اهمیت و ضرورت همکاریهای اجتماعي(بخش سوم و پایانی)
ريشه تفکر اصولگرايي
هم از نظر عقلايي و هم از نظر مباني اسلامي ترديدي نيست که بايد تلاش کنيم با کساني که زمينه همفکري و گرايشهاي مشترک داريم، جهات مشترک را تقويت و روي آنها تکيه کنيم؛ آنها را اساس کار قرار بدهيم. به عبارت ديگر، بايد مسائل را بيابیم، دستهبندي و اولويتبندي کنيم، خطقرمزها و اصول را مشخص کنيم و اگر بين مسائل تضادي واقع شود، مسائل اصولي حفظ شود. اين بدان معناست که بايد به دنبال کساني باشيم که بر اساس اصول مشترکي توافق کنند و آنها را قابل خدشه ندانند. حال، اگر کساني فکر ديگري دارند، آنها نيز با دوستان خودشان همفکري ميکنند. ما براي اينکه بتوانيم وظيفه خود را عمل کنيم، وقتي تشخيص داديم وظيفه چيست و اصولي را قائل شديم، اگر ديديم کساني در اين اصلها با ما مشترکند، شايسته است با صرفنظر از اختلافنظرهايي که در مسائل فرعي وجود دارد، با آنها همکاري و تعاون کنيم و نسبت به تقويت آن اصول بکوشيم. اين همان ريشه تفکر اصولگرايي است.
با توجه به اينکه تجربههاي تحزب در کشور ما، حتي حزب جمهوري اسلامي، چندان موفق نبود، دلسوزان و خيرخواهان جامعه به اين فکر افتادند که ابتدا سلسله اصولي را مطرح کنيم و با کساني که در آن اصول با هم موافقيم همکاري کنيم و مسائل ديگر را کنار بگذاريم، روي نقاط افتراق فرعي تکيه نکنيم و بگذاريم در آن مسائل هر کسي رفتار خودش را داشته باشد. در واقع ما براي حفظ اين اصول با کساني که با ما همفکرند، همکاري بيشتر و صميمانهتري داشته باشيم. حال اين همکاري ميتواند با عنوان حزب، جبهه، جمعيت و يا چيز ديگري باشد. تا به حال هم نشنيدهايم که کسي اين مطلب را انکار کند؛ مگر کساني که خيلي شاذند و ميگويند: اصلاً نميتوان کار اجتماعي کرد! به عقيده اينان هر کس به هر چه خودش فکر ميکند بايد عمل کند و با ديگران کاري نداشته باشد. اما آنهايي که فيالجمله قبول دارند که بايد کار اجتماعي کرد، معتقدند با کساني که همفکرند و نقطههاي توافق بيشتري دارند، مسائل را درجهبندي کنند و در مسائلي که اهميتش در درجه اول است با هم به توافق برسند. به نظر ميرسد در ادبيات سياسي امروزي ما، اصولگرايي همين معنا را افاده ميکند. اصولگرايي يعني اصول اساسي و مسلمي وجود دارد که ما به آنها پايبنديم و بدين ترتيب همه بر سر آن اصول توافق داريم. در فروعات نيز ممکن است اختلاف داشته باشيم، ولي نبايد آنها به کارهايي که مبتني بر اصول است لطمه بزند.
پايبندي به اصول و انعطاف در مسائل فرعي
حاصل سخن اينکه اگر ما پذيرفتيم که در عرصه مسائل سياسي ـ اجتماعي بايد فعاليت اجتماعي ديني داشته باشيم، راهي که هيچ اشکالي در آن نيست اين است که افرادي را بياييم که با آنها در مسائلي که در درجه اول اهميت هستند از نظر فکر، تشخيص، شناخت و تجربه توافق داشته باشيم و با آنان همکاري کنيم. لازمه اين همکاري هم اين است که در مسائل فرعي گذشت کنيم و اختلاف در مسائل فرعي مانع از همکاري در مسائل اصلي نشود؛ چراکه اگر بگوييم همه بايد آن گونه که من فکر ميکنم، فکر کنند، هيچ وقت هيچ همکاري پيدا نميکنيم و دست آخر به انزواي فردي ميرسيم. هيچگاه کسي در عالم پيدا نميشود که همواره به همه چيز مثل من نوعي فکر کند و همه چيز را آنگونه تشخيص بدهد که من ميفهمم. پس، بايد سلسله مسائلي را که در درجه اول اهميتند، اصل قرار داده، بر آنها پافشاري کنيم، و مسائل بعدي را مورد اغماض قرار داده، به آنها اهميت ندهيم. اين مطلب هم در قرآن و روايات است، هم در فرمايشات امام و هم در فرمايشات رهبر معظم انقلاب. ايشان بخصوص در فرمايشات اخيرشان فرمودند: مسائل را درجهبندي کنيد و اولويتها را رعايت کنيد. پرداختن به مسائل فرعي مانع نشود که مسائل اصلي فراموش شود. بنابراين، شيوه کلي تفکر ما براي فعاليتهاي اجتماعي اين است؛ مبناي کار، همکاري و رفاقت ما نيز همين است. يعني ما کساني را پيدا کردهايم که در اصليترين مسائل با هم توافق داريم. اين بدان معناست که ممکن است در مسائل ديگري با هم اختلافنظر داشته باشيم، اما نبايد آنها را دخالت بدهيم، بلکه در آن موارد هرکس هرچه وظيفه خود ميداند بايد عمل کند. دقت کنيم در کار مشترک بايد مبتني بر اين اصول مشترک رفتار کنيم و عبور از خط قرمزها ممنوع باشد. حفظ اين اصول مشترک لازم است و بايد همه فعاليتها بر محور اين اصول مشترک باشد.
وليفقيه؛ اصل مسلم
آنچه (بخصوص بعد از انتخابات) مؤيد اين مطلب است اين است که مهمترين کار ما کار فرهنگي است. ما بايد در فکر ديگران اثر بگذاريم. آن خطري که نسبت به نسل جوان احساس ميکنيم اين است که دينشان ضعيف و افکارشان منحرف شود. اين خطر در ساير کشورهاي اسلامي بسيار بيشتر است؛ حتي در همسايههاي نزديک ما. اين امر در کشور ما به برکت انقلاب و رهبريهاي امام راحل (رض) و جانشين شايستهشان رهبر معظم انقلاب کمتر است. ما هرچه فکر کنيم نميتوانيم قدر اين نعمتها را بشناسيم. دعا ميکنيم خدا بر علو درجات امام و بر طول عمر، سلامتي، عزت و توفيقات رهبر معظم انقلاب بيفزايد و به ما توفيق دهد که از اين نعمت عظيم حداکثر استفاده را بکنيم. اطاعت از رهبري بزرگترين ضامن سلامت راه ما و موفقيت ماست. اين نکته در کلام اخير رهبري بود که اگر قانوني اشکال هم داشته باشد، باز عمل کردن به آن قانون بهتر از بيقانوني است. اگر فرض شود حتي رهبري هم در مواردي اشتباه کند ـ که هنوز ما موردي سراغ نداريم ـ به اين معنا نيست که ما بگوييم چون احتمال خطا در تصميماتي را ميدهيم پس به خود حق ميدهيم که آنها را ملاک قرار ندهيم. اگر اين طور است ديگر ما نبايد تقليد کنيم و مرجع تقليدي داشته باشيم، چون قطعاً مراجع تقليد ما نيز اشتباه ميکنند و دليل آن هم اختلاف فتواهايشان است. وظيفه ما حکم ميکند از کسي که اعلم تشخيص داديم، تقليد کنيم؛ حتى اگر در بين فتواهايش اشتباه هم باشد. هيچ راهي بهتر از اين نيست. دشمنترين دشمنان هم اعتراف دارند که رهبري ما بسيار کمنظير و بلکه بينظير است. ما ميتوانيم همين اصل را يکي از اصول خود قرار دهيم و توافق کنيم که اين خط قرمز ماست و عدول از روش و منش رهبري باعث افتراق ميشود و هيچ وقت ما را به جايي نميرساند. در کنار آن نيز ساير اصولي که بايد تا آخر رعايت کنيم در نظر بگيريم و اگر ضعفهايي است آنها را تقويت کنيم. همان مبناي اصولگرايي است.
بنابراين به نظر ميرسد امروز بايد تلاش کنيم همواره مسائل اصولي را بر مسائل فرعي و موسمي که گاهي ذهنها را به خود مشغول ميدارد، مقدم بداريم. گاهي در مسائل فرعي آنچنان غوطهور ميشويم که مسائل اصولي يادمان ميرود. اين همان موجي بود که در انتخابات اکثر گروهها به آن مبتلا شدند.
چکيده بيانات آيتالله مصباح يزدي(دامت بركاته) در جلسه شوراي مرکزي جبهه پايداري 11/6/1392
زلال بصیرت روزهای پنجشنبه منتشر میشود.