انا قتیل العبرات
گذشت و گذشت و گذشت تا به چله رسید . می توان صدای گریه ها را اکنون بهتر شنید. دوری هم دلتنگی را بیشتر می کند . کمی سکوت کمی اشک گاه با صدای بلند و گاه آرام .نمی توان توقع سکوت مطلق داشت. شاید بهت زده باشند از هیاهوی آن طوفان بزرگ اما در اعماق وجودشان بلوایی برپاست.
زهرا کریمی
گذشت و گذشت و گذشت تا به چله رسید . می توان صدای گریه ها را اکنون بهتر شنید. دوری هم دلتنگی را بیشتر می کند . کمی سکوت کمی اشک گاه با صدای بلند و گاه آرام .نمی توان توقع سکوت مطلق داشت. شاید بهت زده باشند از هیاهوی آن طوفان بزرگ اما در اعماق وجودشان بلوایی برپاست.
حالم انگار از بد حالی این انسان ها بد تر از پیش می شود. حالم می گیرد . دلهره دارم. نزدیک است همان روزی که نمی دانم آن سال ها چه گونه گذشت که حالا ما برایش سالگرد می گیریم. راستی آن ها هم حالشان بد است؟ شاید دلتنگی های بیش از حد حوصله هایشان را سر می برد. شاید وجودشان آغوشی را طلب می کند که 40 روز پیش دیگرانی به سمتش شتافتند.
مگر می شود از محبوب جدا بود و دلتنگی نکرد. این 40 شب چه کند و با طمأنینه میگذرد. چه قدر آرام و طولانی نمی دانم چرا این روز های ماتم پایان نمی گیرد. مگر می شود این همه تلخی را شست؟ حتی با 40 شب باران خون. می توان فراموش کرد حتی با 40 شب گذر از زمان.
گذشت و گذشت تا به چله رسید. این جا هنوز هم صدای هل من ناصر ینصرنی شنیده می شود. هنوز کسی فریاد لبیک سر می دهد. هنوز صدای همهمه می آید.
چگونه می توان اشکی نریخت بر کسی که کشته اشک است . یا قتیل العبرات!!! تو کجای دنیای کوچک مایی که این چنین در دلهایمان نفوذ کردی؟ ندیده عاشقت شدیم. وای به حال دیدار.
فراموش نکرده ایم و این چند روز را در عزایت سپری کردیم. ترس از جدایی رهایمان نکرد حالا که رفتی احساسات ماهم بیشتر جری می شود. حالا که رفته ای و همه را با خود برده ای تنهایی بیشتر حس می شود. بگذار من نگویم از برادرت بگویم که در اوج درد و رنج شهادت برای آرام تر شدنت از گریه های طولانی فرمود:«لا یوم کیومک یا ابا عبدلله»
اشک های ما برای دلتنگی ست، برای آن که حق زیر دست و پای ظلم له شد برای آن که حق رو به رویشان ایستاد و سر برگرداندند. برای آن که خدا از میان دل هایشان رفت و حرام داخل شد. ما گریه
می کنیم چون نیکی و سیرت زیبا را به نا حق سر بریدند.
اشک های ما را توشه ی آخرتمان کن
یا الله
یا راحم العبرات.
گذشت و گذشت و گذشت تا به چله رسید . می توان صدای گریه ها را اکنون بهتر شنید. دوری هم دلتنگی را بیشتر می کند . کمی سکوت کمی اشک گاه با صدای بلند و گاه آرام .نمی توان توقع سکوت مطلق داشت. شاید بهت زده باشند از هیاهوی آن طوفان بزرگ اما در اعماق وجودشان بلوایی برپاست.
حالم انگار از بد حالی این انسان ها بد تر از پیش می شود. حالم می گیرد . دلهره دارم. نزدیک است همان روزی که نمی دانم آن سال ها چه گونه گذشت که حالا ما برایش سالگرد می گیریم. راستی آن ها هم حالشان بد است؟ شاید دلتنگی های بیش از حد حوصله هایشان را سر می برد. شاید وجودشان آغوشی را طلب می کند که 40 روز پیش دیگرانی به سمتش شتافتند.
مگر می شود از محبوب جدا بود و دلتنگی نکرد. این 40 شب چه کند و با طمأنینه میگذرد. چه قدر آرام و طولانی نمی دانم چرا این روز های ماتم پایان نمی گیرد. مگر می شود این همه تلخی را شست؟ حتی با 40 شب باران خون. می توان فراموش کرد حتی با 40 شب گذر از زمان.
گذشت و گذشت تا به چله رسید. این جا هنوز هم صدای هل من ناصر ینصرنی شنیده می شود. هنوز کسی فریاد لبیک سر می دهد. هنوز صدای همهمه می آید.
چگونه می توان اشکی نریخت بر کسی که کشته اشک است . یا قتیل العبرات!!! تو کجای دنیای کوچک مایی که این چنین در دلهایمان نفوذ کردی؟ ندیده عاشقت شدیم. وای به حال دیدار.
فراموش نکرده ایم و این چند روز را در عزایت سپری کردیم. ترس از جدایی رهایمان نکرد حالا که رفتی احساسات ماهم بیشتر جری می شود. حالا که رفته ای و همه را با خود برده ای تنهایی بیشتر حس می شود. بگذار من نگویم از برادرت بگویم که در اوج درد و رنج شهادت برای آرام تر شدنت از گریه های طولانی فرمود:«لا یوم کیومک یا ابا عبدلله»
اشک های ما برای دلتنگی ست، برای آن که حق زیر دست و پای ظلم له شد برای آن که حق رو به رویشان ایستاد و سر برگرداندند. برای آن که خدا از میان دل هایشان رفت و حرام داخل شد. ما گریه
می کنیم چون نیکی و سیرت زیبا را به نا حق سر بریدند.
اشک های ما را توشه ی آخرتمان کن
یا الله
یا راحم العبرات.