نگاهی به ضعف مدیریت رسانهای در سقوط پرواز 752
غمانگیزتر از سقوط اشتباه
فرزاد میرحمیدی
بسیاری از مورخان و کارشناسان مسائل نظامی بر این باورند که دورۀ جنگهای کلاسیک، به معنای رویارویی مستقیم و بیواسطۀ ارتشهای دو کشور، به پایان رسیده است و اینک عرصۀ جنگ، بیش از همه به میادین اقتصادی، فنآوری و از همه مهمتر به میدان رسانه- یا بهعبارت دیگر به جنگ نرم- کشیده شده و حتی اگر جنگ سخت یا رویارویی مستقیم نظامی میان دو کشور روی دهد، پیروزی حاصل نمیشود مگر آنکه ابتدا طرف غالب، توان و انسجام نبرد در عرصۀ جنگ نرم را در طرف دیگر مغلوب نموده باشد.
در این میان، قدرت و نفوذ رسانه تا آنجاست که اندیشمندان و نظریهپردازانی همچون امبرتو اکو و ژان بودریار از مفهوم واقعیت تشدید شده یا «فوق واقعیت» (Hyper reality)، در وصف عملکرد رسانه در عصر پسامدرن سخن به میان میآورند. بدین معنا که بازنمود واقعیت در رسانههای این عصر، چنان حالت تشدیدشونده یا حاد و جادویی به خود میگیرد که خود واقعیت اصولاً در آن رنگ میبازد.
نمونۀ بارز و مشهود این واقعیت رنگ باخته را بهطور ویژه میتوان در جنگ دوم خلیج فارس یا اشغال عراق توسط ایالات متحده در مارس 2003 مشاهده کرد که به زعم بودریار؛ در واقعیت قضیه، اصلاً جنگی درکار نبوده و در واقع پیروزی از پیش وانمود شدهای بوده برای ایالات متحده و همپیمانانش. وانمودهای از توجیه جامعۀ جهانی به واسطۀ رسانهها که حتی پیش از اشغال نظامی عراق، آن را تصرف کرده بود.
باید هوشیار بود و دانست که این وانموده تنها نسخهای جعلی از واقعیت را در خود به همراه دارد. نسخهای که اگر چه از واقعیت نشأت گرفته، ولی بازنمود آن را با انحرافاتی عمیق و حاشیههایی افزون از واقعیت یا به صورت همان واقعیت تشدید شده، به خورد مخاطب و افکار عمومی جهان میدهد. به این شکل که تنها سایهای از واقعیت را همچون تمام واقعیت موجود، با بزرگنمایی چند برابری وانمود مینماید.
نمونۀ اخیر این وانمود را میتوان بهطور مشخص در تراژدی سقوط پرواز 752 در صبح روز 18 دی 98 مشاهده کرد که بهطور خاص و با سیاستهای کاملاً مشخص- همچنان در رسانههای فارسی زبان بیگانه- دنبال میشود. پخش ویژه برنامههای سراسری و 24 ساعته، تحلیلهای مشخص و هدفدار رسانهای و از همه مهمتر، شدت و حدت پرداخت به هیجانات عاطفی و حواشی سیاسی که خود حاصل ضعف پوشش خبری و نبود مدیریت رسانهای در داخل ایران است.
اینجا این پرسش بهطور جدی مطرح میشود؛ در صورتی که به اذعان مدیران و مسئولان رده بالای سیاسی و نظامی کشور، کشور در شرایط جنگ به سر میبرد، چطور آمادگیهای لازم جنگی، نه تنها در حیطۀ خبررسانی، که در عرصۀ جنگ نرم و میدان رسانه نیز در نظر گرفته نشده است و چگونه از کارشناسان خبرۀ رسانهای در نحوۀ پوشش چنین تراژدی عمیقی که چه به لحاظ هیجانات عاطفی و چه به لحاظ حاشیههای سیاسی، بالقوه خطرآفرین بوده، استفاده نگردیده است؟ آیا این که رییس قوۀ اجرایی کشور، خود بیش از 48 ساعت بعد از حادثه، از چند و چون آن مطلع میشود، بزرگترین نشانۀ ضعف مدیریت رسانهای کشور- آن هم در شرایط جنگی- نیست؟
این ضعف رسانهای آنجا عمیقتر به نظر میرسد که با گذشت تقریبی دو دهه از جنگ دوم خلیج فارس و افزوده شدن شبکههای اجتماعی به عرصۀ رسانه، تأثیرگذاری آن در وانمود وقایع به شکلی بیسابقه و در تمام ابعاد عاطفی، اجتماعی، سیاسی و... چند برابر شده است. امکان استفاده از لایههای متعدد نشانهای در این ابزار جدید و انتخاب زیرکانۀ مشاوران رسانهای دونالد ترامپ در استفاده از آن- در پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده- مسئلهای نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت. چنانکه به عقیدۀ برخی از کارشناسان رسانه، نقش این شبکهها و توییتهای فارسی ترامپ در حواشی تراژدی سقوط پرواز 752، خود دست کمی از عملیاتهای نظامی مانند پرتاب موشک به پایگاه آمریکایی عینالاسد نداشته است.
عملیات نظامی موفق و هوشمندانهای که میتوانست بهعنوان نخستین حملۀ یک کشور به ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، بهعنوان یک پیروزی تلقی شود. تنها و تنها در اثر ناتوانی و ضعف رسانهای در نحوه و زمان پوششدهی به اشتباه غمانگیز سقوط هواپیما کماثر شد.
اگر چه اشتباه در سقوط هواپیمای اوکراینی و از دست رفتن جان عدهای بیگناه، حادثهای غمانگیز بود، ولی با کوتاهی و شکست رسانهای در نحوه و زمان پوششدهی، به تراژدی سیاسی- نظامی انجامید که پیش از هر چه لزوم بازنگری و بازسنجی مسئولان سیاسی و نظامی کشور را در عرصۀ تواناییهای رسانهای آشکارتر ساخت. چنانکه پیش از این نیز، وقوع اشتباه و خطای انسانی در عملیاتهای نظامی، در کشورهای دیگر تکرار شده بود که آخرین مورد آن منجر به کشته شدن 293 غیرنظامی، مسافران خط هوایی مالزی در اوکراین شد. با این حال، هیچکدام دیگر از آن حوادث، چنین شدت و حدتی در وانمود هیجانات عاطفی و حواشی سیاسی به دنبال نداشتند که سقوط پرواز 752 منجر به آن شد.
در پایان، اگر چه تراژدی سقوط هواپیمای اوکراینی غمی سنگین بر یاد و خاطرۀ جمعی همۀ ایرانیان برجای گذاشت، جای آن است که با افزودن به تجارب مدیریتی چه در حیطۀ نظامی و چه در عرصۀ رسانهای در زمان جنگ، از خسارات و جراحات بیشتر بر پیکر ایران و ایرانیان جلوگیری بهعمل آورد و همبستگیهای ایجاد شده میان ملت را- برای مثال در تشییع پیکر سردار سلیمانی- پیش چشم رسانههای بیگانه به شکاف و گسست میان ایرانیان وانمود ننماید که خود عواقبی بس غمانگیزتر از سقوط اشتباه در پی خواهد داشت.