کد خبر: ۱۸۰۶۲۷
تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۱:۲۷

برگرد ای طراوت سرسبز باغ‌ها(چشم به راه سپیده)



گلهای روسپید
آقا سلام گرچه بلند است جایتان
می‌خواهم از زمین بنویسم برایتان
یک نامه حاوی همه حرفهای راست
یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست
یک نامه از بلندی انسان که پست شد
یک نامه از کسی که دچار شکست شد
این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است
یک ذره از هزار نوشتم اگر کم است
بعد از شما غبار به آیینه‌ها نشست
شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست
پرپر شدند در دل طوفانی از بدی
گلهای روسپید همیشه محمدی
آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی
انسان منهدم شده، قرآن زینتی
بیمارهای عشق خدا «بهتر»ی شدند
جلباب‌هایمان کم کم روسری شدند
خورشید مرد و شام تباهی دراز شد
بر روی دشمنان در این قلعه باز شد
در کسوت قدیمی آزادی زنان
دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنه نام محمد است
در انتهای نامه خیسم سلام بر
نام بزرگوار و نجیب پیامبر
سید مهدی موسوی
ایل خورشید
روزی سوار سبز باران خواهد آمد
آبی‌ترین رؤیای انسان خواهد آمد
روزی نسیمانه تمام جاری عشق
تا مرز دل با رمز طوفان خواهد آمد
از شرق اقیانوس شب آرام آرام
آن ماه اطلس‌پوش پنهان خواهد آمد
مردی شبیه آسمان از ایل خورشید
با کوله‌بار نور و عرفان خواهد آمد
پای تمام چشمه‌ها نرگس بکارید
نور دل چشم انتظاران خواهد آمد
یاس سپید من به صبح عشق سوگند
روزی شب ما هم به پایان خواهد آمد
  محمد حسینی
آسمان عشق
زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی
با تو شروع می‌شود این بار شعر من
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
گلواژه تمام غزل‌ها قصیده‌ها
سبک جدید گویش و طراح ایده‌ها
پایان خواب‌های دروغین به دست توست
جان دوباره دادن بر دین به دست توست
می‌خوانمت به نام خودت آسمان عشق
سوگند می‌خورم به تو یعنی به جان عشق
از سختی تمامی دوران دلم گرفت
از این همه گناه فراوان دلم گرفت
از این همه دورویی و بی‌مهری و نفاق
از قحطی و نبودن ایمان دلم گرفت
نوری که بی‌تو جلوه کند تار می‌شود
حتی بهشت بی‌تو همان نار می‌شود
بی سمت وسوتر از همه بادهای شهر
حرف رسیدن تو چه تکرار می‌شود
این روزها بدون تو شب جلوه می‌کنند
این آسمان بدون تو آوار می‌شود
باید بیایی از سفر ای سایه سپید
خورشید از نبودن تو تار می‌شود
دنیا مرا به غیر تو مشغول کرده‌ست
در غرب ضدِّ آمدنت کار می‌شود
تو نیستی و این همه بغض ترک ترک
دارد به روی سینه تلمبار می‌شود
پس زودتر بیا ز سفر ای صبور من
آخر شکست پای ظهورت غرور من
برگرد تا که آینه‌ها بی‌تو نشکنند
آیینه‌ها حکایت جان و دل منند
برگرد تا که خنده شود گریه‌های ما
پیش خدا رود نفس «ای خدای ما»
برگرد ای طراوت سرسبز باغ‌ها
پایان بده به عمر دراز فراق‌ها
برگرد اصل مطلب و خاطرنشان عشق
سوگند می‌خورم به تو یعنی به جان عشق
ما هر چه می‌کنیم که آدم نمی‌شویم
بر خیمه‌گاه سبز تو محرم نمی‌شویم
تقصیر ماست این همه دوری و انتظار
ما حق‌مان همیشه خزان است نه بهار
ما عاشقیم و هیچ دعایی نمی‌کنیم
ما فکر می‌کنیم ریایی نمی‌کنیم
ما بی‌خودی به نام تو سوگند می‌خوریم
وقتی که از گناه و جهالت همه پُریم
ما که لیاقت تو و عشقت نداشتیم
بی‌خود به روی نام خود «عاشق» گذاشتیم
محمدحسن بیات‌لو
captcha