صحرانشین خدا
صاحب حرم دگر بشود از حرم جدا
قاسم نعمتی
سوار آمدنی است
فروغبخش شب انتظار آمدنی است
نگار آمدنی، غمگسار آمدنی است
به خاک کوچه دیدار آب میپاشند
بخوان ترانه شادی که یار آمدنی است
ببین چگونه قناری ز شوق میلرزد
مترس از شب یلدا بهار آمدنی است
صدای شیهه اسب ظهور میآید
خبر دهید به یاران: سوار آمدنی است
بس است هر چه پلنگان به ماه خیره شدند
یگانه فاتح این کوهسار آمدنی است
مرتضی امیری اسفندقه
خدا را شکر
شنیدم قصد برگشت از سفر داری، خدا را شکر
شنیدم خواهی از رخ پرده برداری، خدا را شکر
همیشه در فراقت اشکریزم، یوسف زهرا
از اینکه نوکری با چشمتر داری، خدا را شکر
نیازی بر طبابت نیست بیمار قدیمی را
همین که از من و حالم خبر داری، خدا را شکر
من از فیض حضورم در میان روضه فهمیدم
هنوز این بنده را مد نظر داری، خدا را شکر
محسن آدا باقری