ضرورت مهندسی در زندگی(خوان حکمت)
وجود مبارک حضرت امیر(ع) در سي و سومين جمله از کلمات حکيمانه نهجالبلاغه فرمود: «کُنْ سَمَحاً وَلَا تَکُنْ مُبَذِّراً، وَکُنْ مُقَدِّراً وَلَا تَکُنْ مُقَتِّراً؛سخاوتمند باش و در این راه اسراف مکن و در زندگى حسابگر باش و سختگیر مباش، اين خطاب به نوع نيست که بگوييم به هر انسان دارد خطاب ميکند. اين نامهاي است که حضرت براي امام حسن مرقوم فرمود، البته امام حسن الگوست براي جامعه بشري، حضرت به جامعه بشري ميفرمايد: «كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً». «سَمح» ريشه در سماحت و کرامت دارد؛ يعني کريمانه زندگي کن! نه اهل افراط باش، نه تفريط. «تبذير»؛ يعني بذرافشاني در جاي بيجا. يک کشاورز اگر اين بذر را روي سنگ بريزد ميگويند تبذير کرد؛ يعني اين بذر را بيجا پاشيد. يا در شورهزار اگر بذر را بپاشد ميگويد تبذير کرد؛ يعني بذرافشاني در محل نامناسب. کاري که نامناسب است و ثمر ندارد ميگويند تبذير. همين مثال معروف که در شورهزار هرگز ميوهاي و درختي و زرعي رشد نميکند همين است. در قبال اسراف که تعدّي است، تبذير در مقابل آن قرار گرفت.
حضرت فرمود کريمانه زندگي کن! هرگز کلامت را، فعلت را، که تخمي نيک است، اين را در زمان غير مناسب، در زمين غير مناسب نگو! کاري را که الآن نبايد بکني نکن. حرفي را که الآن نبايد بزني نزن. حرفي يا کاري که در فلان مورد نبايد اقدام بکني نکن. فرمود کريمانه کار بکن! بفهم کجا حرف بزني، چگونه حرف بزني، چقدر حرف بزني، با چه کسي حرف بزني، در چه زمينه کار کني، دورانديش باشي؛ چه اينکه در جنگ جمل وقتي پرچم را به دست پسرش ابن حنفيه داد؛ فرمود: تو مجاهدي هستي که با اين سرباز روبرو در جنگ هستي، ولي ببين اتاق جنگ کجاست: «ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَي الْقَوْمِ»؛(1) ببين اتاق جنگ شام از چه کسي دستور ميرسد و گرنه تو در جنگ جمل الآن با اين سرباز داري ميجنگي. دورانديش باش، نظربلند باش.
حضرت در ادامه فرمود: «و كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً»؛ «تقدير»؛ يعني آدم در کار خود مهندس باشد. اين کلمه هندسه شايد دهها بار شنيديد که اين عربي نيست که ما يک فعل رباعي مجرد داشته باشيم به نام «هَندَسَ، يُهَندِسُ، مُهَندِس». اين معرَّب است. اصل «هَندَسه» معرَّب «اَندَزه» بود، اين «اَندَزه» مخفّف اندازه است.اين «اَندَزه» تعريب شده، شده «هَندسِه». اسم فاعل و اسم مفعول از آن گرفته شده، شده مهندِس. در بعضي از روايات ما کلمه مهندِس بر ذات اقدس اله اطلاق شده است؛(2)يعني همه کارهاي او بر اساس اصول رياضي است: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»؛(3) يعني اندازه. نه تقديم دارد نه تأخير دارد، نه اضافه دارد؛ نظام، نظام هندسه شده است.فرمود شما مهندسي حرف بزن، مهندسي سخن بگو، مهندسي کتاب بنويس، مهندسي اقتصاد بکن، مهندسي خانواده را اداره بکن و بياندازه کار نکن، گُتره حرف نزن، گُتره کار نکن. اين را در آن نامه معروف به پسرش ميفرمايد. وقتي که به فرزندشان دستور ميدهد ما هم فرزندان آن حضرت هستيم؛ فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»(4). بياييد بچههاي ما بشويد. ما اميدواريم، مخصوصاً عزيزان طلبه قبول کردند که فرزندان عليبن ابيطالب بشوند. آن وقت دستوراتي که حضرت به پسرش امام حسن ميدهد، به همه فرزندانشان که ـ إنشاءالله ـ شامل حال ما هم بشود خواهد فرمود.فرمود: مهندسي زندگي کن، اندازه نگه بدار و بدان که اين معناي تلف شدن عمر حقيقت شرعيه نميخواهد؛ يعني این طور نیست که شما منتظر باشيد آيه نازل بشود که «يا أيها الذين آمنوا» اتلاف عمر چيست؟ اتلاف عمر حقيقت شرعيه نميخواهد، آيه نميخواهد. کسي عمر را بدهد و چيزي نگيرد و در آخر عمر دست او خالي باشد! اين همه معارف در عالم هست، اين همه کارهاي خير در عالم هست دست او خالي باشد، اين معني اتلاف عمر است. اين يک مطلب پيچيده و معما نيست که ما بفهميم آيا داريم عمرمان را تلف ميکنيم يا نه؟! از چه کسي بپرسيم؟ اين اگريک مطلب رياضي دقيق پيچيده باشد، بله استاد ميخواهد؛ اما آدم اين سرمايه را بدهد و چيزي نگيرد، اين تلف عمر است، اين خسارت است.
معنی فقیر در قرآن
حضرت درکلمه سي و چهارم نهجالبلاغه براي فرزندش فرمود: «أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْكُ الْمُنَی»؛ بينيازي يک چيز خوبي است. اوّلاً ما بينياز در عالم نداريم غير از ذات اقدس اله. موجود يا فقير است، يا مستغني، يا غني. فقير آن است که نيازمند باشد، يک؛ و چيزي که نيازش را رفع بکند ندارد، دو؛ اين دو تا امر که در حقيقت هر دو سلبي هستند، جمعاً ميشود فقر. زبان عربي چقدر غني و قوي است که هر مطلبي را که بخواهد بفهماند، با آن واژههاي ادبي پربار ميفهماند. ما به فارسي علاقهمنديم چون زبان رسمي ماست و فرهنگ ماست؛ اما فارسي کجا و عربي کجا! ما در فارسي به کسي که مال ندارد ميگوييم گدا. اين گدا بار علمي ندارد. اما قرآن که «عربي مبين» است ، به کسي که مال ندارد نميگويد گدا، نميگويد فاقد، نميگويد ندار؛ ميگويد فقير. فقير به معني گدا و ندار نيست؛ اين فقير بر وزن «فعيل» به معناي مفعول است. فقير، يعني کسي که ستون فقرات او شکسته است. جامعهاي که گرفتار اقتصاد فلج است فقير است؛ يعني قدرت قيام ندارد. چون قرآن مال را ستون فقرات يک ملّت ميداند. در سوره مبارکه «نساء» فرمود ثروت، مال و امکانات خود را به دست سفها ندهيد: «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ»،(5) چرا؟ براي اينکه: «جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياما»؛ قيام شما، قوام شما، ستون فقرات شما ،مال است. اگر مال نداشته باشيد، جيب و کيفتان خالي باشد، گدا نميشويد، ميشويد فقير؛ يعني ستون فقرات شما شکسته است. قدرت ايستادن نداريد، با ستون فقرات شکسته در برابر چه کسي ميخواهيد بايستيد ؟ يک ملّت ويلچري چگونه ميتواند مقاومت کند؟ اين کتاب بوسيدني است؛ در سوره مبارکه «نساء» ميفرمايد: مال، ستون فقرات است، قيام يک ملّت است، قوام يک ملّت است، ملّت اگر بخواهد بايستد بايد ستون فقراتش سالم باشد و اگر کسي مال نداشت، چه در سوره «توبه» چه در ساير سور ميفرمايد اينها فقير هستند.
داشتن امید، نه آرزو و تفاوت این دو
پس فقير به معني گدا نيست؛ فقير يعني ويلچري.مسکين هم همين طور است. مسکين که به معني گدا نيست؛ مسکين يعني کسي که قدرت حرکت ندارد،ساکن است. از امام باقر(ع) رسيده است که زبان عربي را چرا عربي مبين گفتند؟ فرمود: «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُن»؛(6) آن ميتواند تمام زبانهای دنيا را ترجمه کند، ولي زبانها نميتوانند آن را ترجمه کنند، بايد پنج شش تا کلمه کنار هم بگذارند تا اين را معنا کنند.
اينجا هم حضرت فرمود که مواظب کار خود باش، مواظب حرفهايت باش، بيخود آرزو نکن. فقير اين دو تا سلب را دارد: مال ندارد؛ چيزي که مشکل اين بيماري را حلّ کند را هم ندارد، نياز دارد و چيزي که رفع نياز کند را ندارد، اين ميشود فقر. «مستغني»؛ يعني کسي که محتاج هست، نيازمند هست، ولي چيزي که نياز او را رفع بکند دارد. غني آن است که اصلاً فقر ندارد و تنها خداست که غني است:«أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ».(7) فرمود اگر شما بخواهيد با اخلاق الهي متّصف بشويد:«تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه»،(8) سعي کنيد آن چيزي که بوي گدايي ميدهد، بوي فقر ميدهد، آن را رها کنيد.این طور نباشد مدام آرزو داشته باشيد به اينجا یا آنجا برسيد!در بعضي از روايات ائمه(عليهم السلام) فرمودند که: «وَ إِيَّاكَ وَ الِاتِّكَالَ عَلَی الْمُنَی فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْكَی»؛(9) ،ميدانيد آرزو سرمايه زنهاي پير از کارافتاده است. مگر انسان با آرزو زنده است؟! به اميد زنده است نه به آرزو. به رجا زنده است نه به تمنّي.آرزو اين است که مبادي فراهم نيست، مسائل فراهم نيست، علل فراهم نيست، دل او ميخواهد فلان چيز را داشته باشد، دل او ميخواهد به فلان مقام برسد. اما بدون درس و بحث و جان کَندن که انسان عالم نميشود. بدون تلاش و کوشش که انسان به جايي نميرسد. در روايات(10) فرمودند مُنيه و آرزو سرمايه زنان پير از کار افتاده است. «رجاء»؛ يعني اميد که مطلبي ديگر است. «رجاء» برای کسي است که مبادي دارد، منابع دارد، مباني دارد، دنبال کار راه افتاده، اميدوار هم هست.
فرمود: زنده به اميد باشيد نه به آرزو. الآن کسي که مزرعهاي ندارد کشاورزي نکرده، کِشتي نکرده، آبياري نکرده، اين شخص اگر منتظر درآمد خوب باشد، اين را ميگويند آرزو. اما اگر همه کارها را کرده منتظر است باراني بيايد بازار مناسب داشته باشد، اين را ميگويند اميد. آن کسي که مزرعه دارد، کاري کرده، بذرافشاني کرده، آبياري کرده، او رجا دارد. اما کسي که هيچ کاري نکرده، ميگويند منيه دارد، تمنّي دارد. فرمود: شريفترين بينيازي اين است که انسان خود را از آرزو منزه کند.
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دام ظله) در جلسه درس اخلاق؛ 97/8/3
مرکز اطلاعرسانی اسرا
____________________________________________
[1]. نهج البلاغه صبحی صالح، نامه11.
[2]. شرح أصول الكافي (صدرا)، ج3، ص24
[3]. قمر، 49 .
[4]. عللالشرائع، ج1، ص127.
[5]. نساء، 5.
[6]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص632.
[7]. فاطر، 15.
[8]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج58، ص129.
[9]. نهج البلاغة صبحی صالح، نامه31.
[10].بحارالأنوار(ط ـ بيروت)، ج75، ص92.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.