کد خبر: ۱۵۲۶۵۷
تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۷ - ۲۰:۵۵

جمال و جلال «شعر انقلاب» در دوازده آینه (بخش سوم)



   رضا اسماعیلی
اشاره
   در این مقاله، جلال و جمال شعر انقلاب را در دوازده آینه بی‌غبار به تماشا می‌نشینیم. آینه‌های روشنی که هر چند از دام تعلق زمین رسته و به آسمان پیوسته‌اند، ولی ما همچنان می‌توانیم در لحظه‌های دلتنگی، حلاوت هم‌نشینی و هم نفسی با آنان را با زمزمه آثارشان تجربه کنیم. دوازده آینه‌ای که آمیزه‌ای از «آب و خرد و روشنی»‌اند. در این نوشتار، علاوه‌بر معرفی اجمالی این چهره‌های ماندگار، با ترنم و تبسم شعری، یاد و خاطره زلال‌شان را گرامی می‌داریم.
   در بخش‌های اول و دوم این مقاله، جلال و جمال شعر انقلاب را در شش آینه روشن به تماشا نشستیم. اینک در بخش سوم، شما را دعوت به تماشای جلال و جمال شعر انقلاب در سه آینه دیگر می‌کنیم. آینه‌های روشنی با نام و نشان: سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، و نصرالله مردانی.

   آینه هفتم: سیدحسن حسینی
   آنان که از آغاز تا به امروز با قافله شعر و ادبیات انقلاب اسلامی همراه بوده اند، به خوبی می‌دانند که نام «سیدحسن حسینی» با شعر و ادبیات انقلاب پیوندی ناگسستنی دارد، چنانکه به درستی می‌توان از وی به عنوان یکی از پایه‌گذاران شعر انقلاب - بخصوص شعر اعتراض - نام برد. اغراق نیست اگر بگوییم یکی از شاخص‌ترین شعرهای اجتماعی انقلاب مثنوی «مرداب‌ها و آب ها» ست که آمیزه‌ای از حسرت و حماسه و اعتراض است. شاعر و منتقد دقیقه یاب سید احمد نادمی در تبیین و تحلیل ارزش‌های ادبی و مضمونی این شعر در یادداشتی چنین گفته است: «شاعر هشدار می‌دهد که ارزش‌های انقلاب و دین در معرض مسخ‌ شدگی هستند. این مثنوی که نزدیک به هشتاد بیت دارد، با پیرنگ «روایت» نادیده‌ گرفتن ارزش‌های انقلاب و تمسک شاعر به باورهای دینی‌اش برای یافتن راهی برای رهایی؛ از سبک شاعر که بهره‌گیری از آرایه‌های بیانی و طنز درونی است، پردازش شده است. صداقت مشفقانه‌ شاعر و تصاویر تاثیرگذار این شعر، «فصلی از منظومه‌ مرداب‌ها و آب‌ها» را به یکی از مهم‌ترین شعرهای ادبیات انقلاب اسلامی بدل ساخته است. این مثنوی را سید حسن حسینی در انتهای کتاب گزیده‌ شعر جنگ و دفاع مقدس خود آورده است. این شعر، برای اولین بار در سال 1374 در نشریه‌ کیهان فرهنگی منتشر شد.»
زمزمه ابیاتی چند از این مثنوی ارزنده و تأثیرگذار خالی از لطف نیست:
ماجرا این است: کم کم کمیّت بالا گرفت
جای ارزش‌های ما را، عرضه کالا گرفت
احترام «یا علی» در ذهن بازوها شکست
دست مردی خسته شد، پای ترازوها شکست
فرق مولای عدالت، بار دیگر چاک خورد
خطبه‌های آتشین، متروک ماند و خاک خورد
زیر باران‌های جاهل، سقف تقوا نم کشید
سقف‌های سخت، مانند مقوا نم کشید
با کدامین سِحر، از دل‌ها محبت غیب شد؟
ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد!(1)
   «حسيني» از شاعران خلاق، جسور و نوآوری بود كه «درد مسلمانی» داشت. او همچون «ابوذر» فرزند اعتراض و درد بود و هماره از روی «درد آگاهي» پاره‌های دل خود را به روی کاغذ مي‌پاشید و از هنر خويش در جهت پاسداری از ارزش‌های اصيل انساني و اسلامي بهره مي‌برد.
   بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، اولين دفتر شعر این شاعر شیعی با عنوان «همصدا با حلق اسماعيل» در سال 1363 به همت حوزه هنری چاپ و منتشر گردید. وی با مجموعه«همصدا با حلق اسماعیل» خود را به عنوان شاعری خلاق و صاحب سبک به جامعه ادبی معرفی کرد. حسینی پس از آن به ترجمه كتاب «حمام روح» اثر جبران خليل جبران پرداخت و علاوه‌بر اين دو كتاب، دفتری از نثرهای كوتاه خود را كه بعضي از نثرهای آن به «كاريكلماتور»مي‌ماند تحت عنوان «ب‍ُراده‌ها» منتشر ساخت. در سال 1368 نیز رساله‌ای در تحلیل آثار و ‌اشعار بیدل دهلوی با عنوان «بیدل، سپهری و سبک هندی» از او منتشر شد. اين كتاب در بردارنده مجموعه مقالاتي پيرامون بيدل، سبك هندی و تأثيرپذيری‌های سهراب سپهری شاعر نوسرای معاصر از بيدل می‌باشد.
   او تا آخرین روزهای حیات خویش نیز – با تحمل ریاضت‌ها و ناملایمات فراوان – همچنان حضوری فعال و تاثیرگذار در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی داشت و بی‌هیچ اغراقی، نسل‌های شاعران بعد از انقلاب همه به نوعی از او و آثارش تاثیر پذیرفته‌اند. غزل زیر که تقدیم به حضرت امام شده، از اوست:
هلا، روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي‌دهد
شگفت است مهماني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي‌هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب‌ها قدم مي‌زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي‌دهد آشكارا به دل
اشارت پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريا دلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آيينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو (2)
آینه هشتم: قیصر امین پور
   «قیصر امین پور» نیاز به معرفی ندارد. چرا که یکی از محبوب‌ترین و مشهورترین شاعران بعد از انقلاب است. شاعری که علاوه‌بر اهل شعر و ادب، مردم کوچه و بازار نیز او را می‌شناسند و شعرهای زلالش را زمزمه می‌کنند. تا آنجا که بعضی از سطرهای شعرش در ذهن و زبان مردم تبدیل به ضرب‌المثل شده است. شاعری که بعد از پیروزی انقلاب تا زمان کوچ، درعرصه‌های شعر، نقد ، پژوهش ادبی و آموزش شعر به هنرجویان حضوری فعال و تاثیرگذار داشت. ضمن این خود نیز درعرصه سرایش (بخصوص شعر نیمایی)خوش درخشید و آثاری مانا و ساختارمند بر کارنامه ادبیات معاصر افزود.
   راز ماندگاری امین پور را باید در سادگی و صداقت، بی‌تکلفی، و مردمی بودنش دانست. علاوه‌بر همه این‌ها، او شاعری باسواد و برخوردار از دانش و بینش ادبی بود. یعنی هم «شعر دیروز» را خوب می‌شناخت و هم به«شعر امروز» ‌اشراف کامل داشت. او شعرهای خود را با لهجه‌ای نرم و صمیمی آغاز می‌کرد، با صلابت و استوار ادامه می‌داد، و در نهایت با شهودی شاعرانه به پایان می‌رساند. همچنین در استخدام و چینش واژگان، ضرب‌آهنگ منسجم و همخونی و همخوانی کلمات را در نظر داشت، از همین رو تاملات شاعرانه او در ساختاری با شکوه و هنرمندانه به جلوه در می‌آمد، بر اندیشه مخاطب تلنگر می‌زد و خواننده را با خود همراه می‌کرد:
حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!(3)
   «قیصر امین‌پور» شاعری مومن و متعهد - به معنای درست کلمه – بود. او شعر اصیل را شعری می‌دانست که جوهره آن «دانایی» و «بینایی» است و ما را به رسالت انسانی و اجتماعی، اندیشه ورزی و «تفکر شاعرانه» دعوت می‌کند. او مومنانه بر این اعتقاد و باور پای می‌فشرد که در «غیبت معنا»، شعر چیزی جز «اغفال کلمات» نیست. گواه این ادعا نیز«شعری برای جنگ» اوست که با زبانی ساده و صمیمی و به دور از فضل فروشی‌های شاعرانه سروده شده است. شاعر در این شعر ماندگار به ‌دنبال ایفای نقش تاریخی و رسالت انسانی خویش است و بیمی از زخم زبان‌های منتقدان ندارد. «شعری برای جنگ»، نقطه اوج هنرمندی شاعر در جبهه نگاری و گزارشگری شاعرانه از جنگ است. شاعر در این شعر حماسی، در مقام یک گزارشگر که به شهر جنگ زده دزفول اعزام شده است، به گزارش لحظه به لحظه اتفاقاتی می‌پردازد که بر اثر تجاوز وحشیانه دشمن بر دزفول حادث شده است. اگر دقت کنید، شاعر اصلاً به دنبال این نیست که با بهره‌گیری از آرایه‌های ادبی و صنایع لفظی و معنوی بر جمال شعر خود بیفزاید. شاعر در نهایت سادگی، بی‌پیرایگی و صمیمیت حرف‌های از دل بر آمده خود را بر سینه کاغذ نقش می‌زند و اتفاقاً همین صداقت و بی‌پیرایگی راز توفیق و ماندگاری این شعر در حافظه نسل بعد از انقلاب است.
   قیصر همچنین بعد از پایان جنگ و پذیرش قطعنامه - به دور از انفعال - از معبر «مقاومت مثبت»‌ زبان به اعتراض گشود و زنگ خطر ظهور پدیده «روزمرگی»‌ را زیر گوش فطرت خواب‌آلوده جامعه به صدا درآورد. او ما را دیگربار به «خویشتن خویش» ارجاع داد تا در فتنه‌خیز حوادث و آوار ناکامی‌ها و نامرادی‌های اجتماعی، هویت انسانی خویش را از یاد نبریم؛ زندگی را لب طاقچه «عادت» به فراموشی نسپاریم و سرنوشت خود را به «هرچه باداباد» پیوند نزنیم:
این حنجره، این باغ صدا را نفروشید
این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی ست
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست به جز‌اشک و به جز آه
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آینه‌ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید، شما را نفروشید
در پیله پرواز به جز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید (4)
آینه نُهم: نصرالله مردانی
   «نصرالله مردانی»، یکی از شاخص‌ترین شاعران حماسی سرای انقلاب اسلامی است. این شاعر متعهد و نام‌آور، با حماسی سروده‌های برجسته خود در دوران دفاع مقدس خوش درخشید و با آفرینش آثاری چون «قیام نور» و «خون‌نامه خاک»، دین خود را به انقلاب و دفاع مقدس به شایسته‌ترین صورت ادا کرد.
   مردانی که دلسپرده انقلاب، امام، شهیدان و از سنگرنشینان جبهه قلم بود، در طول دوران پر افتخار دفاع مقدس با هنرمندی تمام و با بهره‌گیری از ظرافت‌ها و ظرفیت‌های نا مکشوف غزل «حماسه نامه عشق» را سرود. پیش از او، قالب غزل تنها محملی برای بیان مضامین عاشقانه، عارفانه، سیاسی و اجتماعی بود، ولی مردانی با کشف قابلیت‌های والای این قالب اصیل ادبی توانست روح حماسه را در کالبد غزل بدمد و به «غزل حماسی» تشخص ویژه‌ای ببخشد که پیش از این سابقه نداشت.
   کار بزرگی که مردانی در عرصه غزل کرد، بی‌شباهت به کار فردوسی در عرصه مثنوی نیست. چرا که فردوسی با بهره‌گیری از قالب مثنوی، شاهکاری بی‌بدیل به نام «شاهنامه» را سرود. مردانی نیز با کشف قابلیت‌های ارجمند غزل پارسی، اثری حماسی به نام «خون نامه خاک» را سرود. بدون هیچ‌گونه تردیدی می‌توان گفت که اگر در تاریخ ادبیات ایران، غزل حماسی با نام «فرخی یزدی» پیوند خورده است، نام بلند «مردانی» نیز به عنوان یکی از بنیانگذاران غزل حماسی در تاریخ ادبیات معاصر به ثبت خواهد رسید. چنانکه دکتر اسماعیل حاکمی با تایید این نکته می‌گوید:
   «هر چند بیشتر ‌اشعار مردانی در قالب غزل است، ولی همان طور که در دوران مشروطیت، شعرای نهضت ملی عصر مشروطه از قالب غزل برای مبارزه با نظام استبدادی آن زمان استفاده کردند و بزرگ‌ترین شاعران آن دوره مثل: عشقی، عارف و دهخدا در قالب غزل مضامین حماسی خلق کردند، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی هم شعرایی - از جمله آقای مردانی - و دیگر شعرای دوره انقلاب از قالب غزل برای سرودن مضامین انقلابی استفاده کردند و تحولی در این نوع شعر که شعر عاطفی و غنایی بود ایجاد کردند و رنگ حماسی به آن بخشیدند.»(5)
   مردانی شاعری خلاق و تصویرگر بود. او با اعتقاد و باوری که به انقلاب و نهضت اسلامی داشت، برای دفاع و پاسداری از آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی و رساندن فریاد حقانیت ملت ایران به گوش جهان پا به این عرصه مقدس گذاشت و تا آخرین نفس - ثابت قدم و استوار - در این سنگر باقی ماند و به مجاهدت پرداخت.
  ‌اشعار مردانی به رنگین کمانی از عشق و حماسه می‌ماند که بر فطرت انسان‌های آزاده نقش می‌بندد و بر لوح زمان جاودان می‌ماند. اصلی‌ترین مضمون‌های حماسی سروده‌های این شاعر متعهد، مضامینی چون: اسلام، انقلاب، امام، رزمندگان، جانبازان، شهیدان، و ارزش‌های بر آمده از بطن انقلاب است. غزل زیر که در ستایش شهیدان گمنام دفاع مقدس سروده شده، از اوست:
این غنچه گل از چمن گمشدگان است
آلاله سرخ دمن گمشدگان است
هر برگ گل سرخ که افتاده در این باغ
تن پاره‌ای از باغ تن گمشدگان است
صبحی که از آن روح فلق سرخ برآید
آئینه گلگون بدن گمشدگان است
جاویدترین قصه ناگفته هستی
شیرین سخنی از دهن گمشدگان است
گفتی که از این گمشدگان نیست نشانی
هر لاله نشان از کفن گمشدگان است
از خویش برون، گمشده خویش مجوئید
در خانه دل‌ها وطن گمشدگان است
عطری که در آمیخته با فطرت گل ها
بویی است که از پیرهن گمشدگان است
در غربت عالم نتوان زیست به شادی
شادی همه در انجمن گمشدگان است
شب‌سوز شهابی، که فشاند گل خورشید
برقی زفروغ سخن گمشدگان است
خود باختن و رفتن و از خویش گذشتن
معنای شدن در شدن گمشدگان است (6)
ـــــــــــــــــــــــ
منابع و مآخذ:
1 - حسينی، سیدحسن، گزيده شعر جنگ و دفاع مقدس، تهران، سوره مهر، 1381.
2 – حسینی، سیدحسن، همصدا با حلق اسماعیل، تهران، حوزه هنری، چاپ اول، 1363، ص 33.
3 - امین‌پور، قیصر، اگر عشق نبود (منتخب هشت دفتر شعر)، تهران، سخن، چاپ اول، 1394، ص 153.
4 – همان، صص 352 و 353.
5 – آن یار دلنواز (یادنامه مردانی)، تهران، سوره مهر، چاپ اول، 1387، ص 209.
6 – قزوه، علیرضا، غزل معاصر ایران، تهران، حوزه هنری، چاپ اول، 1375، ص 278.