شاعری در حسرت پرواز
ناهید زندیپژوه
اشاره:
هشتم آبان، سالروز درگذشت شاعر انقلابی دکتر قیصر امینپور بود. به دلیل کمبود صفحه، نتوانستیم یادی از این شاعر ارزنده کنیم. این هفته اما، سطوری را به وی اختصاص دادیم.
به مناسبت سالگرد درگذشت زندهیاد دکتر قیصر امینپور، شاعر بزرگ و محقق توانا بیایید با هم گلگشتی داشته باشیم در باغستان معرفت شخصیت و ابعاد اشعارش.
شأن و منزلت ادیبانه و آکادمیک دکتر امینپور در سایه شخصیت شاعرانه او قرار داشت؛ به عبارتی اشعارش المثنی شخصیت و شخصیتش آینه شعرش بود. قیصر استعداد ناب خدادادهای بود که در همان اوان جوانی نشان داد که میتواند برای آینده فرهنگ و ادبیات کشور افتخاراتی بزرگ بیافریند.
او از زمره شاعرانی بود که کمتر در دسترسند اما بیشتر در دلها مینشینند. قیصر شاعری بود بزرگتر از شعرهایش و به تعبیر خودش، آنقدر سادهلوح نیست که مبالغه دوستانش را در زبانبازی و طرحاندازیاش باور کند. لیک دوستانش هم آنقدر ساده نیستند که تماشای رندانه او را باور نکنند و نشستن در منظر بلند و اشراقی او را ساده تلقی کنند.
اگر قبول داشته باشیم که شعر آمیزه شعور و شور و زبان و زلالی است؛ قیصر یک قطعه شعر مجسم بود. شعری در حرکت بدون ایستایی. مظلومیت امینپور غریبوارگی شعر فارسی بود که غمی داشت همچو مولانا در شکایت نی و مکاشفهای چو نیما یوشیج. شعر قیصر عرصه مشاع هر کسی است که شعر میخواند. البته اشعارش در انحصار طبقه خاصی نیست؛ زبان شعریش حلقه پیوند طبقه فرهیخته و طبقه عادی جامعه است و این حاصل هوشیاری شگفت او بود. او از معدود شاعرانی بود که چنانکه میاندیشید زندگی میکرد و
میسرود.
اشعارش به شکل حیرتآوری جهان فلسفی، اجتماعی و عاشقانهاش را منعکس میکند و به تماشا میگذارد. طرح موجز و فشرده و در عین حال عمیق و وسیع پرسشهای خلفی، نگاه حافظانه او را به جهان نشان میدهد.
شعر قیصر جهان روحانی و معنوی را به دنیای مادی و زمینی پیوند میزد. به جرات میتوان ادعا کرد که هیچ شاعری در دوران معاصر به اندازه او دغدغه تناسب و تعادل فرم و محتوا چه در زندگی و چه در شعر را نداشت. در اشعارش، مفاهیم و مضامین، اشیا و واژهها یکی و یگانه شدهاند. او از تسلط خود بر زبان و از قابلیتهای جادویی آن برای بیان مفهوم استفاده نمیکرد. دردها و دغدغههایش را به جامه واژگان میآراست و این کلیدیترین راز تمایز شعر او با شعر دیگر شاعران است که با توانایی و اشراف بر زبان، تلاش در مضمونپردازی و تصویرسازی دارند:
خط میخورد در دفتر ایام نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
دکتر قیصر امینپور هرگز در دام جریانهای تندرو و رادیکال نوآورانه شعر ایران نیفتاد و در عین حال هیچکس نتوانست شعر او را سنتی و ارتجاعی بخواند. به عبارت دیگر، حرکت و تکامل شعری او چنان منطقی و محتاطانه و پرحوصله صورت گرفت که شعرش را از هرگونه انحراف از نرم پذیرفته شعری روزگارش مصون نگه داشته است:
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظههای کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری
به گفته دکتر محمدرضا روزبه: «شعر قیصر در طی دههای 70 و 80 نقطه اعتدالی هشیارانه بود بین دو قطب سنتگرا و سنتگریز شعر امروز، نه گرفتار کهنگرایی قصیدهسازان و غزلپردازان قدمایی بود و نه دچار افراطگری جریانهای موسوم به دهه 70 و 80 و پست مدرن.»
از مهمترین ویژگیهای شخصیتی قیصر آزادمنشی و بلندطبعی بود. مثل خیلیها آزمند و آلوده وسوسههای شبه شاعرانه نشد. میل به شهرت و خودنمایی و دیگر آفتها که همواره دامنگیر شاعران بوده و هست. لذا از رهگذر همین خصلتها اسیر جاذبه نام و مقام آکادمیک و مزایای آن نشد نه به امتیاز و ارتقاء اندیشید و نه در پی کتابسازیهای کاذب رفت و نه در مجاری اداری و تجاری شعر و ادب گم شد.
قیصر رباعیها، دوبیتیها، غزلها و نیماییهایی دارد که حال و هوای انقلاب و جنگ داشتند که دارای صبغه ایدئولوژیک بودند. در اوایل انقلاب و جنگ، شعری سیاسی، اجتماعی و آرمانگرا داشت میتوان گفت او در این دوره تحول و تولدی دوباره یافت و قدم به قلمروهای تازهتری نهاد. در نوسرودههای قیصرگاه به سوررئالیستی ملایم برمیخوریم:
احساس میکنم که کمی دیر است
دیگر نمیتوانم هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم
تجربههای قیصر در دو کتاب «گلها همه آفتاب گردانند» و «دستور زبان عشق» نشانههایی از یک آرامش است. دستور زبان عشق، روایتهای کوتاهی است از عشق و نومیدی، صلح و جنگ، بیم و امید، یاس و دلتنگی با سایه سنگینی از دلشوره و تردید:
ما میخواستیم اما دنیا نمیخواست
جای امنی برای عاشقا باشه
کتاب «گلها همه آفتابگردانند» خود حکایتگر تأملات عرفانی شاعر نسبت به هستی است و حرکت نگاه شاعر از سطح هستی به شطح آن. قیصر اختلاف ظاهری گلها که خود نماد واقعیت دیگری قرار گرفتهاند را نمیبیند و به ذات و درون آنها نظر میاندازد و در آن پرده آنها را وجودی واحد میبیند که هدف واحد- رسیدن به آفتاب- آنها را به وحدت رسانده است. البته گل آفتابگردان سمبل سالکی قرار گرفته که بیقرار برای رسیدن به معشوق است و گویا میخواهد که تمام عمر خویش را در همین راه سپری کند. در فراز پایانی شعر اگرچه گل آفتابگردان به خورشید- معشوق- نرسیده اما وقتی به خود مینگرد میبیند که مبدل به آفتاب شده است.
در «ترانه آبی سفید» امینپور سرخوش و سرشمار به وحدتی عارفانه با هستی رسیده و ناگهان همهچیز را زیباتر میبیند و با همه خویشاوند است، از سنگ گرفته تا انسان.
دوست داری بیمحابا مهربان باشی
تازه میفهمی مهربان بودن چه آسان است
با تمام چیزها از سنگ تا انسان
قیصر در حیطه غزل دستاوردهای درخشانی بجا گذاشت و کوشید که مفاهیم اجتماعی انسانی را به رنگی شدیدا عاطفی در قالب مرسوم غزل عرضه کند. چنانچه تعدادی از غزلهای مجموعه «تنفس صبح» و غزلهای مجموعه «آینههای ناگهانی» از این دست است.
اشعار دکتر امینپور اگر شیوا و شیرین و دلنشین بود به خاطر آن بود که در صافی جان شیفتهاش پاک و پالوده میشد. واژه برای او وسیله نبود بلکه خود زندگی، خود درد، خود عشق و سرانجام خود مرگ بود. آری قیصر معمار واژهها بود. کلمات در پاکی و زلال جان او رام و لطیف میشدند.
مهمترین اثر تحقیقی قیصر امینپور «سنت و نوآوری در شعر معاصر» کتابی است خواندنی و از زوایایی بسیار بدیع و تأملبرانگیز. نثر کتاب دلپذیر به وسعت نگاه قابل ملاحظه و استنباطهای بکر شاعر، سخت دلاویز است. چاپ و نشر این کتاب نمایانگر احاطه او بر زبان فارسی و ادبیات کلاسیک معاصر بود.
البته نفوذ دانشهای ادبی و علمی قیصر در شکلگیری بعضی از اشعارش مثل «اخوانیه» و «راز زیبایی» نقش داشته است. دکتر امینپور کاشف فروتن معنی است و پیش از آنکه به لفظ بیندیشد به معنا نگریسته است. زیباترین سروده قیصرـ به نظر نگارنده این سطور- به لحاظ معنی در این سروده مشهود است.
عمری به جز بیهوده بودن سرنکردیم
تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شگفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
بیدست و پا تر از دل خود کس ندیدیم...
یکی از جنبههای شاخص محبوبیت قیصر امینپور در میان همگان، فروتنی و ادب و خوشرویی و صبوری و صمیمیت و صداقتش بود و از این رو اشعارش روزبهروز به حد کمال نزدیکتر میشد. قیصر و اشعارش به پایه و مایهای از محبوبیت و مقبولیت توأمان دست یافته بود که سالها کسی را یارای رسیدن به آن نبود. او بزرگتر از آن بود که در چارچوب تنگ و محدود تقسیمبندیهای رایج ادبی و سیاسی بگنجد. ایشان در طول هشت سال پس از تصادف، با آن همه درد و رنج، آرام و مهربان ساخت و هرگز لب به شکوه نگشود. آنچه مسلم است مرگ هشت سال با او مدارا کرد به خاطر مهربانی، بخاطر شعرش و بخاطر زندگی. بالاخره سهشنبه هشتم آبان سال 1386 نقطه پایان این جستوجو و تکاپوی پایانناپذیرش بود. زنده یاد دکتر قیصر امینپور در دومین روز از دومین ماه به دنیا آمد و هشتمین روز از هشتمین ماه سال به دیار حق شتافت. به قول خودش:
خسته از درهای بسته، خسته از چشمانتظاری
عاقبت پروندهام را، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد، باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری
«یاد و خاطرهاش گرامی باد»
منابع:
1. «الفبا»، ماهنامه داخلی مرکز آفرینشهای ادبی حوزه، شماره هفتم، مرداد و شهریور 84.
2- «الفبا»، ماهنامه داخلی مرکز آفرینشهای ادبی حوزه، شماره 20، مهر و آبان 86.
3- گرجی، مصطفی؛ میری، افسانه، بررسی و تحلیل مجموعه اشعار قیصر امینپور، کتاب ماه ادبیات، شماره 22، بهمن 87.
4- یوسفنیا، سعید، آیههای آینههای ناگهانی، ماهنامه ادبیات و فلسفه، آذر 87.