امضای ایرانی
بابک نیک پندار
در نهجالبلاغه از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که: «هرکس آنچه میان او و خدای اوست، اصلاح کند، خداوند آنچه که میان او و خلق خداست اصلاح میکند». شاید اگر از نهجالبلاغه تنها همین یک حدیث از علی ابنابیطالب بر جای میماند، باز برای اصلاح جهان و جهانیان و پیش از آن، اصلاح خودمان کافی میبود. علی(ع)، قرآن ناطق، فرمولی بسیار روشن و واضح را برای صلاح و اصلاح تمام جهان تعریف کرد که نه محدود به زمان است و نه محدود به مکان. او نگفت هر شیعهای؛ یا هر مسلمانی؛ یا هر مؤمنی. او گفت هر کس. آری هر کس. خواه شیعه متولد و رشد یافته زیر علم اباعبدالله(ع) باشد و خواه یک بودایی و برهمایی. چه چیزی بین یک انسان و خدا است؟ یک معادله ساده، اما بسیار ژرف. معادله اختیار و مسئولیت. آنچه که میان انسان و خدا است این است که خداوند انسان را مختار آفرید. او را خلیفه خود در زمین قرار داد. در آن سوی این معادله، مسئولیتی است که بر عهده او گذارد. یک عهد. عهدی که انسان زمین را آنطور اداره کند که خداوند میخواهد. از جمله مواردی که خداوند در قرآن مجید قسم یاد کرده است، وفای به عهد است. خداوند قسم یاد کرد که عهدنگهدار است و از انسان خواست تا عهد خود را نشکند.
جناب حجتالاسلام روحانی در ژاپن سخنانی ایراد فرمودند. ایشان فرمودند که ایرانیها در تاریخ اثبات کردهاند که اگر چیزی را امضا کنند، پای امضایشان میایستند. این سخن ایشان بسیار درست است. در واقع این پای امضا ایستادن و وفای به عهد از ویژگیهای برجسته ایران و ایرانی است. همین وفای به عهد بوده که در پاسخ به آن، خداوند متعال شنها را در طبس مامور کرد. خرمشهر را آزاد کرد. کاری کرد که کید دشمنانی که روزی حزب ملعون بعث را به جان ایرانی و عراقی انداخته بودند، به خودشان بازگردد و امروز ایران و عراق به معنی واقعی کلمه برادر و عزیز و مقتدر هستند.
آری، وفای به عهد ملت شریف ایران بود که منشأ این برکات شد. وفای به عهد بود که آن وعده محقق شد و قومی آمد که از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نمیترسد. قومی که خدا را دوست دارند و خدا نیز آن قوم را دوست میدارد. وفای به عهد بود. به راستی چرا ژاپن پس از تسلیم در جنگ جهانی دوم، عهدی با آمریکا بست که بسیار شبیه به کاپیتالاسیونی است که روزی میخواستند در ایران اجرا کنند و تا به امروز، ملت ژاپن غرور و حیثیت و ناموس خود را زیر سایه نحس این عهدی که با آمریکا بستند میبینند؟ چرا ژاپن که تجسم تلاش و سختکوشی در تمام جهان است، باید شاهد این باشد که یک سرباز مست آمریکایی، به ناموسش تعرض میکند و بعد با خنده و تمسخر سوار هواپیما میشود و در دادگاهی که بیشتر به سیرک شبیه است مختصر توبیخی میشود و چند صباح دیگر، سرباز آمریکایی مست دیگری از یک دختر پاکدامن و نجیب ژاپنی دیگر، کامجویی میکند و با تمسخر سوار هواپیما میشود و میرود؟ چرا همین کاپیتالاسیون را ما به زبالهدان تاریخ انداختیم که هیچ؛ اول آمریکا را از سفارتخانهاش بیرون انداختیم و بعد آمریکا را با حقارت از ایران بیرون راندیم و بعد همان آمریکا را از عراق بیرون کردیم و اکنون، منطقه را از لوث وجودش پاک میکنیم، اما ژاپنیها در همان کاپیتالاسیون و دفاع از دختران ژاپنی در ماندهاند؟ دلیل تنها یک چیز است. ما با خدا عهد بستیم. نه با کدخدا. اگر سیاستمداران ژاپن همت و غیرتی داشته باشند، اول به فکر چارهای برای حفظ ناموس ژاپن میکنند تا آن ملت شریف این اندازه از این بابت خون به جگر نباشد. مسئولان ما اینبار که آقای آبه شینزو را دیدند، یک لحظه خود را جای ایشان تصور کنند. صفای ملکوتی دعای عهد سحرگاهی کجا و احساس نخستوزیری که باید سربازان مست آمریکایی را بدرقه کند کجا!