از مهـاجــران تا وارش
سهیلا قوسی
«هاوارد فاست بیگمان یکی از بهترین، پیشروترین و پربارترین نویسندگان معاصر آمریکا و جهان است. او مردی خودساخته، انسانی وارسته، مبارز و شیفته آزادی و حق و عدالت بود. فاست از میان توده مردم برخاسته و با دردها و نیازها و آرمانهایشان آشنا بود. سرشت و سیرتی انسانی داشت که بازتاب آن در همه آثارش دیده میشود.»
این جملات، مقدمه مترجم رمان «مهاجران» بر اندیشه و نگاه این نویسنده قدرتمند و شهیر آمریکایی است. نویسندهای که اگرچه خود زاده نیویورک است اما از مادری بریتانیایی و پدری اوکراینی متولد شده و لذا به عنوان یک مهاجر، نگاه واقعبینانهتری نسبت به مناسبات انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جامعه آمریکا داشته به نحوی که این ژرفنگری در سهگانه مشهور او «آخرین مرز»، «مهاجران» و «آمریکایی»، تفکربرانگیز و تکاندهنده است چنانکه رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با مدیران و سردبیران نشریات دانشجویی در سال ۱۳۷۷، در بخشی از سخنانشان، به رمان «آمریکایی» و نویسنده آن اشاره و خواندن آن را توصیه نمودند.
مجموعه تلویزیونی «وارش» نوشته جابر قاسمعلی و ساخته احمد کاوری آنچانکه در عنوانبندی ابتدایی این اثر ذکر شده «براساس رمان مهاجران» طراحی و به تصویر کشیده شده است.
وقتی صحبت از اقتباس نمایشی از یک اثر ادبی به میان میآید این مفهوم به ذهن متبادر میشود که تمام و یا بخشهایی از آنچه بر بستر داستانی قصه مورد نظر روایت شده با وفاداری کامل به متن، دراماتیزه شده و برگردان شود. اما در محدوده «اقتباس آزاد» یا «نگاه آزاد» که این روزها به کرات این دو اصطلاح را میشنویم محدوده عملکرد نویسنده وسیعتر از متن داستان است و مجوز این را دارد که تنها با استفاده از رگههایی از پیرنگ اصلی و یا حتی یک تم، خط داستانی جدیدی با پرسوناژهای مجزا را طراحی و تعریف نماید.
اما آنچه از پردازش قصه، خلق شخصیتها، بسترسازی داستانی و چینش حوادث در مقاطع مختلف این سریال برداشت میشود به نظر میرسد نویسنده محترم از تلفیق «اقتباس عینی» و «نگاه آزاد» توأمان در نگارش فیلمنامه «وارش» بهره جسته است به این معنا که بخشی از این رمان به طور کامل و باوفاداری مطلق به متن استخراج شده و در ترکیب با نگاه خلاقانه سناریست تبدیل به یک قصه مستقل گردیده و بالطبع ایرانیزه شدن و در اشل کوچکتر و متمرکزتر، بومی شدن که از ویژگیهای ملزوم هر اثر ادبی در هر نقطه از جهان است نیز تا حد زیادی تلاش شده در این مجموع متبلور شود.
شروع داستان از مهاجرت اجباری یارمحمد و همسرش به دنبال درگیری با عمال حکومت وقت در دهه 30 از سیستان به گیلان آغاز میشود و ما شاهد حوادث و فراز و نشیبهای متفاوت و بعضا نفسگیر در سه مقطع سالهای قبل از انقلاب، پیروزی انقلاب اسلامی و سالهای جنگ و بعد از آن هستیم. به بیان دیگر جابر قاسمعلی و احمد کاوری تلاش کردهاند تا تمام داستانها و خردهروایتهایی که «وارش» برای بینندگان به تصویر میکشد در قالب تابلوهایی برای مخاطب ترسیم شود و تماشاگر به مرور شاهد تغییر و تطور تدریجی آدمها، مکانها، گذر از سنتها و ظهور و بروز مصادیق مدرنیته باشد.
تراب لوتکابان سالهاست که در منطقه خود به باجگیری و تلکهبگیری معروف است و میرولی که مهاجر است برای آنکه تراب، فراری بودنش را گزارش نکند مجبور است بخش قابل توجهی از صید روزانهاش را به عنوان حقالسکوت به تراب و دار و دستهاش دهد اما تراب در واقع مزدور نماینده فاسد مجلس وقت در آن خطه است که به «شغل شریف» قاچاق خاویار اشتغال دارد. تا اینکه یارمحمد به خانه میرولی میآید و تلاش میکند در مقابل زیادهخواهیهای تراب قد علم کند. در این بین عشق آتشین تراب به وارش نیز به این آتش دامن میزند و زمینهساز بروز حوادث و اتفاقات متعددی میشود. کشته شدن یارمحمد، جنگ جانانه وارش با زندگی و به ثمر رساندن جاوید و یوسف، عشق جاوید و شکوفه، کشته شدن ملنگ، زندانی شدن ناجوانمردانه وارش، وقوع انقلاب و تلاش مردمان منطقه در دستگیری و مجازات عناصر فساد بهویژه نماینده مربوطه، جنگ تحمیلی و....
تا اینجای داستان شاید بتوان گفت آنچه نویسنده فیلمنامه روی کاغذ آورده صرفا گرفتن رگههایی از رمان مهاجران و برداشت موتیفهایی چون انتخاب ماهیگیری به عنوان شغل شخصیتهای اصلی، ایدهبرداری از زلزله سانفرانسیسکو و... بوده است. حتی میتوان گفت رشتههایی از رمان دیگر فاست یعنی «آمریکایی» نیز در تار و پود قصه «وارش» تنیده شده اما آنچه که بارزتر و برجستهتر مینماید «تسری اندیشه آزادیخواهانه و عدالتطلبانه این نویسنده در سراسر داستان توسط نگارنده سناریو است.»
اما به نظر میرسد بخش اقتباس عینی «مهاجران» از فصل آشنایی و شراکت یوسف و خوشپیک و ازدواج با دخترش شیوا آغاز میشود. سالهای جنگ است و خوشپیک تلاش میکند از این فضا نهایت استفاده را برده و «بار خود را ببندد». او به رغم اشمئزاز یوسف از شاپور لوتکابان همواره به دنبال شراکت با او است و شاید در شرایطی که کارخانه تولید کلوچه که محل ایجاد اشتغال برای دهها کارگر است به خاکستر بدل شده دلارفروشهای چهارراه استانبول بهترین گزینه برای کسب پولهای بادآورده باشند... این بخش تقریباً میتوان گفت با بستر اصلی داستان فاست مطابقت میکند.
آنچه مسلم است اقتباس از یک اثر ادبیِ متعلق به غرب دور و بومی کردن آن حرکتی بر لبه تیغ بود که میتوانست پیامدها و اعتراضات بسیاری را در پی داشته باشد چنانکه در ابتدای پخش نیز استفاده از برخی کلمات و بعضا جنس واکنش یکی دو پرسوناژ اصلی با بازخورد تند هموطنان گیلانی مواجه شد که پس از دعوت کارگردان بر سعه صدر و دنبال کردن قصه این فضا هم آرام شد مضاف بر اینکه اعتراضی جدی هم مبنی بر عدم توفیق سازندگان در اقتباس تصویری اثر عنوان نشد که حاکی از موفقیت نسبی گروه نگارش و ساخت مجموعه در این بخش مهم است.
علاوهبر نکات کلیدی که عنوان شد توجه به برخی جزییات نیز که برای اولین بار در سریالی با مولفههای بومی مورد توجه قرار گرفته شایسته تحسین است که یکی از این نکات، جدی انگاشته شدن زبان گیلکی به عنوان یک زبان و نه گویش در این مجموعه است. گیلکی یک زبان گسترده است که شامل گویشهای متعددی از جمله رشتی، رودباری، صومعهسرایی، لاهیجانی، لنگرودی و... است و کارگردان جنوبی و اصالتا عربِ «وارش» با وسواس به اجرای درست این بخش اهتمام ورزیده و ما حتی شاهد برخی اصطلاحات شیرین و مصطلح در بین مردمان دوستداشتنی خطه گیلان هستیم و حتی اسامی مکانها نیز بر همین اساس انتخاب شدهاند همچون «پلاکبابی»...
نکته بارز دیگر آنکه، سپری شدن عمر و بلوغ سنی و فکری کاراکترها، در حال گذر از کنار دریا به تصویر کشیده میشود که نماد دریادل بودن مردمان گیلان است چنانکه حتی شخصیتهای منفی داستان همچون تراب هم تکبعدی نیستند و در برخی موارد شاهد واکنشهای عاطفی و انسانی از آنها هستیم.
بازی بازیگران نیز یکدست و قابل قبول است و در این بین بازی خوب الهام طهموری در نقش جوانی وارش و درخشش نسرین بابایی در قامت میانسالی این کاراکتر ستودنی است.
اما شاید بتوان گفت تنها نقطه ضعف سریال «وارش» که علیرغم ضرباهنگ مناسب کار و روان بودن روایت به کلیت اثر لطمه زده ضعف در پردازش صحنههای مربوط به انقلاب است و از فیلمسازی چون احمد کاوری که تجربه ساخت چنین سکانسهایی هم در زمان دستیاری و هم در زمان کارگردانی مستقل را داشته انتظار میرفت تابلوهای به مراتب ماندگارتر و اثرگذارتری را خلق نماید به طوریکه دکوپاژ و هدایت بازیگران در برخی از این پلانها بسیار شلخته و دمدستی است.
در مجموع سریال «وارش» یکی از آثار قابل تامل و آبرومند در میان مجموعههای امروز رسانه ملی محسوب میشود، اثری شریف که میتواند مسیر را برای جدی قلمداد کردن مقوله اقتباس از سوی سازندگان و نویسندگان هموار نماید و نسل جوان را با هر دو حوزه ادبیات ایران و جهان آشتی دهد.