روایتی مستند از دخالتها و جنایات آمریکا در ایران 1392-1332
ملاقات درساعت 9 صبح روز شنبه ارتباط مسئولين سيا با شاه و همکاري اطلاعاتي با ساواک
ايران از معدود کشورهاي متحد آمريکا در جهان محسوب ميشد که رؤساي منطقهاي سيا ارتباط مستقيمي با رأس حکومت يعني شاه داشتند. در واقع رابطه شاه با مسئولين سيا در ايران، از ارتباطش با سفارت آمريکا در ايران نزديکتر بود.
Research@kayhan.ir
تالیف: کامران غضنفری
ارتباط مسئولين سيا با شاه و همکاري اطلاعاتي با ساواک
ايران از معدود کشورهاي متحد آمريکا در جهان محسوب ميشد که رؤساي منطقهاي سيا ارتباط مستقيمي با رأس حکومت يعني شاه داشتند. در واقع رابطه شاه با مسئولين سيا در ايران، از ارتباطش با سفارت آمريکا در ايران نزديکتر بود.
شاه هفتهاي يک بار (دقيقا ساعت 9 صبح روز شنبه) با نماينده سيا در ايران ملاقات ميکرد و به مبادله نقطه نظرات خود ميپرداخت و متقابلاً توصيهها و پيشنهادات سيا را مورد توجه قرار ميداد. سازمان سيا تا پايان دوره پهلوي، فعاليت آزادانهاي در ايران داشت که در بسياري از موارد بر خلاف قواعد و قوانين جاري کشور عمل ميکرد. اما حکومت ايران به رغم آگاهي از اين اقدامات، مزاحمتي ايجاد نميکرد.27
ريچارد هلمز (که در کودتاي 28 مرداد نيز نقش قابل توجهي داشته) از زمستان سال 1340، چهرهاي تعيين کننده در سيا محسوب ميشد و حدود چهار سال بعد، رياست سيا را به دست گرفت. بنابراين، بايد گفت که محمدرضا پهلوي از نيمه دوم سال 1340 از حامي نيرومندي در سازمان سيا و طبعاً در شوراي امنيت ملي آمريکا برخوردار بود و همين عامل در تحکيم و تثبيت موقعيت او نقش مهمي داشت. دوران رياست هلمز هفت سال (از 1345 تا 1351) طول کشيد که با صعود محمدرضا پهلوي به اوج قدرت و ثبات سلطنت او هم زمان است. ارتشبد فردوست در خاطرات خود مينويسد که هلمز، هم در دوران معاونت سيا و هم در دوران رياست سيا، چندين مسافرت به تهران داشته است.28
پس از رسوايي واترگيت در آمريکا و برکناري هلمز از رياست سيا، وي بهعنوان سفير کبير ايالات متحده آمريکا به ايران اعزام شد.
هم زمان با ورود هلمز در سال 1352 به ايران، مرکز فرماندهي عمليات سيا در خاورميانه، از نيکوزيا (پايتخت قبرس) به تهران منتقل شد.29 هلمز به مدت سه سال يعني تا سال 1355 در ايران بود. در اين مدت، آمريکا و انگليس با استقرار مهمترين عوامل و امکانات اطلاعاتي خود در ايران، نبض اطلاعاتی منطقه را به دست گرفتند. به اين ترتيب، تهران به يکي از فعالترين مراکز جاسوسي جهان تبديل شد.30
آمريکاييها در دوران شاه، هر اطلاعاتي که ميخواستند را به راحتي از ساواک دريافت ميکردند. تاجالملوک آيرملو (مادر محمدرضا شاه) در اين زمينه ميگويد:
"ارتشبد نعمتالله نصيري که ما به او ميگفتيم نعمت خرگردن (!)، ميآمد خدمت محمدرضا و گاهي من هم در اين ملاقاتها بودم، ميگفت آمريکاييها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسته اند. محمدرضا هم ميگفت بدهيد ... محمدرضا به ساواک اجازه داده بود که هرچه آمريکاييها احتياج دارند، به آنها بدهند."31
تيمسار منوچهر هاشمي (مديرکل ضدجاسوسي ساواک) نيز در کتاب خود اشاره ميکند که همکاريهاي دوجانبه ساواک با سيا و ام.آي.6 بهطور مستمر ادامه داشت.32
گروه پنج نفره آموزش سيا، پس از آنکه ايران را ترک کرد، يک يگان کوچک رابط سيا، دفتر آن گروه در اداره مرکزي سيا را در اختيار گرفت و روابط کاري نزديک خود را با ساواک ادامه داد.از راه اين کانالها بود که سيا و ساواک به مبادله اطلاعات ميپرداختند.33
طبق گزارش مورخ 24/7/1356 ساواک، ارتشبد نصیری بنا به دعوت رئيس سرويس سيا، از تاريخ دهم الي بيستم مهرماه 1356 به واشنگتن عزيمت و با آنان مذاکره داشته است.34
درياسالار استانسفيلد ترنر (رئيس وقت سازمان سيا)، طي نامهاي به تاريخ 23 آذرماه 1356، به خاطر همکاريهاي ساواک با سيا براي بازجويي از سرلشکر مقربي و علينقي ربّاني (جاسوسان کا.گ.ب که دستگیر شده بودند) و بررسي وسايل فني و مخابراتي کشف شده از آنها، تشکر کرده بود.35
شکنجه و کشتن زندانيان به دستور شاه
فرجالله سيفي کمانگر، معروف به کمالي (از شکنجهگران معروف کميته مشترک) در مورد دستور شاه مبني بر شکنجه زندانيان ميگويد:
"شاه به ساواک دستور داده بود آنهايي که عليه رژيم فعاليت ميکنند، بايد با شکنجه از آنها اعتراف گرفته شود. اين دستور از طريق ساواک مرکز به کليه ساواکها بهطور سرّي ابلاغ شده بود."36
بهمن نادريپور، معروف به تهراني (بازجو و شکنجهگر ساواک) نيز در اعترافات خود در دادگاه ميگويد:
" بولتنهاي ساواک در هفته دو بار به شاه داده ميشد و او از جزئيات کار اطلاع داشت و ميدانست که متهمين را شکنجه ميکنند چون خودش دستور داده بود و بدون شکنجه هم که کسي حرف نميزد."37
کمالي (شکنجهگر) در جاي ديگر اظهار ميدارد:
"کميته مشترک به دستور شاه وضعي را بهوجود آورده بود که هر کسي را دستگير ميکردند، بدون شکنجه نبود. پرويز ثابتي (مديرکل بهائی امنيت داخلي ساواک و معروف به مقام امنيتي) علناً در کميسيونها اظهار ميداشت که دستور شاه است، بايد بزنيد و اعتراف بگيريد و ريشه اين خرابکاري را پيدا کنيد. اين دستور را ثابتي به عضدي داده بود. در نتيجه هر کس را به کميته ميآوردند، حتي اگر يک اعلاميه خوانده بود، شکنجه ميکردند."38
سپهبد جعفر قليصدري (رئيس کميته مشترک ضدخرابکاري از بهمن 1350 تا ارديبهشت 1352) درمورد دستور شاه مبني بر به گلوله بستن زندانيان ميگويد: "شاه به من گفت هر که را تظاهرات ميکند، بزنيد ... شاه گفت که به کمک ساواک، زندانيان را به گلوله ببنديد."39
منصور رفيعزاده (نماينده ساواک در آمريکا) در کتاب خود ماجراي يک معلم تبريزي مخالف شاه را نقل ميکند که پساز دستگيري توسط ساواک و شکنجه در زندان اوين، چون باز هم دست از مخالفت با شاه و فحاشي نسبت به او بر نميدارد، به دستور شاه او را در حضور خود شاه به داخل قفس شيرها مياندازند و شاه با لذت به تماشاي صحنه دريده شدن پيکر وي توسط شيرها ميايستد.40
منابع در دفتر روزنامه موجود است
پاورقی