خدمت رسانی، معیار مسلمانی
مرتضی خرسندی
چیستی مفهوم و اصطلاح فی سبیلالله و اهمیت و ارزش خدمترسانی به خلق به عنوان یکی از مهمترین مصادیق سبیلالله از مباحث مطرح شده در نوشتار حاضر است.
***
یکی از اصطلاحات معروف قرآنی، انجام عمل در قالب نیتی «فی سبیلالله» است. خدا در قرآن از مسلمانان و مومنان خواسته تا کارهای خویش را در راه خدا انجام دهند. یکی از مهمترین مصادیق کار در راه خدا، خدمترسانی به مردم است.
اتصاف راه به خدا و خلق
در آیات قرآن «راه» گاه به خدا اسناد میشود و مثلا گفته میشود: صراطالله یا سبیلالله؛ و گاه دیگر، با عناوینی چون استقامت، استوا و رشد متصف میشود: الصراطالمستقیم و الصراطالسوی و سواءالسبیل و سبیلالرشد.
اسناد راه و سبیل و صراط به الله، بیانگر دو امر است: اول اینکه اين صراط را الله تنظيم كرده است؛ دوم اینکه پيمودن اين صراط انسان را به لقاي الله میرساند.
وقتی خدا راه را به خود نسبت و اسناد میدهد و میگوید:«سبیلالله » به معنای راهى است که خداوند براى بندگان خود تعیین کرده تا مطابق آنچه دستور داده و دعوت نموده آن را بپیمایند و این گونه به مقصد و مقصود برسند. (نگاه کنید: التّبیان، شیخ طوسی، ج 2، ص 143.)
البته برخی گفتهاند: مراد از «سبیلالله» هر چیزى است که به رضاى خدا منتهى شود. (المیزان، ج 2، ص 385.)
با نگاهی به آیات قرآن میتوان دریافت که مراد از سبیلالله و صراطالله انجام کارها مطابق فرمان شریعت از عقل ونقل و دستیابی به لقاءالله است؛ زیرا هر کاری در شاکله شخصیت وجودی آدمی تاثیر میگذارد و شخص را متصف به صفاتی مثبت و منفی میکند. پس اگر کسی در زندگی خویش راهی را بپیماید که مورد رضایت الهی باشد، شخص به صفات الهی متصف میشود و با چنین اتصافی به مقام ربانی میرسد و اینگونه با خدای ذوالجلال والاکرام مواجه میشود؛ زیرا توانسته است خود را به عنوان «وجه ذیالجلال والاکرام» قرار دهد.
این راهی که در آیات قرآن به عنوان صراطالله و سبیلالله معرفی میشود، راهی نیست که بیرون از سالک باشد؛ در حقیقت سالک و رونده راه با راه یکی است؛ زیرا راه الهی در درون هر کسی است نه بیرون از وی. از این رو آیتالله جوادی آملی در درس خویش میفرماید: اصولاً راه، هميشه بالقوه موجود است و رونده با آن رفتن، آن راه را از قوه به فعليت ميآورد و با خود متحد میكند، در نتيجه به او متصف میشود.
از آیات قرآن به دست میآید که این راهی که به عنوان صراطالله یا سبیلالله مطرح است، همان «دین اسلام» است که به عنوان صراط مستقیم الهی معرفی شده است؛ چنانکه خدا میفرماید: بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است؛ آیینی پا برجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم، که از آیینهای خرافی روی برگرداند و از مشرکان نبود. (انعام، آیه 161)
بر اساس آیات قرآن انسان دین اسلام را در خود فعلیت میبخشد و اینگونه است که با دین یعنی همان صراط مستقیم متحد و یکتا و یگانه میشود و شخص در این حالت متصف به متدین و مومن میشود. بنابراین، یک راهی در خارج نیست تا انسان آن را بپیماید، بلکه یک حقیقتی در درون ما به عنوان دین اسلام است که انسان با انجام کارهایی با آن متحد میشود و آن امری که به عنوان قوه در درون ما است با این کارها به آن فعلیت میبخشد. از همینرو دین با فطرت ما آمیخته است. (روم، آیه 30) بنابراین، کسی که صفر تا صد دین را عمل میکند، خودش صراط مستقیم میشود؛ چنانکه اهل بیت(ع) این گونه هستند و آنان به همین سبب به عنوان صراط مستقیم معرفی میشوند؛ چون توانستهاند همه حقیقت دین موجود در ذات خویش را فعلیت بخشند و صراط مستقیم شوند؛ یعنی راه و رونده با هم متحد میشوند. (نور الثقلين، ج 1، ص 22؛ بحارالانوار، ج 24، ص 12.)
از نظر قرآن، در درون هر انسانی دو صراط اصلی قرار دارد که صراطالله و صراط هوای نفس است. بنابراین، اگر کسی در صراطالله گام بر ندارد، در صراط هوای نفس گام گذاشته است. این صراط همانطوری که میتواند افقی باشد، همچنین میتواند عمودی باشد. از همینرو صراطالله انسان را به خدای رحمان رحیم میرساند؛ اما صراط طاغوت آدمی را ساقط میکند و گرفتار «هوی» و سقوط میکند.(نساء، آیه 76؛ طه، آیه 81؛ انعام، آیه 125؛ فاطر، آیه 10)
خدمترسانی به مردم؛ از مصادیق مهم سبیلالله
از نظر آموزههای قرآن، سبیلالله (راه خدا) همان دین اسلام است که شامل مجموعهای از معارف و اعتقادات و نیز اعمال و احکام است. این دین اسلام که از طریق دو حجت باطنی و ظاهری یعنی عقل و نقل کشف میشود، تنها راهی است که انسان میتواند خود و جامعه و جهان را بسازد.(روم، آیه 30؛ کافی، ج 1، ص 11) بنابراین، راه خدا تنها مجموعه عبادی از نماز و روزه و حج نیست، بلکه شامل همه معارف و احکامی میشود که در قالب اسلام بیان شده است و شرایع گوناگون در حقیقت راه دسترسی به آن را آسان کردهاند.
اینکه دین اسلام همان راه خدا است، هیچ شک و تردیدی در آن نیست؛ زیرا آیات بسیاری به آناشاره دارد(بقره، آیه 217؛ نحل، آیه 88؛ فرقان، آیه 17؛ عنکبوت، آیه 38؛ آل عمران، آیه 117؛ التّبيان، ج 2، ص 143؛ مجمع البيان، ج 5 - 6، ص 586؛ الميزان، ج 18، ص 102) و در همین راستا همه شرایع از جمله شریعت پیامبر(ص) به عنوان راه خدا معرفی میشود(نساء، آیه 167؛ الميزان، ج 3، ص 218) چرا که راه حق(نحل، آیات 88 و 125؛ مجمع البيان، ج 5 - 6، ص 586؛ الميزان، ج 12، ص 372) و همچنین راه دستیابی انسان به سعادت اخروی در بهشت است.(زخرف، آیه 37؛ مجمع البيان، ج 9 - 10، ص 74)
از آنجا که اسلام دین اجتماعی است، توجه به برآوردن نیازهای دیگران در اولویت قرار میگیرد به طوری که عفو و احسان و ایثار به عنوان مکارم اخلاقی مورد تاکید بسیار است.(انسان، آیات 5 تا 12؛ حشر، آیات 7 تا 9) در آیات قرآن، در کنار نماز، انفاقات مالی مطرح شده(بقره، آیات 2 و 3) و بهعنوان حق معلوم برای سائلان و محرومان علیه همگان واجب میشود.(معارج، آیات 24 و 25؛ ذاریات، آیه 19)
بر همین اساس، مهمترین عملی که بهعنوان مصداق راه خدا معرفی میشود، همانا انفاقات و صدقات مالی است که میبایست مسلمان انجام دهد و برای مصالح مسلمانان و مردم اقداماتی را داشته باشد. خدا بارها در قالب احسان از مسلمانان میخواهد در راه خدا گام بر دارند و درآمدهای خویش را به دیگران نیز بدهند بیآنکه چشمداشتی داشته باشند.(بقره، آیات 195 و 262؛ انفال، آیه 60؛ توبه، آیه 60؛ حدید، آیه 10)
اصولا هر چیزی که رضایت الهی را جلب کند بهعنوان راه خدا مطرح است. اما مباحث اجتماعی و مصالح مسلمانان نقش پررنگی در تحقق این رضایت الهی ایفا میکند؛ چنانکه جهاد در راه خدا نیز تامینکننده همین مصالح مسلمانان و تامین امنیت آنان است.(بقره، آیه 273؛ نساء، آیه 94؛ انفال، آیه 60؛ توبه، آیه 60)
در آیات و روایات بر اهمیت کارگشایی و برطرف کردن مشکلات مردم سخن بسیاری بیان شده و آموزههای دستوری و ترغیبی بسیاری نیز مطرح شده است. از جمله امام صادق(ع) فرموده است: سُئِلَ رَسُولُ اللهِ عَنْ اَحَبِ النّاسِ اِلَى اللهِ؟ قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ للِنّاسِ؛ از رسول خدا سوال شد، محبوبترین مردم در پیشگاه خدا کیست؟ پیامبر(ص) فرمود: کسى که بیشترین سود و خدمت را به مردم برساند. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۳۹)
در اهمیت کارگشایی و خدمت به دیگران همین بس که پیامبر گرامى اسلام آن را معیار مسلمانى دانسته و فرموده است: مَنْ اَصْبَحَ لایَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ کسى که صبح کند و به مسائل مسلمانان همّت نگمارد، مسلمان نیست. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۷)
البته خدمت به دیگران همانند بسیاری امور دیگر دارای درجات و مراتب و نیز اهم و مهم است. کمک به برخیها، هم ارزش بیشتری دارد و هم با اهمیتتر و ثواب و آثار آن نیز بیشتر است. بهعنوان نمونه کـارگشـایى نیازمندان شیعه ارزشی بیشتر دارد؛ چنانکه امام کاظم(ع)فرموده است: مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ اَنْ یَصِلَنا فَلْیَصِلْ فُقَراءَ شیعَتِنا؛ کسى که قدرت ندارد به ما صله نماید به شیعیان نیازمند ما رسیدگى کند. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۶)
همچنین در روایت است: اِنَّ بَعْضَ اَصْحابِهِ قالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ، اِنَّ الشَّیعَهَ عِنْدَنا کَثیرُونَ، فَقالَ: هَلْ یَعْطِفُ الْغَنِىُّ عَلَى الْفَقیرِ؟ وَ یَتَجاوَزُ الْمُحْسِنُ عَنِ الْمُسیءِ وَیَتَواسُونَ؟ قُلْتُ: لا. قالَ علیهالسلام: لَیْسَ هؤُلاءِ الشّیعَهُ، اَلشّیعَهُ مَنْ یَفْعَلُ هکَذا؛ بعضى از اصحاب امام باقر(ع) به ایشان عرض کردند: شیعه در جامعه ما زیاد است. امام فرمود: آیا بى نیاز نسبت به نیازمند عطوفت و مهربانى مى کند و آیا نیکوکار از خطاکار مىگذرد و در مسائل مالى به همدیگر کمک مى کنند. گفتیم: خیر. فرمود: پس اینها شیعه نیستند چون شیعه کسى است که اینطور عمل کند. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۳)
احـمد بن عیسى مى گوید: قالَ لِى جَعْفَرُ بْنُ مُحُمَّدٍ اِنَّهُ لَیَعْرِضُ لِى صاحِبُ الْحاجَهِ فَاُبادِرُ اِلى قَضائِها مَخافَهَ اَنْ یَسْتَغْنِىَ عَنْها صاحِبُها؛ امام صادق(ع) به من فرمود: نیازمندى که به من مراجعه مى کند من زود نیاز او را بر طرف مىکنم از ترس اینکه او بى نیاز شود واین کار نیک از دستم برود. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۷)
همچنین در اهمیت و ارزش خدمت باید به این سخن امام حسین(ع) اشاره کرد که فرمود: اِنَّ حَوائجَ النّاسِ اِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْکُمْ، فَـلاتَمِـلُّوا النِّعَمَ؛ نیازهاى مردم به شما از نعمتهاى الهى است براى شما، بنابراین از این نعمتها خسته نشوید. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸)
در اهمیت و ارزش کارگشایی و خدمت به خلق همین بس که خـوددارى از کارگشائى بهعنوان خیانت به خـدا و پیامبر(ص) دانسته شده است. امام صادق(ع) فرمود: اَیُّما مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِنا شَیْئا یَحْتاجُ اِلَیْهِ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ اَوْمِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ اَقامَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ مُسْوَدّا وَجْهُهُ مُزْرَقَهً عَیْناهُ مَغْلُولَهً یَداهُ اِلى عُنُقِهِ، فَیُقالُ هذَا الْخائِنُ الَّذى خانَ اللّهَ وَرَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُبِهِ اِلَى النّارِ؛ هر کس بتواند مستقیم و یا با واسطه، نیاز مؤمنى را برآورد اما از انجام آن خوددارى کند، خداوند عزّوجل او را در قیامت با چشمانى کبود و دستهاى بسته بر گردن بر پا نگهدارد و اعلام شود: این همان خائنى است که به خدا و پیغمبر خیانت کرده است. سپس فرمان رسد که او را بهسوى آتش جهنّم برند. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۴)
امام صادق(ع) فرموده است: ما مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ اَخاهُ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلى نُصْرَتِهِ اِلاّ خَذَلَهُ اللهُ
فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ؛ هر مؤمنى که قدرت یارى برادرش را دارد اگر او را خوار کند خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل خواهد کرد. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲)
پیامبر گرامى اسلام(ص) نیز فرمود: مَنْ ضَمِنَ لاَخِیهِ حاجَهً لَمْ یَنْظُرِ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فِى حاجَتِهِ حَتّى یَقْضِیَها؛ کسى که ضمانت کند (قول بدهد) نیاز برادر دینى خود را برطرف کند، تا وقتى که این کار را نکرده خداوند عزوجل به نیازهاى او توجه نمى کند. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۷)