کد خبر: ۱۷۳۷۶۶
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۹۸ - ۲۱:۱۵

شیطان متحرک(خوان حکمت)



جهاد با نفس يک جنگ داخلي است. جهاد، مبارزه کردن و تلاش و کوشش است. انسان در ميدانِ جنگ بيرون که جهاد اصغر است سه حال دارد: يا پيروز مي‌شود يا شهيد مي‌شود يا اسير. در جنگ درون هم همين طور است؛ يا پيروز مي‌شود يا شهيد مي‌شود يا اسير. در جنگ بيرون که سه حال دارد وضعش روشن است اما در جنگ درون که با هوس مي‌جنگد، روح انسان اگر قوي و مقتدر باشد و اين آلودگي‌ها را تطهير کند که «إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَي»،(1) در بيانات نوراني حضرت امير است فرمود؛ من با رياضت اين هوس‌ها را رام کردم، ديگر اينها از من چيزي نمي‌خواهند، اين مي‌شود فاتح و اگر در ميدان مبارزه با نفس، چهار جا پيروز شد، چهار جا شکست خورد، چهار تا تير زد، چهار تا تير خورد، چهار جا هوس را خام کرد، چهار جا هوس او را رام کرد ولي تسليم نشد، در اين گيرودار بود، در تيراندازي بود؛ اين همان است که در ميدان مبارزه شهيد است.
تقسیم‌بندی مجاهدان عرصه جهاد اصغر و جهاد اکبر
 در جهاد اصغر مبارزاني که وارد صحنه شدند سه قسم هستند: يا فاتح هستند يا شهيد هستند يا اسير. در ميدان مبارزه با نفس و خواسته‌هاي نفس هم اين چنين است يا فاتحند يا شهيدند يا اسير. حداکثر تلاش ما اين است که بايد فاتح باشيم، آن خيلي کم است که انسان به تمام خواسته‌هاي نفس مسلط بشود، فرمود: من با رياضت اين هوس‌ها را رام کردم ،اين بيان نورانی حضرت امير است که اين نفس او قدرت ندارد چيزي بر خلاف رضاي حق از او طلب کند. اما اکثر پيروان اهل بيت(عليهم السلام) شهيدند. اين روايات که دارد: «مَنْ مَاتَ عَلَي حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً»(2)؛ يعني چهار تا معصيت کرده، چهار تا اطاعت کرده، چهار تير زده، چهار تا تير خورده، به هر حال تسليم نشد، دين خود را حفظ کرد. اين «مَاتَ شَهِيداً»، ثواب شهيد را دارد و اگر - خداي ناکرده- تسليم شد، مثل اينکه کسي بگويد من هر چه بخواهم مي‌کنم، هر چه بخواهم مي‌گويم؛ اين سخنگوي ابليس است. در خطبه هفت نهج‌البلاغه فرمود: شيطان به عنوان وسوسه اول وارد صحنه دل مي‌شود، دل مثل کعبه است، انسان از هر جاي کعبه که نمي‌تواند وارد بشود، دري دارد. حضرت فرمود؛ اين وارد صحنه نفس مي‌شود، دور کعبه دل طواف مي‌کند؛ آيه می‌فرماید: «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می‌افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند»(3) يعني اين حرامي لباس احرام پوشيده حالا دارد دور کعبه دل ،طواف مي‌کند و منتظر است چه موقع در کعبه باز شود که برود داخل. مردان الهي مي‌بينند اين حرامي است، آمده وارد مسجد الحرام دل شده، دور کعبه دل دارد طواف مي‌کند و منتظر است که از راه در دل، وارد کعبه دل بشود، اما مردان الهی بصير و بينا هستند و مي‌دانند اين حرامي است، اين خيال، اين وسوسه، اين پيشنهاد اين طرحي که الآن مدام در درون دل وزوز مي‌کند اين حرامي است: «تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»؛ با استعاذه، شيطان را از حرم دل طرد مي‌کنند: «وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه»(4) اين «اعوذ بالله» نه يعني به زبان بگوييد «اعوذ بالله» ،البته گفتن «اعوذ بالله» ذکر است و ثواب دارد حرفي در آن نيست؛ اما معنی استعاذه يعني پناه ببريد. در ايام جنگ که مي‌گفتند آژير خطر را شنيديد به پناهگاه برويد يعني چه؟ معنايش اين نيست هر وقت آژير خطر را شنيديد در همين خيابان بايستيد بگوييد من مي‌خواهم به پناهگاه بروم، اينکه پناه بردن نيست، يعني پناهنده بشويد.
جوجه ریزی شیطان در دل‌های غافل
 اگر وسوسه‌اي در انسان پيدا شد که فلان جا را نگاه کن، فلان زن را نگاه بکن، فلان کار را بگير، فلان روميزي را بگير، فلان زيرميزي را بگير، فلان اختلاس را بکن، فلان نجومي را بگير، اين آژير خطر است. در چنين حالي برو در پناهگاه، نه اينکه بگو «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم»، اين گفتن که پناهگاه رفتن نيست. انسان به سرعت خودش را به پناهگاه توحيد برساند و از شرّ اين ابلیس نجات پيدا کند. مومنان مي‌فهمند اين حرامي است، يک؛ لباس احرام پوشيده، دو؛ دور کعبه دل مي‌گردد، سه؛ منتظر است دل چه موقع باز بشود، چهار؛ تا وارد دل بشود، پنج؛ اما اگر- معاذالله- کسي بيگانه بود از اينها غفلت داشت، شیطان وارد صحنه دل مي‌شود، وارد صحنه دل که شد فوراً تخم‌گذاري مي‌کند. وقتي تخم‌گذاري کرد اينها را تبديل به جوجه مي‌کند. وقتي تبديل به جوجه کرد اين جوجه‌ها را مي‌پروراند کلّ صحنه دل مي‌شود آشوب. اين شخص نه دو رکعت نماز با حال مي‌خواند، نه يک روز روزه باحال مي‌گيرد، چرا يک عده مي‌گويند ما هر وقت مي‌خواهيم نماز بخوانيم حضور قلب نداريم، حواس ما جمع نيست؟ مثل يک کتابخانه‌اي که بچه‌هاي زيادي بيايند و آشوب بکنند اصلاً جاي درس خواندن و مطالعه کردن نيست. اينقدر خاطرات تلخ آمده، اين را نگاه کرده، آن را گرفته، آن مشکوک را خورده، آن مشکوک را برده.شیطان وقتي کلّ صحنه را گرفت، مي‌شود سخنگوي او؛ صاحب اختيار شد، وليّ او شد. انسان که حرف مي‌زند سخنگوي اوست «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم»؛(5) چقدر اين بيان لطيف و عميق است! يعني انسان مي‌گويد، اما سخنگوي شیطان است، حرف خودش را نمي‌زند، حرف فطرت خودش را نمي‌زند، حرف اين غاصب را مي‌زند. نگاه مي‌کند اما شيطان نگاه مي‌کند، اين چشم مي‌شود چشم شيطاني، اين زبان مي‌شود زبان شيطاني، اين دست و پا مي‌شود دست و پاي شيطاني. اين شخص مي‌شود شيطان متحرک.
اگر کسي اينها را ارزيابي کرد و خودش را نجات داد؛ چون جهاد نفس است، اين تلاش و کوشش خيلي سخت است.حضرت امیر(ع) فرمود اين به إجلال سزاوارتر است(6). إجلال يعني تکريم، غير از تجليل است، تجليل به معناي تکريم نيست. تجليل يعني جُلّ؛ جُل يعني همان چيزي که به اسب مي‌دهند. «جَلَّلَ الفَرَس» يعني «کَساهُ بِالجُلّ». در دعاها هم که هست تجليل به معناي ستر است نه به معناي تکريم «وَ جَلِّلْنِي بِسِتْرِكَ»؛(7) مرا تجليل کن به پوشيدنت؛ يعني آن جُل عفو، جُل گذشت، اين را بر من بپوشان. پس «جَلَّل زيداً» يعني «سَتَرَهُ بکذا» نه «أکرمَهُ». اما إجلال يعني تکريم.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 4/7/98
مرکز اطلاع‌رسانی اسرا
__________________________
1. نهج البلاغه صبحي صالح، نامه45.
2. جامع الأخبار(للشعيري)، ص166.
3. اعراف، 201 .
4. اعراف، 200؛ فصلت، 36.
5. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه7.
6.همان، کلام 73
7. صحيفة سجاديه، دعای31.
خوان حکمت روزهای یک‌شنبه منتشر می‌شود.
captcha