جهنمی پر شده از همه ملتها!
فاطمه قاسم آبادی
درباره چگونگی غصب زمینهای آمریکا و نفوذ پلهپله سفیدپوستان آنگلوساکسون در این قاره، تا به حال فیلمها و سریالهای فراوانی ساخته شده است. هر یک از این سریالها با توجه به اینکه توسط همان سفیدپوستان تهیه و تولید شده بودند، سعی کردند در حد توان خود با نشان دادن بخشی از تاریخ، بیشتر روی پیشرفت و زندگی ماشینی که سفیدپوستان با خود برای این سرزمین به همراه داشتند، تکیه کنند و حتی جنایاتشان را در این راه مقدس،گریزناپذیر و امری غیر قابل اجتناب نشان بدهند!
سریال «جهنم متحرک» یکی از این سریالها بود که توانست در طی پنج فصل، مخاطبین زیادی را پای روایت خود از گذشته و چگونگی تسخیر آمریکا توسط سفیدپوستان بنشاند.
این سریال که متعلق به دوران اوج شبکه AMC است، زمانی ساخته شده که هنوز شبکه HBO و به خصوص شبکه اینترنتی نت فلیکس نتوانسته بودند گوی سبقت را از این شبکه بربایند؛ جهنم چرخنده با فیلمنامهای قوی توانست سیر نفوذ تفکر سرمایه سالار و قدرتش بر دیگر تفکرات را در آمریکا به تصویر بکشد.
وقتی درهای جهنم باز میشوند
جهنم متحرک یا (Hell on Wheels)نام سریالی است در ژانر وسترن آمریکایی، درام و تاریخی، ساخته «جو گیتون» و «تونی گیتون» که در پنج فصل، از سال 2011 تا 2016 پخشش از شبکه AMC ادامه داشت.
داستان سریال از سال ۱۸۶۰ آغاز میشود و زندگی شخصی به نام «کالن بوهانن» را روایت میکند. کالن یک سرباز سابق اتحادیه آمریکایی است که به دنبال جریان قتل فجیح همسر و پسرش، به غرب آمریکا میرود تا از قاتلین انتقام بگیرد.
او در این سفر به نبراسکای غربی یعنی جایی که «جهنم متحرک» نامیده میشود میرسد، شهری که به بیعدالتی و بیقانونی مشهور است، این شهر در حال ساختن راهآهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیلهای برای نابودی خط آهن اقدام میکند، همه چیز پیچیدهتر میشود... در این بین کالن تصمیم میگیرد که مدتی را برای سازندگان این راه آهن که جزء سرمایهداران بزرگ هستند، کار کند ولی با گذشت زمان و گرفتن انتقام از قاتلین خانوادهاش، کالن نمیتواند کار ساخت راهآهن را نیمه رها کند چراکه این راه آهن به نوعی برایش حکم هدف اصلی زندگیاش را پیدا کرده و به خاطر باز کردن راهش، کالن از هیچ سعی و تلاشی روی گردان نمیشود.
قهرمانان و ضدقهرمانان
در سریال «جهنم متحرک»، همه چیز بر پایه فیلمنامه و شخصیتپردازیهای داستان، برنامهریزی شده است.
در این داستان از همان ابتدا مخاطب با شخصیتهایی مواجه میشود که هر یک نماد بخصوص خود را دارند برای مثال کالن، نمادی از سربازان همیشه آماده به خدمت آمریکایی است که هرگز از سختی و مشکلات روی بر نمیگرداند و ذاتا عاشق جنگ و جدال است. «توماس داک دورانت» در نقش سرمایهداری که میخواهد با ساختن راهآهن کاری غیرممکن را به نام خود تمام کند نیز نمادی از قشر سرمایهدار است که تفکر اصلی آمریکای نوین براساس نقش امثال او بوجود آمده است.
البته در داستان شخصیتهای دیگری هم وجود دارند که بسیار تاثیرگذارند مانند شخصیت ضد قهرمان «سوئدی» که همه او را متعلق به کشور سوئد میدانند ولی او خودش را نروژی معرفی میکند. این مرد دراز و بیقواره که همیشه صورت رنگ پریدهای دارد و از اهالی اروپاست، در مقابل کالن با آن هیبت جذاب و کاریزماتیک قرار میگیرد و تا جایی که میتواند برای قهرمان آمریکایی داستان، دردسر و عذاب ایجاد میکند ولی در نهایت به دست کالن تسلیم قانون و به دار مجازات آویخته میشود.
در سریال «جهنم متحرک» فرقی نمیکند شخصیتها سفیدپوست باشند یا سیاهپوست و یا حتی آمیش (یک فرقه مسیحی که بر اساس روشهای قدیمی زندگی میکنند و با مدرنیته مخالفند) و... همه این شخصیتها محکوم به نابودیاند. اگر بخواهند جلوی پیشرفت راهآهن را که نمادی از جاهطلبی سفیدپوستان است، بگیرند.
شخصیتپردازیهای بسیار قوی و فیلمنامه فوقالعاده که متکی به ستارههای سریال نیست، باعث میشود که از همان ابتدا مخاطب بخواهد با داستان جهنم متحرک همراه شود و سرنوشت این راه آهن که انگار قرار است دنیا روی آن بچرخد را دنبال کند.
ثروت و قدرت تنها راه نجاتند!
در سریال «جهنم متحرک» از تمام نژادهای دنیا در این شهر کوچک جمع شدهاند و هر یک سعی دارند سهمی برای خود در این کشور تازه دست و پا کنند.
البته قسمت جالب ماجرا اینجاست که مردم این قومیتها به محض ورود به آمریکا تمام انسانیت خود را پشت سرشان جا میگذارند و به قدری سنگ دل میشوند که تنها به بقای خود فکر میکنند.
در «جهنم متحرک» نه سفیدپوست به سفیدپوست رحم میکند و نه سیاهپوست به سیاهپوست و نه زردپوست به زردپوست و... بلکه هر انسانی تنها سعی دارد خودش را در این جامعه بالا بکشد و در این راه اگر پایش بیفتد در حق هم نژاد خود، بدترین ظلمها را میکند. در یک کلام در جهنم متحرک پول و بقا مهمترین مسائل هستند.
سریال «جهنم متحرک» در واقع آمریکایی را به مخاطب خود نشان میدهد که قرار است به قدرت بزرگی دست پیدا کند، قدرتی که به وسیله آن از اروپا هم جلوتر برود و برای رسیدن به چنین قدرتی باید زندگیها و انسانهای زیادی قربانی شوند.
زنان و معانیشان
تقریبا در تمام فصلهای سریال «جهنم متحرک» زنان مختلفی وارد زندگی کالن میشوند. اولین همسر او که به نوعی نمادی از زندگی مسیحی و کلاسیک آمریکایی است، در همان ابتدای داستان، مرده به مخاطب معرفی میشود و بعد از آن هم در هر فصل به فراخور نیاز داستان، زنی وارد زندگی کالن میشود ولی در نهایت و در فصل آخر، کالن که تقریبا با هیچیک از زنانی که در زندگیاش بودهاند، نتوانسته به خوشبختی برسد به سمت دختری چینی جذب میشود که در ابتدا فکر میکرده پسر بچهای کارگر است.
البته این زن چینی تا زمانی که در آمریکاست خیلی نمیتواند در جلب نظر کالن موفق باشد ولی به محض اینکه به سمت سرزمین مادری خود میرود، کالن که کار راهآهن را به اتمام رسانده، تصمیم میگیرد که ماجراجویی جدیدش را شروع کند و به دنبال زن چینی، به چین برود!
با توجه به اینکه زن در ادبیات استراتژیک نماد سرزمین است، نویسنده در «جهنم متحرک» با هوشمندی نشان میدهد که زن چینی در آمریکا ارزشی برای قهرمان آمریکایی ندارد ولی وقتی به سرزمین مادریاش بر میگردد قضیه فرق میکند و این بار قهرمان آمریکایی که به سرزمین او علاقمند است، به دنبالش میرود.
با توجه به رشد روز افزون چین به عنوان یک کشور اقتصادی که تمرکزش در حال حاضر به جذب سرمایه و تسخیر هر چه بیشتر بازار دنیاست، کاملا طبیعی است که آمریکا به چیزی بالاتر از داشتن روابط خوب با این کشور فکر کند و بخواهد در سریالهایش علاقه خود به زیر سلطه بردن این قدرت جهانی را اعلام کند.
سریال جهنم متحرک در نهایت بعد از پنج فصل و با اینکه میتوانست بیشتر از این ادامه پیدا کند، بنا بر تصمیم مدیران شبکهای امسی، به کار خود پایان داد و توانست در ژانر مخصوص خود تحسین منتقدان غربی را بدست بیاورد.