کد خبر: ۱۸۱۱۱۲
تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۱:۰۰
رونق اقتصاد غیر نفتی با تکیه بر کار آفرینی- بخش نخست

باور توانمندی‌ها، تلاش و امید برای ساختن آینده روشن



گالیا توانگر
یاد آن دسته از جوانان تحصیل‌کرده‌ای می‌اُفتم که در همین لحظه در خواب غفلت غنوده و منتظر یک معجره برای رهایی از بیکاری‌اند. در حالی که بزرگ‌ترین معجزه در جوهره وجود خودشان به ودیعه گذاشته شده است.
می گوید: «کار نیست!» و تا نیمه روز را در رختخوابش سپری می‌کند. نزدیک سی سال دارد و دانش آموخته دانشگاه است. پول توجیبی‌اش را هر روز از پدرش می‌گیرد وهر وقت از او می‌پرسند: «بالاخره نقشه‌ات برای آینده چیست؟» پاسخ می‌دهد: «به چند جا برای استخدام، رزومه داده‌ام!»            
این حکایت بیشتر جوانان جویای کار است؛ اما انصافا در همین شرایط اقتصادی هم نمی‌توان با همت و امید یک کار آفرین بود تا هم زندگی خود را ساخت و هم به چرخه اقتصادِ داخلی کمک کرد؟     
تجربه دسته دیگری از جوانان خلاق و خودکفا نشان می‌دهد که می‌توان و باید چنین کرد. می‌گویید: «نه.» ما در این گزارش با تعدادی از کار آفرینان گفت‌و‌گو کرده‌ایم که حتی برخی‌شان از مشکلات جسمی نیز رنج می‌برند، اما باغیرتند و این غیرت جوان ایرانی است که ایران آباد را می‌سازد.
کارآفرینی یعنی ارزش‌آفرینی. کارآفرین کسی است که فعالیتی را با سرمایه اقتصادی خودش شروع می‌کند، ارزش‌ها را تغییر می‌دهد و در محیط اطراف خود تحول ایجاد می‌کند و به سمت بهتر شدن می‌برد؛ اما باید به خاطر داشت که هیچ چیز آسان به دست نمی‌آید. موفقیت هیچ گاه اتفاقی نیست، بلکه مسیری است که به دنبال فراز و نشیب‌هایی گاه خوشایند و گاه سخت که به سمت ما در جریان خواهد بود.
کسب ‌وکاری که بتواند پنج نفر را مشغول به کار کند و ارزش بالای اقتصادی ایجاد کند، نسبت به شرکتی که هزاران نفر را به استخدام خود در آورده باشد، ولی نتواند ارزشی ایجاد کند به کارآفرینی بیشتر نزدیک است. در واقع تفاوت بسیار زیادی بین کارآفرینی و شغل‌آفرینی وجود دارد. کارآفرینان افرادي هستند که رقابت را افزایش می‌دهند، به دنبال فرصت‌هاي مناسبی هستند تا در محیط بازار نیازهای برآورده نشده را برآورده، عقاید جدیدی را خلق و اجرا کنند.
گره در گره، بافتن قالی زندگی
 با همت شکست ناپذیر
محمود حمیدی‌منش متولد 1368، جوانی است خلاق و هنرمند که اگر چه در زمره کم‌توان‌های جسمی قرار دارد، اما این روزها پهلوان عرصه کار آفرینی محسوب می‌شود. او که از ناحیه دو دست و دو پا دچار محدودیت است، امید در تک تک سلول‌های بدنش موج می‌زند.
خودش داستان زندگی‌اش را با ورق زدن خاطرات ذهنی‌اش برایمان این گونه تعریف می‌کند: «من ازبچگی(مادر زادی) معلول شدم. خواهرکوچکم زهرا، فقط دست‌هایش مثل من هست و می‌تواند روی پاهایش راه برود. من روی زانوهایم راه می‌روم.
دوسال قبول نکردند که در مدرسه، اسم بنویسم و درس بخوانم. بعد ازدوسال، آقای گودرزی، مدیر یکی از مدارس منطقه سکونت‌مان به من گفت: «یک جمله بنویس، بعد برو سرکلاس.» من نوشتم، هوشم خوب بود و جمله نویسی را پیش خودم بلد شده بودم. بالاخره آقای گودرزی موافقت کرد و رفتم سرکلاس. وقتی واردشدم، بعضی از بچه‌ها با دیدن من بلند شدند، و ته کلاس نشستند! خیلی ناراحت شدم، ولی به روی خودم نیاوردم. تامدت‌ها کسی پیش من نمی‌نشست. البته بعد از مدتی با من اُنس گرفتند و این گونه شد که توانستم در مدرسه معمولی با بچه‌هایی که از لحاظ جسمی محدودیتی نداشتند، درس بخوانم و شاید این فرصت روی اعتماد به نفس من تاثیر زیادی داشت تا خودم را باور کنم و با تلاش بیشتر به پای افراد معمولی جامعه اطرافم برسم.»
وی ادامه می‌دهد: « بعد ازیک سال که خواهرم وارد آسایشگاه شد، از طریق معرفی یکی ازخانم‌های محله‌مان، من نیز داخل آسایشگاه، مسئول فروش لوازم ارتوپدی شدم. یک ماه بعد، منشی فیزیوتراپی شدم. بعدا در واحد توانبخشی درکارگاه گلیم بافی، مشغول کارشدم که باصحبت حقوقم شد، ماهی سی هزار تومان! گلیم بافی را از قبل بلد بودم، اما تصورش را نداشتم که بتوانم روزی از طریق هنری که در من نهفته است، پولی در آورم.»
 وی درتکمیل صحبت‌هایش می‌گوید: «حالا سفارش می‌گیرم و می‌بافم. نقش‌ها و رنگ‌ها همه در ذهنم است، از روی نقشه نمی‌بافم. ذوقی می‌بافم. در آمدم بیشتر از قبل است. من تا حالا ازهیچ نهادی وام نگرفته‌ام. زیرپوشش بهزیستی هستم، ولی مستمری‌ام ماهی پنجاه هزار تومان است! دوست دارم یک گوشی موبایل اندروید داشته باشم تا در فضای مجازی کسب و کارم را تبلیغ کنم و سفارش‌های بیشتری بگیرم.»
با شنیدن تنها خواسته این جوان‌اشک در چشمانمان حلقه می‌زند و درود می‌فرستیم بر این همت عالی او. کسی که تنها راه رویارویی‌اش با مشکلات همت وغیرتش بوده است.
یاد آن دسته از جوانان تحصیل‌کرده‌ای می‌اُفتم که در همین لحظه در خواب غفلت غنوده و منتظر یک معجزه برای رهایی از بیکاری‌اند. در حالی که بزرگ‌ترین معجزه در جوهره وجود خودشان به ودیعه گذاشته شده است.
بافتن شعر زندگی با بازوی توانمند خلاقیت
هر چه کسب و کار خلاقانه‌تر و بی‌مانند تری را راه‌اندازی کنید، درصد موفقیت‌تان در کارآفرینی بیشتر خواهد بود.
فریبا امیراسکندری، بانوی هنرمندی است که به چندین هنر آراسته است. وی هم داستان می‌نویسد و هم بافنده حرفه‌ای قلاب و دو میل است. در هنرآشپزی حرفه‌ای هم فعالیت داشته است.
وارد منزلش که می‌شویم، هر گوشه یک دست ساز هنری چشمت را خیره می‌سازد. در بخشی از کارهایش از پارچه‌های دور ریختنی استفاده کرد و در بخش دیگری با نایلون‌های دور ریختنی، سبد بافی انجام داده است. کارهای قلاب و دو میلش که بی‌نظیرند.
این مربی صنایع دستی در موسسه بانوان کار آفرین می‌گوید: «سعی می‌کنم با دور ریختنی‌ها کارهای خلاقانه انجام دهم تا به بانوان اطرافم یادآوری کنم که با به کارگیری هنرهایشان می‌توانند قدم‌های بزرگی برای خانواده و حتی محیط‌زیست اطرافشان بردارند. اغلب در خانواده‌های ایرانی مدیریت خانه با زنان است و آنها می‌توانند با هنرشان به خوبی حفاظت از محیط‌زیست را بین اعضای خانواده خود و نیز جامعه‌شان نهادینه کنند.»
امیراسکندری که از سال 92 تا 95 به طور مستمر در جشنواره‌های صنایع دستی شهرستانی و استانی (محل سکونت استان البرز) حائز مقام اول ، منتخب داستان نویسان برتر کشوری در سال 94 و 95 نیز بوده است.
وی با قلم یک داستان‌نویس ادامه می‌دهد: «بافنده، دستانش می‌بافد، چشمانش می‌بافد، درون کاسه سرش چرخ نخ ریسی دارد. نخ هایش از جنس پنبه هستند، نخ‌های گیاهی بو دارند، بوی گل‌ها پخش می‌شود، بوها به هم می‌رسند و هنرمندان گرد هم می‌آیند تا گروه کار آفرینی خود را شکل دهند. بانوان هنرمند نباید خودشان را دست کم بگیرند. مگر در این سیاره، در این کهکشان و در این جهان هستی چند نفر هستند که می‌توانند با کسب و کار خلاقانه خودشان روزگار بگذرانند؟
کار ما بافتن است، فرقی نمی‌کند اول کوسن ببافیم و زیر سربگذاریم و شروع به رویا بافی کنیم برای بافتن کلمه‌ها و شعر یا اول رویای عروسک ببینیم و بعد قلاب به دست بگیریم و شکلی از کودکی‌ها را ببافیم. دست‌های ما می‌توانند میل‌ها را محکم بگیرند و ساعت‌ها با کاموا، طرح زندگی را ببافیم. از بازوی خودمان زندگی کنیم و خلاقیت را پیشه سازیم.»
مهارت‌هایی برای کارآفرین شدن
اسماعیل مهدوی، یک مشاور در امر کار آفرینی برایمان می‌گوید: «شکارچی فرصت‌ها باشید! اولین مهارتی که اغلب کارآفرینان موفق دارند، فرصت شناسی است. فرصت شناسی به شکار فرصت‌های لحظه‌ای محدود نمی‌شود. کارآفرین باید قدرت تحلیل و شناخت فرصت‌ها در دل هرکار را داشته باشد. این موضوع کاملا اکتسابی است و با آموزش‌های کسب و کار و تحلیل فضای کسب وکار به دست   می‌آید. مسیرتان را بشناسید. طرح تجاری یا business plan فقط یک طرح نمایشی برای راضی کردن بانک یا سرمایه‌گذار نیست. بهترین کاربرد طرح تجاری، روشن شدن مسیر برای خود کارآفرینان است. سعی کنید در این پلن به خوبی مسیر رشد کسب وکارتان را مشخص کنید.»
وی ادامه می‌دهد: «منابع‌تان را مشخص کنید. اینکه ما چه منابعی داریم و چه زمانی می‌توانیم از این منابع برای انجام چه کاری استفاده کنیم؟ از جمله مهارت‌های مهم در کارآفرینی است. نداشتن شناخت کافی از منابع مالی کسب وکارتان را تهدید می‌کند و نداشتن شناخت کافی از منابع معنوی، اعتبار و حیثیت شما را زیر سؤال می‌برد. مراقب باشید منابع با ارزش را برای کارهای کم ارزش هدر ندهید».
این فعال در عرصه کارآفرینی در تکمیل صحبت‌هایش می‌گوید: «برای کسب و کارتان پدری کنید. پدر کسب وکارتان باشید، اما از یاد نبرید او فرزند شما نیست! منظور ما از این جمله این نیست که کارتان را مثل فرزندتان، دوست داشته باشید. چون این تفکر آسیب‌هایی در مدیریت شما ایجاد می‌کند. معمولا پدرها با ویژگی‌هایی مانند مدیر و مدبر بودن شناخته می‌شوند. پدرها فرزندانشان را در مسیر رشد هدایت و حمایت می‌کنند. این حمایت از گرفتن دست‌های شما در ۱ سالگی برای راه رفتن شروع شده و در مراحل بعدی رشد شما ادامه پیدا می‌کند. تمام این داستان اخلاقی را به این خاطر بیان کردم که بدانید چه نگاهی نسبت به کسب وکارتان داشته باشید؟ کسب و کار شما همانند یک کودک نوپاست! آیا در خودتان این مهارت و ظرفیت را می‌بینید که این نوپا را به رشد برسانید و در نهایت این کسب وکار رشد یافته را به آیندگان بسپارید؟»
باورت را تغییر بده
واژه کار آفرینی از «متعهد شدن» نشات گرفته‌ است. کلمه کارآفرین حدود سیصد سال قدمت دارد و نخستین کسانی که واژه‌ کارآفرین را مورد توجه قرار دادند، اقتصاددان‌ها بودند.
کارآفرین به کسی گفته می‌شود که علاوه‌بر برخورداری از خلاقیت بالا، دارای روحیه‌ خطرپذیری است و می‌تواند برای حل مشکلات دنیای امروز راهکارهای عملی و مبتکرانه ارائه دهد. انسان‌های کار آفرین موجب ظهور مشاغل جدید می‌شوند و می‌توانند با تشخیص زودهنگام فرصت‌های رشد، نیرو و نشاط تازه‌ای به تشکیلاتی که سال‌ها از عمرشان می‌گذرد ببخشند.
به نظر می‌رسد صفت‌های زیر، از جمله صفت‌هایی هستند که به کارآفرین‌ها نسبت داده می‌شوند: خلاقیت، پیشرو بودن ،آینده نگاری (ساختن آینده و پیش‌بینی آینده) ،جرات ریسک کردن، ارزش آفرینی ،ایجاد‌اشتغال، خلق ثروت.
یک پژوهشگر، آکواریومی شیشه‌ای ساخت و آن را با یک دیوار شیشه‌ای دو قسمت کرد. در یک قسمت ماهی بزرگ‌تر را انداخت، در قسمت دیگر یک ماهی کوچیک تر. ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی‌داد. ماهی بزرگ، برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به یک دیوار نامرئی می‌خورد. همان دیوار شیشه‌ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می‌کرد. بالاخره بعد از مدتی، ازحمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچک کار غیرممکنی است.
دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد، اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد! می‌دانید چرا؟ آن دیوار شیشه‌ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار شیشه‌ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت‌تر بود. آن دیوار باور خودش بود؛ باورش به محدودیت، باورش به وجود دیوار، باورش به ناتوانی. ما انسان‌ها هم انواع و اقسام این دیوار‌ها را در ذهنمان داریم، دیوارهای واقعی خیلی وقت است که برداشته شدند،اما هنوز در ذهن ما وجود دارند.