مهارت در جمع زیستن و فعالیت کردن پلی به سوی موفقیت- بخش نخست
تعامل و تکلم مستمر با فامیل و همکاران هنر زندگی جمعی
گالیا توانگر
آدم، به محبت آدم زنده است. یکی از موارد مهمی که سبب میشود برخی افراد ترش رو و سخت و بد اخلاق به نظر برسند، این است که چندان به کار گروهی توجهی ندارند؛ نه در کار و نه در زندگی شخصی! هیچ وقت برای دورهم نشینی خانوادگی و فامیلی وقت ندارند و در محیط کار هم تک روی را به انجام کار گروهی ترجیح میدهند. این قبیل افراد گویی یک گارد نامرئی دور خود کشیدهاند، ارتباط با آنها به قدری سخت است که خیلیها ترجیح میدهند، اندک اندک کمترین مراوده را با آنها برقرار کرده، لذا در دراز مدت اسم و حضورشان در نظر جمعهای فامیلی و کاری خط میخورد. این در حالی است که در فرهنگ اسلامی و سبک زندگی ایرانی بیشترین تاکید بر صله ارحام، همفکریها و با هم نشینیها شده است. بنابراین اگر شما خود را در زمره افرادی میدانید که تنهایند و هیچ کس در جمعهای خانوادگی و فامیلی و نیز کاری منتظر ورودتان نیست، از خود صراحتا بپرسید که برای جمعهای اطرافتان چه کردهاید؟ آن طور که دیگران با ما رفتار میکنند، بخش عمدهاش نتیجه عملکرد خود ماست.
بهانهها را میتوان تا صبح علی الطلوع ردیف کرد؛ مثلا اینکه جیبمان لاغر است و از پس هزینه مهمانی دادن و مهمانی رفتن بر نمیآیم.
هرجا که در جمعهای خانوادگی پا میگذارم ناگزیرم حضور باجناقم را تحمل کنم!
چرا من برای آشتی با مادر شوهرم پیشقدم شوم، نه رفتی برقرار میکنم، نه آمدنی، تو میخواهی بروی خود دانی!
من؟! من بروم و از همکارم عذرخواهی کنم؟ برای چه؟ صد سال سیاه هم نمیخواهم آشتی کنم.
هیچ میدانید با همین بهانههای واهی چه بسیار رابطههایی تخریب شده بودهاند که سالهای سال به حالت قهر باقی ماندهاند و درست زمانی به این بچه بازی بیاساس پیبردهایم که خیلی دیر شده و زمان از دست رفته است. گاه فقط مرگ یکی از عزیزان به ما تلنگری میزند که آن زمان هم خیلی دیر شده است. اولا که زندگی جمعی و همکاریهای گروهی، هنر و مهارتی است که باید نسبت به یاد گیری آن اقدام کنید. در ثانی یکی از فاکتورهای موفقیت، همگامی با جمع است. برای اینکه صبح دولتمان همگام با جمع بدمد، نیاز به صبوری، گذشت و ترجیح دادن جمع بر خود است.
جمعهای خانوادگی را قربانی بهانه بیپولی نکنید
در همین شرایط سخت اقتصادی خیلی از خانوادهها توانستهاند ارتباطات و جمعهای خود را با تقسیم بار اقتصادی باهم نشینیها و محافل شان حفظ کنند.
مریم معینی یک شهروند درباره مدیریت اقتصادی مهمانیهای خانوادگی شان توضیح میدهد: «هرده تا پانزده روز یک بار سعی میکنیم لااقل با اعضای درجه یک فامیل دورهم در منزل یکی مان جمع شویم. این طورهم نیست که همه تدارکات پذیرایی به گردن صاحب خانه بیفتد. یکی آش درست میکند، میآورد، یکی در هزینه میوه و شیرینی و تنقلات با صاحب خانه شریک میشود و دیگری یک نوع غذا با خودش میآورد. حتی در پهن کردن و جمع کردن سفره و شستن ظرفها هم تقسیم کارعادلانه لحاظ میشود. این گونه نه به کسی بار مالی مهمانی تحمیل میشود و نه گلایه و دلخوری پیش میآید. اتفاقا در چنین با هم نشینیهایی برای صاحب خانه برکت هم رقم میخورد.»
از این شهروند سؤال میکنم: «تا به حال پیش آمده که به دلیل قهر بودن با یکی از اعضای فامیل در مهمانی شرکت نکرده باشی؟» وی صراحتا پاسخ میدهد: «اینکه هیچ قهری رقم نخورد، وضعیت ایده آلی است و شاید قهر ناخواسته بین ما پیش بیاید، اما ما غیبت نمیکنیم و با پشت سر حرف زدن، شکست حلقه اتصال فامیلی را رقم نمیزنیم. یاد گرفتهایم رو در رو صحبت کرده و اختلافات را حل و فصل کنیم. چون معتقد و مذهبی هستیم، قهر دراز مدت را شایسته نمیدانیم. خدا خودش گفته قهر بیشتر از سه روز با برادر یا خواهر مومن باعث میشود نماز مورد قبول واقع نشود. حتما پیامدهای قهر خیلی زیاد است که این طور تلنگر زده شده است.»
از گروههای مجازی به گروههای حقیقی در آیید
دکترفردین علیخواه جامعه شناس، صراحتا عنوان میکند: «نه اینکه آدم بدبینی باشم یا دچار تکنوفوبیا (واهمه از تکنولوژی) شده باشم، ولی گاهی اوقا ت وقتی که در ذهنم آینده نه چندان دور را مجسم میکنم به این تصویر میرسم که افراد به تدریج توانایی حرف زدن را از دست خواهند داد. اگر زندگی به همین شکل پیشرود، تکلم، به عنوان یکی از مهمترین مهارتها و هنرهای انسان سخنگو با او خداحافظی خواهد کرد.»
وی در توصیف حال و روز این روزهای شهروندان میگوید: «این روزها در مهمانیها، در کلاس درس، در سخنرانیها، در مراسم سوگواری، در دورهمیهای دوستانه، هنگام کتابخوانی، موقع نوشتن، در کنار همسر یا فرزندمان، بر فراز قله و یا در کنار دریاچه، موقع کار اداری و حتی زمانی که مهمترین چالش زندگی مان معنای زندگی است، با انگشتانمان در حال تایپ و دنبال کردن کلمات و سطرهای بیروحِ روی صفحه نمایش تلفن همراه هستیم.
همه موقعیتها را فدا میکنیم تا بتوانیم با «او » یا «آن ها» چت کنیم و یا در صفحه مجازی این یا آن گشتی بزنیم. مدام پیام میفرستیم و پیام میگیریم. سرمان بسیار شلوغ است.
در خانه، در دانشگاه، در پارک، در کافه یا رستوران، در مهمانی و هرجایی که باید حرف زد، مشغول تایپ و ارسال پیام به او یا آنها هستیم. مدام در انتظار رسیدن پیامی بهسر میبریم، ولی نمیدانیم دقیقا از طرف چه کسی؟ فقط منتظریم.
کسی اعتنایی به دیگرانی که در کنارش نشستهاند، ندارد. بیاعتنایی مدنی در اینجا به خوبی رخ داده است. دیگران هم به او که درحال تایپ و یا سُر دادن انگشت روی صفحه نمایش است، بیاعتنایند، چون آنها هم مشغولند.»
این جامعه شناس در تکمیل صحبت هایش میگوید: «میثاق اجتماعی نانوشته این روزهای ما این جمله است: «من تو را تنها میگذارم و کاری به کارت ندارم و تو هم قول بده کاری به کار من نداشته باشی. بیا هر دو با گوشی هایمان مشغول باشیم!»
در سال 1950 و زمانی که رسانههای جمعی همه عرصههای اجتماعی را فراگرفتند، یک جامعه شناس، جامعه عصر خود را «انبوه تنها» نامید. منظور او مردمی بودند که در شهرها متراکمند و به شکل فشردهای در کنار هم زندگی میکنند، ولی از نظر تعامل و ارتباط جدا از یکدیگرند. او این مردمی را که «بی ارتباط» با یکدیگر بودند، انبوه تنها نامید. ویژگی این توده فشرده، تنهایی بود. من فکر میکنم که پس از حدود 70 سال، عصر ما را نه عصر انبوهِ تنها، بلکه باید عصر« تنهای انبوه» نامید. در درون هر یک از ما انبوهی از شبکه اجتماعی و تصاویر آدمهای جورواجور حضور دارند. وقتی به افرادی که میشناسیم فکر میکنیم در چند دقیقه میتوانیم انبوهی از اسامی را نام ببریم که بیشتر آنها را از طریق شبکههای اجتماعی شناختهایم.
با برخی از آنها هر روز چت میکنیم. ولی مانند 70 سال پیش، باز هم احساس تنهایی رهایمان نمیکند. ما تنهای انبوه هستیم. «تن های»،« تنها» بهترین توصیفِ ماست. ما نیاز داریم در دنیای واقعی با هم حرف بزنیم. لطفا گاهی اوقات گوشیتان را به گوشهای پرتاب کنید.»
چرا در محیط کار به فعالیتهای گروهی بهاداده نمیشود؟
تعريف كلاسيك سواد، توانايی خواندن و نوشتن است؛ اما بر اساس تعريف جدید، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترهای شش گانه را در خود دارا است: سواد عاطفی، سواد ارتباطی، سواد مالی، سواد رسانه، سواد آموزش و پرورش و سواد رایانه.
درمورد سواد ارتباطی این گونه تعریف شده که توانايی برقراری ارتباط و تعامل با تمامی اعضای جامعه، شامل آداب معاشرت و روابط اجتماعی بهینه است.
مهران صادق پور یک کارشناس ارشد مدیریت توضیح میدهد: «یکی از دلایل کندی حرکت سازمانهای مختلف در جهت افزایش بهره وری و نیز کندی حرکت جامعه در جهت دستیابی به بهره وری بهینه ملی، تمایل نیروی فعال کشور به فعالیت فردی و تردید نسبت به اثربخش بودن کارهای جمعی است.
در سازمانهای موفق مدیران سازمانها با مزایا و ظرایف کارهای گروهی آشنایی دارند و به دلیل شرکت در دورههای آموزشی اثربخش، مهارتهای شناختی، هیجانی و حرکتی لازم را نیز برای رهبری فعالیتهای جمعی، کسب میکنند.»
وی در ادامه میگوید: «ناآشنایی یا کم آشنایی جامعه مدیریت کشور و به ویژه مدیران دولتی با قواعد بازی مشارکت با دیگران دلیل دیگری برای ضعف کار گروهی در محیط سازمانی و اداری است. منظوراز قواعد بازی مشارکت آن است که اگر بخواهیم در کارهای گروهی موفق باشیم، باید همانند بازیکنان یک تیم ورزشی، اولا قواعد بازی را به خوبی بشناسیم و در مرحله بعد نیز مهارتهای انسانی لازم برای همکاری با دیگران را در خود رشد دهیم.
هرچند در مدارس به بهترین و موفقترین محصل جایزه داده میشود یا در ورزش به بهترین ورزشکار پاداش تعلق میگیرد، ولی در این موارد فعالیتهای گروهی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.»
این کارشناس ارشد مدیریت در تکمیل صحبت هایش میگوید: «هر چند ممکن است بعضی از مردم جامعه، آمادگی لازم برای مشارکت اثربخش با دیگران را در جهت دستیابی به هدفهای والاتر داشته باشند، اما تعداد این افراد در سازمانهای کشور ما کم است و اکثریت مردم ترجیح میدهند با دیگران رقابت کنند و طعم موفقیتهای فردی را بچشند. لازمه کار گروهی برخوردار بودن از ویژگیهای شخصیتی خاص نظیر تحمل نظریات دیگران، آمادگی برای تحمل دیدگاهها، انتقادها و پیشنهادهای دیگران، خودخواه نبودن، خودمحور نبودن، خلاق و نوآور بودن و نظایر آن است.
یکی ازعوامل قابل توجه در منزوی شدن و فردگرایی صاحبان مشاغل، کج رویها است. وقتی یکی از افراد گروهی که به قصد فعالیت جمعی به دور هم جمع شده اند، از اعتماد دیگران سوء استفاده میکند، در واقع جمع را از یکدیگر دور میسازد و همه را نسبت به یکدیگر بدبین میکند.
بی ثباتی مقررات، آیین نامهها و نظایر آن باعث میشود، افراد به کار فردی بیش از فعالیتهای جمعی توجه نشان دهند تا به این وسیله قادر باشند در مواقع ضروری فعالیت خود را کاهش دهند، تصمیمات سریع اتخاذ کنند و نظایر آن.
آشنایی کمتر مردم جامعه ما با مهارتها، قواعد، اخلاق و سنتهای فعالیتهای گروهی و طولانیتر بودن سابقه آشنایی آنان با تلاش فردی.»