عاشورا، مرکز عبرت و عَبره(خوان حکمت)
برخيها خيال ميكنند عاشورا براي عبرت است، نه براي عَبره(اشک)؛ اما سالار شهيدان فرمود من براي دو چيز شهيد شدم: هم براي عبرت، هم براي عَبره؛ عبرت گرفتن به آن عزاداري ميگويند كه حركت كند، پويا باشد، عبور كند از جهل به علم، از جهالت به هدايت، از كُندروي به اعتدال، از بيراهه رفتن به استقامت، اين را ميگويند عبرت، عبرت يعني عبور. آن فرد عزاداري كه تماشا ميكند، او اهل عبرت نيست، او فقط مينالد اهل اشك است، دو روز كه از عاشورا سپري شد براي او اثري ندارد، چون او عبرت نگرفت، عبور نكرد، تماشا كرد. اصرار قرآن كريم بر اين است كه (فَاعْتَبِرُوا)،(1). شما اگر بخواهيد بررسي كنيد ميبينيد آيات فراواني است كه خدا فرمود عبرت بگيريد،(2) عبرت بگيريد يعني چه؟ يعني بايستيد؟ آدمِ ايستا كه اهل عبرت نيست، آنكه عبور كرد از رذيلت به فضيلت و فرشتهخوي شد، او عبرت گرفت. پس حضرت فرمود من، هم براي عبرت شهيد شدم و هم براي عَبره؛ «عَبره»، يعني آنقدر اشك فراوان بريزد كه از چشم به صورت بريزد. اين بيان نوراني حضرت است كه فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَهًًْْ»، من کشته اشکم(3)؛ من آنقدر اشك را دوست دارم كه كلّ صفحه صورت را پُر كند، چرا؟ اين اشك خاصيتش چيست؟ آنكه ميگويد عاشورا براي عبرت است سخني گفته است، ولي ناقص است نه كامل، كمال در اين است كه عبرت با عَبره باشد؛ عَبره يعني اشك ريختن بقدري كه تمام صورت را پُر كند. فرمود اگر جامعه عادي هستيد، اهل حوزه و دانشگاه نيستيد، مردم عادي هستيد، به هر حال مردم عادي در مبارزات سياسي حتماً بايد شركت كنند، بيگانه را يقيناً بايد از مرز طرد كنند، اين بيان نوراني حضرت امير(ع) است که فرمود سنگ را از همانجا كه آمد برگردانيد: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاء»(4)
ثمرات وجود عاطفه در کشور
اما قرآن فرمود تنها كُشتن، جنگ، مبارزه و حماسه كافي نيست، اين براي برونمرزي است؛ آنچه داخله كشور را اداره ميكند، (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ)(5) است. عاطفه، مِهر، محبّت، علاقه، زمينه يك كشورداري است، آن گلوله زمينه حفظ مرز و بوم است، اين اشك حفظ درونمرزي است. بنگريد ببينيد آن گلوله را داشتيم و كارمان به لطف الهي انجام شد؛ اما اين اشك را نداريم، ببينيد چه خطرهايي دامنگير ما شد! قرآن فرمود: (أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ)(6) اين (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) يعني چه؟ ما ميخواهيم بهره عاشورايي ببريم. الآن همه ما اين داغ را داريم يا براي خودمان يا براي نوههايمان. نه پسرانمان و نه دخترانمان در ازدواج موفق نيستند، اين تعارف ندارد. شما شايد در تمام اين منطقه سالي يك بار طلاق را نميديديد، الآن چرا طلاق زياد است؟ چرا پسرها دير ازدواج ميكنند؟ چرا دخترها اگر هم ازدواج كنند دير ازدواج ميكنند؟ چرا زندگي تلخ است؟ چرا به افسردگي ختم ميشود؟ چرا همه در خانهها ناله دارند؟ براي اينكه ما اين (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) را كه دستور رسمي دين است و از عاشوراها شروع ميشود و از اين گريهها شروع ميشود، اين را فراموش كرديم. الآن همه ما ميدانيم در كشور پانزده ميليون پرونده است، اين پانزده ميليون كه با خودشان دعوا ندارند، با پانزده ميليون ديگر دعوا دارند؛ پس سي ميليون دعوا دارند. اين سي ميليون هم كه در آسمان زندگي نميكنند، در شهر زندگي ميكنند، آنوقت شما دلتان ميخواهد طلاق نباشد! كشور را اشك اداره ميكند، عاطفه اداره ميكند، ادب اداره ميكند، گذشت اداره ميكند، صبر اداره ميكند، حالا معلوم شد عاشورا و اشك و عاطفه يعني چه؟ ما اين سالهاي اخير زندگي نداريم. امام(ع) فرمود خانهاي كه با طلاق ويران شده اين بافت فرسوده به آساني ساخته نميشود.(7)، فرمود طلاق خانه را ويران ميكند و خانهاي كه با طلاق ويران شده به اين آساني ساخته نميشود؛ هم آن مرد افسرده است، هم آن زن بيچاره افسرده است، اين زندگي نيست.
احتکار و اختلاس ، نتیجه نبود رحم و عاطفه
روح مطهّر همه ائمه سر تا پا نوراني باشد، امام (ع) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛(8) يكديگر را ترك نكنيد! اين كار سنّت بسيار خوبي است، اين رفت و آمدها بسيار خوب است. اما امام (ع) فرمود: «اگر شيعيان ما هستيد به سراغ يكديگر برويد، قهر نكنيد، فاميلها را ترك نكنيد، صِله رحم واجب است. كسي كه عطوف و مهربان است، نه بيراهه ميرود و نه راه كسي را ميبندد، چه رسد به اينكه اختلاس كند يا نجومي باشد يا احتكار كند. اين احتكار براي چيست؟ چون رحم نيست، چون اشك نيست. ما خيال ميكنيم اين اشك فقط براي بهشت است، البته براي بهشت هم هست؛ اما ما را رحيم ميكند، هرگز به ما اجازه احتكار نميدهد كه ما داشته باشيم و كسي گرسنه باشد. وجود مبارك امام صادق(ع)، از ائمه ديگر هم نقل شد، از امام جواد و امام ديگر هم نقل شده كسي در بيابان دارد سفره پهن ميكند، فرمود اينجا چرا غذا ميخوري؟ عرض كرد مگر اشكال دارد؟ فرمود بله، اين حيوانات تو را ميبينند، تو داري غذا ميخوري و اينها گرسنهاند، برو در خانهات غذا بخور! اين امام است، آدم با اين فكر احتكار ميكند؟! عاشورا يعني اين! حضرت فرمود غذا ميخواهي بخوري برو در اتاق و در خيمهات بخور، اينجا چرا سفره پهن كردي؟! اين همه پرندهها و حيوانات تو را ميبينند و اينها گرسنهاند، اين دين است!
امام صادق (ع) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ با يكديگر قهر نكنيد، فاصله نداشته باشيد، صله رحم داشته باشيد و برويد به سراغ يکديگر، چرا؟ «فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُمْ وَ ذِكْراً لِأَحَادِيثِنَا»؛ شما شيعيان ما هستيد، شما وقتي دور هم نشستيد حرفهاي ما را ميزنيد. فرمود حرفهاي ما شما را به هم نزديك ميكند « وَ أَحَادِيثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلَي بَعْض»؛ احاديث ما شما را يكي ميكند، متّحد ميكند. همه ما بارها ميگوييم: سنگ روي سنگ بند نميشود، اين درست است؛ الآن اگر كسي بخواهد برجي بسازد، ساختماني بسازد، خانهاي بسازد طبقه اوّل كه سنگ گذاشت، طبقه دوم سنگ روي سنگ بيايد كه بند نميشود. چه چيزي اين سنگها را به هم بند ميكند وساختمان ميشود، برج ميشود، حسينيه يا مسجد ميشود؟ يك ملات نرم احتیاج دارد، امام رضا(ع) فرمود دستورات ما آن ملات نرم است، دلها را به هم مرتبط ميكند، آنوقت ميشويد يك كاخ مجلّل از گذشت، ادب، احسان، صبر، بردباري؛ وگرنه آیاجامعه حسيني احتكار ميكند؟! اين با كدام عقل هماهنگ در ميآيد؟! اين فقط (أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ) ميشود، يك؛ «أشداء علي المسلمين» ميشود، دو.
احتکار، یعنی موش صفتی
همان گلولهاي كه براي بيگانهها ميزدند، الآن براي داخلي ميزنند، اين غذاي مردم را احتكار كردي براي چيست؟! چرا ما مانند موش باشيم؟! در قرآن فرمود بعضي مانند موش اهل پسانداز و ذخيره هستند، چرا مانند كبك و كبوتر نباشيم؟! اين همه حيوانات كه بال بال ميزنند، از منطقههايي براي آب ميآيند و با دست خالي ميروند، اما در مقصد پُر هستند، در راه پُر هستند، هيچ حيواني که بال زده و آمده بدون غذا نرفته! اين را قرآن گفت، فرمود اين كبوتر كه بال ميزند، با دست خالي ميآيد من تأمين ميكنم، اين موشها را هم من تأمين ميكنم، چرا ما موش باشيم؟! اين كار حسينبنعلي(ع) است. حالا معلوم شد چرا علياصغر را ميبرد؟ معلوم شد چرا زينب را ميبرد؟ چرا رباب را ميبرد؟ براي اينكه اشك بگيرد، اشك سرمايه است، اشك عاطفه است، اشك گذشت است. ميبينيد هر جا كه اشك نيست، قهر است؛ جاهليت اينطور بود. شما تاريخ را بخوانيد، مورّخان صدر اسلام گفتند وقتي جنگ بدر شد و مسلمانها پيروز شدند، مشركين تصميم گرفتند گريه نكنند، آن ملحدان سران شرك گفتند گريه براي كشتهها قدغن است، هيچ كس حق نداشت براي كشتهاش گريه كند. يك وقت ديدند پيرزني دارد گريه ميكند گفتند برويد بگيريد، گريه قدغن است. رفتند ديدند كه اين پيرزن براي پسر خودش گريه نميكند، شترش گُم شده دارد گريه ميكند، گفتند عيب ندارد. براي كشتهها گريه نكنيد، چرا؟ گفتند براي اينكه عُقده بماند بماند بماند تا ما جگر حمزه را در بياوريم و اين كار را كردند. آدمِ باعُقده وقتي مسلّط شد كار هند جگرخوار را ميكند. اشك، آدم را معتدل ميكند. اين براي هزار سال و دو هزار سال و سه هزار سال و يك ميليون سال قبل نيست. اشك، آدم را معتدل ميكند، عطوف ميكند، مهربان ميكند، اگر نشد عُقدهاي ميشود. حالا حمزه را كشتيد بسيار خوب! اما اینکه جگرش را در بياوريد و بگذاريد لاي دندانتان، اين براي چيست؟! براي اينكه آن عقده را تأمين ميكند. اينکه در زيارت عاشورا ميگوييم «وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَاد»، معلوم ميشود اين تنها يك كبد و يك جگر نبود، چون «اكباد» جمع است. تنها جگر حمزه را كه در نياوردند، حالا حمزه معروف شد، اين كار را كردند. عاشورا آن سِمت را دارد كه ما اين شصت ميليوني كه شب و روز در خانه جنگ دارند به شش نفر برسانيم، اين كار عاشوراست و ميتواند اين كار را بكند.
پس عاشورا هم مركز عبرت است و هم مركز عَبره؛ عبرت يعني عبور كردن ما از زشتي به زيبايي، از جهل به علم، از ظلم به عدل و مانند آن. عَبره يعني آنقدر اشك بريزيم كه بشويم عطوف، الآن ما با بيگانهها كاملاً اشدّاء هستيم چه با آمريكا، چه با صهيونيسم، چه با اقمار و اذنابشان؛ اما (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) را نداريم، نسبت به بيگانه (أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّار) هستيم؛ اما نسبت به درونمان اهل عبرت و اهل عاطفه باشيم، اين را كم داريم.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله) در جلسه درس اخلاق؛ 29/6/97
مرکز اطلاع رسانی اسرا
ـــــــــــــــــــ
1. حشر، 2 .
2. آل عمران، 13؛ يوسف، 111.
3. كامل الزيارات، النص، ص108.
4. نهج البلاغه صبحي صالح، حکمت314.
5و6. فتح، 29.
7. وسائل الشيعه، ج18، ص30.
8. الکافي(ط ـ الإسلاميهًْ)، ج2، ص186.
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر میشود.