کد خبر: ۱۶۰۳۹
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۹
وظايف و حقوق مالي یک مسلمان (بخش دوم و پایانی)

هفت حق واجب برادر دینی (زلال بصیرت)


خداوند بعد از امر به واجب‌ترين واجبات كه اصلاً آفرينش انسان و جن براى آن بود: ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ(1)، مى‏فرمايد وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً. يعني بعد از عبادت خدا كاري واجب‏تر از احسان به والدين نيست. در مرتبه بعد هم نيكي به ذِي‌الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ؛ در اين ميان، قرآن حتي رفيق راه، همنشين و همسفر را هم از قلم نمى‏اندازد و نيكي به آن‌ها را از جمله كارهايي بر مي‌شمرد كه خدا دوست دارد. در بعضي از روايات از اين كار‌ها به عنوان حق واجب ياد شده است. البته منظور از واجب، واجب فقهى نيست؛ بلكه يعنى كاري كه مؤكداً خداوند انجام آن را از ما مى‏خواهد.
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات كه در آن‌ها اموري به عنوان حقوق واجب مسلمانان بر يكديگر معرفي شده، اشاره شود. در اصول كافى، در باب حق‌المؤمن على أخيه؛ روايتى از مُعَلَّى بْنِ خُنَيْس نقل شده است. او مى‏گويد: خدمت امام صادق(ع) عرض كردم كه حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ و اگر من بخواهم حق رفيق مسلمانم را ادا كنم، چه بايد بكنم؟ حضرت ابتدا جوابي كلي داده و فرمودند: تقوا داشته باش و ارزش‌هاى الهى را رعايت كن. مجدداً من با خواهش و تمنا، اصرار كردم كه اين حقوق را به من ياد بدهيد و از خدا بخواهيد كه به من توفيق دهد كه به آن عمل كنم. حضرت در جواب فرمودند: حال كه اصرار مى‏كنى، بدان! هر مسلمانى بر مسلمان ديگر هفت حق واجب دارد: _‌البته در بعضى روايات ديگر، تا سى حق شمرده شده است‌_ أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ(2)؛ هر چه براى خودت دوست دارى، براى رفيقت هم دوست داشته باشي و هر چه براى خودت نمى‏پسندى، براى رفيقت هم نخواهي. حق ديگر اين است كه اگر يكى از دو برادر مسلمان، خادمى داشته باشد، حق برادرش بر او اين است كه ابتدا خادمش را براي انجام كارهاي برادرش بفرستد و بعد كارهاى خودش را به خادم بسپارد. ملاحظه كنيد كه امام(ع) چه مواردي را جزو حقوق واجب مسلمان بر مسلمان دانسته است. خداوند خواسته مسلمان‌‌ها با يكديگر صميمى و يگانه باشند و منيت و خودخواهى از ميان ايشان برداشته شود. به صورت‌هاى مختلفى هم براي اين كار برنامه‏ريزى كرده، توصيه و سفارش كرده، به ما تعليم داده تا شايد ما شباهتى به اين الگو‌ها پيدا كنيم. از جمله موارد ديگري كه در روايات به عنوان يك امر واجب تأكيد زيادي بر آن شده، اين است كه اگر شما مال اضافه‌اي دارى كه احتياجى به آن ندارى و از آن استفاده نمى‏كنى، اما رفيق تو به آن احتياج دارد، حق واجب او بر تو اين است كه نياز او را از مال خودت برطرف كني. البته منظور از «واجب» در اين روايت، واجب فقهى نيست كه ترك آن حرام و موجب فسق مى‏شود؛ بلكه به يك معنا واجب اخلاقى است.
زكات ظاهر و زكات باطن
در روايت ديگرى از امام صادق(ع) سؤال شد: زكات واجب چه مقدار است؟ حضرت فرمود: زكات ظاهر را مى‏گويى يا زكات باطن را؟ آن شخص عرض كرد: هر دو را بفرماييد. امام(ع) فرمود: زكات ظاهر آن است كه اگر ندهي، اصلاً جزو مسلمانان به حساب نمى‏آيي. چون كسى كه از پرداخت زكات ابا داشته باشد، طاغى بر حكومت اسلامى است. قرآن هم براي معرفي مشركين و كافرين مى‏فرمايد: الَّذِينَ لا يُؤتُونَ الزَّكاهًْ(3)، كساني كه زكاتشان را پرداخت نمى‏كنند. امام(ع) در ادامه مى‏فرمايد: اما زكات باطن اين است كه فَلَا تَسْتَأْثِرْ عَلَى أَخِيكَ بِمَا هُوَ أَحْوَجُ إِلَيْهِ مِنْكَ(4)؛ اگر مالي دارى كه برادر مسلمانت به آن احتياج دارد، آن را براى خود ذخيره نكنى و خودت را بر او ترجيح ندهى.
فقر و تنگدستي، نتيجه بي‌توجهي به نيازمندان
اگر ما اندكى از اين تعاليم اهل بيت (ع) را عمل كنيم، جامعه ما نمونه يك جامعه بهشتى مى‏شود؛ جامعه‌اي كه روابط صميمانه و صفا و محبت، آنچنان در آن حاكم است كه اگر كسي متوجه نياز رفيقش شد، مال خودش را حتي به صورت ناشناس در اختيار او مى‏گذارد. اسلام مى‏خواهد مؤمنين، بخصوص شيعيان نسبت به يكديگر اين‌گونه مهربان باشند. نه اينکه بين افراد جامعه رابطه گرگ و ميش حاكم باشد و هر كسى به دنبال اين باشد كه به صورت‌هاي مختلف رفيقش را فريب بدهد. چنين جامعه‌اي هيچ وقت مورد پسند اسلام و به‌خصوص اهل بيت و بالأخص در اين زمان مورد توجه حضرت ولى عصر _ ارواحناه فداه‌_ قرار نمى‏گيرد. ما اگر بخواهيم به گونه‌اى باشيم كه آن‌ها هم، مشكلات دنيايى ما را حل كنند، علاوه بر اين‌كه براى رسيدن ما به كمالات معنوى توجه و عنايت بفرمايند و ما را دعا كنند، بايد كارى كنيم كه آن‌ها بپسندند. اين مسئله كه انسان ديگران را به نحوى در مال خودش شريك بداند، يك ارزش انسانى است و اختصاص به صاحبان اديان هم ندارد. اگر لحن آيات قرآن را ملاحظه بفرماييد، در آياتى كه اوايل بعثت نازل شده، زماني كه هنوز به جز چند نفر، كسى ايمان نياورده، بخصوص آياتي كه در مقام نكوهش كفار و مشركين است، به ‌اين مطلب اشاره شده است: فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ(5)؛ آدميزاد اين‌گونه است كه وقتى خدا به او نعمت مى‏دهد، مى‏گويد خدا ما را مورد عنايت قرا داده، ما را دوست داشته و به ما احترام كرده است؛ وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ؛ اما وقتى به‌خاطر مصلحت يا امتحان، روزي‌اش را تنگ كنيم، فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ؛ مى‏گويد خدا به من اهانت كرده، من را خوار كرده. خداوند مى‏فرمايد: اين‌طور نيست و بعد به يكى از اسبابى كه موجب تنگى روزى مى‏شود اشاره مى‏كند: كَلاّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ(6)؛ آنچه باعث مى‏شود روزي‌تان تنگ شود اين نيست كه خدا شما را خوار و ذليل كرده، بلكه اين، عقوبت كارهايى است كه انجام مى‌دهيد: لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ؛ يتيم را اكرام نمى‏كنيد. وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ. نمى‏فرمايد «لاتطعمون المسكين»؛ بلكه لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ؛ يعنى وظيفه شما اين است که يكديگر را براي رسيدگي به فقرا تشويق كنيد. ممكن است هر كدام جداگانه خدمتى انجام دهيد، يا فقيرى را سير كنيد؛ اما آنچه در اين آيه مى‏گويد اين نيست؛ بلكه مى‏فرمايد: وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ؛علت اينکه شما به فقر و گرفتارى مبتلا مى‏شويد، روزي‌تان تنگ مى‏شود و به گرانى و تورم مبتلا مى‏شويد اين است كه همديگر را به اطعام تهيدستان تشويق نمى‏كنيد. اين آيات خطاب به چه كسانى است؟ اين از سوره‏هاى كوچكى است كه اوايل بعثت نازل شده است. همچنين در سوره بلد مي‌فرمايد: فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَهًْ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَهًْ * فَكُّ رَقَبهًٍْ * أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَهًْ * يَتِيماً ذا مَقْرَبَهًْ * أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبهًٍْ(7)؛ ابتدا مي‌فرمايد: كساني كه گرفتار عذاب الهى مى‏شوند، به اين دليل است كه از گردنه نگذشته‌اند. بعد ادامه مى‏دهد: مى‏دانيد گردنه چيست؟گردنه و عقبه اين است: فَكُّ رَقَبَهًٍْ، اگر اسيرى را آزاد كنيد، از گردنه مى‏گذرند؛ أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَهًْ، در روز تنگدستى، قحطى و گرفتارى به ديگران رسيدگى كنند؛ يَتِيماً ذا مَقْرَبَهًٍْ، يا به يتيمى از نزديكان و خويشاوندان رسيدگي كنند؛؛ أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ، يا به گداى خاك نشينى كمك كنند. وقتى به چنين كساني كه نيازمند رسيدگي هستند، توجهي نمى‏كنيد، به اين بدبختى‏‌ها مبتلا مى‏شويد.
اداي حقوق مالي، مظهر خداپرستي
رمز خداپرستى و تقرب به خدا در اين است كه انسان بفهمد از خود هيچ ندارد و همه چيز از خداست و يكي از مظاهر خداپرستى اين است كه اموالى را كه خدا در اختيار ما قرار داده و همه، ملك خدا و امانتى است از جانب او در دست ما، در راهي كه مورد رضايت اوست صرف كنيم، گو اينكه براى تحصيل بعضى از آن‌ها زحمتى هم كشيده‌ايم؛ اما اين زحمت هم با دستى بوده كه خدا داده، با سلامتى‏ و نيرويى بوده كه خدا عنايت كرده، شرايط آن را هم خدا فراهم كرده و در نتيجه اموالى به دست ما رسيده است. حال اگر ما عبديم و در مقام بندگى هستيم، نبايد ادعاى مالكيت آن‌ها را داشته باشيم و طبعاً نبايد حرص به جمع‌آوري اين اموال داشته باشيم؛ نبايد براي اينکه از اين اموال به ديگران بدهيم بخل داشته باشيم و بترسيم كه مبادا كم شود. رستگارى در اين است كه انسان تنگ نظرى را از خود دور كند: وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(8)؛ اينکه كسي تمام فكرش اين باشد كه دائماً اموالي را براي خودش جمع كند، اول بدبختى‏ اوست. اين نشانه ،مرتبه‏اى از كفر است؛ يعنى من خودم را مالك مى‏دانم، نه خدا را. البته نه اموال ما بى‌نهايت است و نه نيازهاي افراد جامعه آنقدر محدود است كه بتوانيم مشكل همه را حل كنيم، به ناچار بايد اولويت‏‌ها را رعايت كنيم. اولين اولويت هم خويشانِ نزديك است و در رأس آن‌ها پدر و مادر و بعد از آن ساير خويشاوندان هستند.
سخنرانی آيت‌الله مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر رهبر معظم انقلاب ؛ قم ؛ 24/6/87.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ذاريات / 56.    2. الكافي، ج 2، ص 169، باب «حق المؤمن على أخيه و أداء حقه».
3. فصلت / 7.    4. الكافي، ج 3، ص 500، باب «فرض الزكاهًْ و ما يجب في المال من الحقوق».
5. فجر /15-16   6. فجر / 17-18    7. بلد / 11-16 8. حشر / 9.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر می‌شود.