کد خبر: ۱۵۷۳۷۰
تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۴
دورنمای سال جدید سینمای ایران - بخش نخست

سینمای بی‌قهرمان در هزارتوی تکنیک و انفعال




محمدرضا محقق
جشنواره فیلم فجر به درستی ویترین یک‌ساله محصولات سینمای ایران شناخته می‌شود. تولیداتی که می‌توان برآورد واقعی و عینی خروجی سینمای ایران را در میان آنها ردیابی کرد و به نظاره و تحلیل نشست.
اما دوره سی و هفتم را می‌توان در چند شاخصه و مولفه خلاصه کرد:
- تنوع نسبی در ژانر و وجود گونه‌های مختلف سینمایی در میان محصولات سال پیش رو
- ظهور و بروز استعدادهای جوان و خلاقیت‌های نو
- ارتقای تکنیکی و فنی سینما به خصوص در حوزه‌های همچون فیلمبرداری و طراحی صحنه
و البته نکات ریز و درشت دیگری که در مورد تعدادی از فیلم‌ها قابل گفت وگوست.
شکی نیست که این تنوع ژانری، خلاقیت‌های نوآورانه و ارتقای تکنیکی البته در صورتی بهره‌وری قابل دفاع تری در سینمای ایران خواهد داشت که این امکانات در راستای یک هدفگذاری و سیاستمندی ارزشمند رخ دهد که با هویت و فکر بومی و آرمان‌های ملی و نیازمندی‌های سرزمینی، نسبت مشخص و درستی داشته باشد و بتواند به نوعی وجه آینگی و بازتاب دهندگی بومی و قومی ایران اسلامی را در خود به ظهور و بروز برساند.شاید بتواند گفت اتفاقا پاشنه آشیل فیلم‌هایی که در جشنواره سی و هفتم فیلم فجر به عنوان دستاوردهای یکساله سینمای ایران دیدیم همین موضوع است.
درست است که آثار سینمایی ما در این دوره نسبت به سال‌های گذشته در حوزه‌های فنی دستاوردهای قابل توجه و گاه ستایش برانگیزی داشته است اما آیا این روند در مسیر نرم‌افزاری متعین و مشخصی هم بوده است و آیا این نرم‌افزار اساسا چه نسبتی با هویت ملی، ارزش‌های بومی و زیست بوم ایرانی و اسلامی دارد؟
نکته مهم و ظریف دیگر این است که ما در جشنواره فیلم‌های خوب و موفقی در حوزه تاریخ معاصر، مسایل انقلابی روز، رویکردهای نقادانه اجتماعی و سایر حوزه‌ها شاهد بودیم اما سؤال این است که این فیلم‌ها تا چه حد نتیجه سیاستگذاری و حمایت‌ها و هدایت‌های مدیریت فرهنگی و سینمایی کشور و تا چه اندازه دستاورد دغدغه و تلاش شخصی و فردی سینماگران بوده است و علاوه‌بر این، رویکرد و سیاستگذاری خود جشنواره در قبال این فیلم چگونه بود و آیا جشنواره توانست از پس نمایش و داوری و «جریان سازی» درخصوص زمینه‌سازی برای بازتولید این آثار ارزشمند گام موفقی بردارد یا خیر؟
واقعیت آن است که گفتمان مسلط بر جشنواره اخیر در نسبت با دوره‌های دیگر در مواجهه با فیلم‌هایی با این رویکرد، رویکردی منصفانه و واقعی‌تری بود. این را می‌توان از موقعیت فیلم ارزشمند و ارزشی شاخصی همچون «شبی که ماه کامل شد» دریافت اما در عین حال جای این سؤال باقی است که چرا به موازات این درخشش و تجلی و حمایت از چنان فیلمی، باید اثر «23 نفر» در حاشیه قرار بگیرد و در فضای تکنیکی و فرمی و جایزه‌های اصلی جشنواره جایی نداشته باشد، در حالی که اتفاقا این فیلم از منظر ارزش‌های سینمایی گامی مهم و موثر و شاخص به شمار می‌آید.
نکته دیگری که بایستی درباره نوع رفتارشناسی جشنواره و جریان‌سازی هایش بدان‌اشاره کرد موضوع اختلال و عدم توازن در نوع رویکردهای هنری و فرمی جشنواره نسبت به آثار است.
البته در این باب و در این سال مثال‌های متعددی می‌توان زد اما شاید بهترین و شاخص‌ترین شاهد، فیلم «سرخ پوست» باشد و اینکه در مهم‌ترین و اصلی‌ترین نقاط درخشانش مطلقا مورد عنایت جشنواره قرار نگرفت که همانا طراحی صحنه و فیلمبرداری و بازیگری بود. این نکته از آن جهت اهمیت مضاعف دارد، که جشنواره فیلم فجر همواره ادعا داشته رویکردهای تخصصی و فنی و هنری را قربانی هیچ موضوع دیگری حتی جنبه‌های فراسینمایی و ملی نمی‌کند و به نظر «سرخ پوست» علاوه‌بر جنبه‌های دیگر، از این منظر قابل مطالعه و آسیب شناسی و عیارسنجی است.
می توان جشنواره فیلم فجر و سیاستگذاری‌ها و عملگرایی‌های مدیران و داورانش را در این حوزه‌ها، با تنوع و مصادیق بیشتری مورد بررسی و نقد و تحلیل قرار داد اما به همین میزان بسنده می‌کنیم و وارد موضوع دیگر مورد مناقشه در این مجال می‌شویم که فضای کلی و «گونه»شناسی حاکم بر فیلم هاست.
اگر بخواهیم یک گفتمان را به عنوان گفتمان غالب و مسلط در جشنواره، فیلم هایش و هدفگذاری‌ها و سیاستمندی‌های مدیرانش، مورد توجه و نامگذاری قرار دهیم آن، «گفتمان انفعال» است. گفتمان انفعال در سینمای «بی‌قهرمان» که اگرچه ریشه در سال‌های متمادی دارد اما هر سال پر رنگ‌تر و خطیرتر به میدان می‌آید و رنگ می‌گیرد.
سال هاست سینمای ایران کمتر نشانه و تکانه‌ای از قهرمان دارد و گویی شایل قهرمان با همه وجوه دراماتیک، فرامتنی و زیبایی شناسی و عقبه اندیشگی‌اش از این سینما رخت بربسته به نحوی که حتی در معدود فیلم‌هایی که وجوهی هرچند ضعیف از این رویکرد دارند، باز هم با قهرمان منفعل روبروییم!
 شکی نیست که بخشی از این روند و فضا، نتیجه و زاییده موقعیت سیاسی و اجتماعی و فضای کلی حاکم بر جامعه است و سینما هم به عنوان بازتاب و آینه‌ای از این موقعیت، به بازخورد همین فضا مبادرت می‌ورزد اما آن بخش دیگر که وجه هدایتگری، ارشادی، فکری و تنبه و تذکر و یادآوری مخاطب و جامعه را در بر دارد چرا باید به کلی مورد غفلت واقع شود؟
سینمای ایران در دهه‌های چهل، پنجاه و البته شصت با همه مصایب و آسیب‌ها و لطمات و نقصان هایش، حداقل رو به ساحت قهرمان بود و در سطوح و قالب‌های مختلف می‌شد شمایل قهرمان را در آثار و گونه‌های متنوعی از آن دید، اما رفته رفته و به خصوص در این 20 سال اخیر گویی قهرمان اساسا از این سینما رخت بربسته جای آن همان گفتمان انفعال گرفته است.
نکته مهم این است که «قهرمان» صرفا یک متد سینمایی، زیبایی شناسی صرف، ارزش دراماتیک یا جذابیت هنری و لازمه ی بصری نیست؛ بلکه ابعاد و وجوه ارزش قهرمان پردازی دقیقا با هویت ملی، شور اجتماعی، شعور بومی و کارکردهای هویتی و قومی سینما مماس و درگیر است. شاید بتوان نمونه جدی و شاخص این وجه قهرمان‌پروری را در همه این سال‌ها، در سینمای آمریکا دید که کماکان قهرمان و قهرمان سازی- حتی قهرمان‌های پوشالی- جزء لاینفک آن است.
شاید بتوان مهم‌ترین دوره و گونه در تمام سال‌های سینمای پس از انقلاب را از بعد «ژانر»، «قهرمان» پروری و هویت بومی، در «سینمای جنگ» دید که براستی تنها «ژانر ملی» سینمای ما بود که به تدریج کمرنگ شد و مورد غفلت قرار گرفت.
واقعیت آن است که مقولاتی مثل جشنواره فیلم فجر غیراز ویترین منفعل وخنثی بودن برای فیلم‌هایی که به هر حال تولید شده‌اند، وقتی می‌توان ارزش افزوده و هویت مستقل و قابل توجهی بیابد که موفق شود به چنین کارکردهایی برسد و مثلا ژانرهای بومی، مولفه‌های ملی، ارزش‌های اندیشگی و بطور کلی سینمای جریان ساز و موثر را ساماندهی و راه‌اندازی نماید.
ادامه دارد