ردپای 60 سال خیانت و جنایت - روایتی مستند از دخالتها و جنایات آمریکا در ایران 1392-1332
شاه: در میان تظاهر کنندگان بمب منفجر کنید (پاورقی)
Research@kayhan.ir
تالیف: کامران غضنفری
بالاخره اين راهپيمایيها برگزار شد. راهپيمایيهاي تاسوعا و عاشورا از لحاظ عظمت، انضباط و يکپارچگي شرکت کنندگان، نمونه و بيسابقه بود. در هر دو روز جمعيت عظيمي در راهپيمایي اعتراضآميز خود، خيابانهاي تهران را در مسير ميدان آزادي اشغال کردند. در تظاهرات تاسوعا آيتالله طالقاني که به تازگي از زندان آزاد شده بود و روحانيت مبارز تهران، تظاهرات را رهبري ميکردند.77
ارتشبد قرهباغي (وزير کشور وقت) جمعيت راهپيمائي تاسوعا را بيش از دو ميليون نفر اعلام ميکند و جمعيت روز بعد را نيز بيش از آن ميداند.78 برخي ميگويند که در تظاهرات روز عاشورا بين 2 تا 4 ميليون نفر شرکت داشتند.79
از آنجا که اخباري مبني بر احتمال حمله گارد شاهنشاهي در روز عاشورا به مردم شنيده ميشد، سه تن سرباز و درجهدار گارد شاهنشاهي در ظهر عاشورا به نهارخوري افسران گارد حمله و آنان را به رگبار مسلسل بستند که در نتيجه 12 افسر کشته و 50 نفر زخمي شدند. 80
تيمسار فردوست تعريف ميکند که شاه در روزهاي تاسوعا و عاشورا با هليکوپتر جمعيت تظاهرکننده را تماشا ميکرده است.81 بنا بر اظهار شاهپور غلامرضا پهلوي (برادر محمدرضا) ، شاه که از ديدن سيل جمعيت بسيار عصباني شده بود، با رئيس ساواک مشاجره کرده بود که چرا ساواک براي برهم زدن اين راهپيمایيها کاري نکرده است؟ شاه معتقد بود که ساواک بايد اقدامات ايذائي خود را شروع کند و در ميان تظاهرکنندگان بمب منفجر کند تا امنيت اين راهپيمایيها از ميان برود و مردم ديگر جرأت نکنند به خيابانها بريزند.82
در چنين شرايطي آمريکائيها باز هم به دنبال اعزام مقامات بلندپايه به ايران براي روحيه دادن به شاه و تشويق وي به اعمال خشونت هرچه بيشتر بودند. گريسيک در اين زمينه ميگويد:
"شلزينگر (از رؤساي اسبق سيا) معتقد بود لازم است فرد معتبر و مهمي به ايران سفر کند تا با شاه به بحث و تبادل نظر بپردازد. او بايد در ديدار با شاه بر حمايت قاطع ايالات متحده از وي تأکيد و شاه را وادار کند تا قاطعيت بيشتري در مقابله با مخالفان به خرج دهد. اما موضوع اعزام يک مقام بلندپايه به ايران چيز تازهاي نبود. قبلاً چندين نفر روانه ايران شده بودند تا بلکه بتوانند شاه را به اتخاذ موضعي خشنتر در قبال مخالفان وادار کنند. برژينسکي شخصاً از طرف خود فرستادهاي را به ايران اعزام کرده بود تا با شاه ديدار کند و او را به تصميمگيريهاي قاطع تشويق نمايد. چند تن از مقامات ارشد آمريکا نيز با همين هدف به ديدار شاه رفته بودند. اردشير زاهدي نيز در راستاي همين هدف روانه تهران شده بود."83
البته شاه نيز به دستور مقامات آمريکایي عمل ميکند و کشتار مردم مسلمان را همچنان ادامه ميدهد. در گزارش " خيليمحرمانه " سفارت آمريکا به تاريخ 17 دسامبر 1978 (26 آذر 1357) در مورد سرکوب مردم اصفهان و نجفآباد چنين آمده است:
" کنسولگري آمريکا در اصفهان مجموع تلفاتي را که از يازدهم دسامبر تا صبح ديروز در شهر تخمين ميزند 940 تن ميباشد که از اين عده 85 نفر کشته شدهاند. اين تعداد غير از تلفاتي است که در نجف آباد، محل درگيري ضد بهائيت در سيزدهم و چهاردهم دسامبر به وجود آمد که در آن نزاع 50 نفر کشتهشدند."84
ارتشبد ازهاري ـ اين بهائي دستنشانده آمريکا ـ طي حدود چهل روز، فقط در تهران و اصفهان و نجف آباد بيش از 830 نفر را به شهادت رسانده و هزاران تن ديگر را مجروح و مصدوم کرد.
امـّا بالاخره نتيجه چه شد؟ چه حاصلي از اين همه کشتار و جنايت نصيب شاه و مقامات آمريکا گرديد؟ بهتر است که ماحصل کار را از يک گزارش «سـّري» وزارت امور خارجه آمريکا به تاريخ نوزدهم دسامبر 1978 [28 آذر 1357] تحت عنوان «در جست و جوي ثبات در ايران» بخوانيم:
"در طي شش هفته گذشته، دولت نظامي در برقراري نظم و آغاز مجدد فعاليت اقتصادي، شکست خورده است. نظامياني که اکنون بر سر قدرت هستند، به علت معاشرت و اتحاد با شاه و روشهاي خشن آن محکوم به شمار ميروند."85
با وجود این مقامات جنايتکار آمريکا باز هم به حمايت خود از رژيم ضد مردمي شاه ادامه ميدهند. به گفته گري سيک (مسئول امور ايران در شوراي امنيت ملي آمريکا) در شب بيست و دوم دسامبر (1/10/57) پيامي از سوي قائم مقام وزير امور خارجه آمريکا براي سوليوان ارسال شد که در آن بر استمرار سياست ايالات متحده در حمايت از شاه تأکيد شده بود.86
همانگونه که در اين بخش ملاحظه گرديد، طرح کشتار دانشآموزان و دانشجويان در سيزدهم آبان 1357 در دانشگاه تهران، روي کار آوردن دولت نظامي ازهاري در 15 آبان، سرکوب کارمندان و کارگران اعتصابي، سرکوب روحانيت و رهبران مذهبي مردم، دستگيري هزاران نفر از مردم و کشتار بيرحمانه آنان، همگي نتيجه برنامهريزيهاي مقامات کاخ سفيد بوده که به دست رژيم دستنشانده شاه انجام ميگرفت.
لذا دولت آمريکا در کليه جنايات فوق دست داشته و مسئوليت مستقيم دارد و ميبايست غرامت خسارت وارده را بپردازد.
مأموريت هايزر
سایروسونس( وزیر امور خارجه آمریکا) در مورد اوضاع ایران در اواخر آبان ماه 1357، اظهار می دارد:
" فشار کاخ سفید برای وادار ساختن شاه به استفاده از نیروی نظامی برای سرکوب مخالفان، افزایش مییافت. من با سولیوان و مشاوران خود در وزارت خارجه در مخالفت با این نظر هماهنگ بودم و فکر میکردم که استفاده از نیروی نظامی برای سرکوب مخالفان موجب از هم پاشیدن ارتش خواهد شد زیرا بیش از پنجاه در صد نیروهای مسلح را سربازان و افسران وظیفه تشکیل میدادند."87
منصور رفیع زاده( رئیس پایگاه ساواک در آمریکا)، این موضوع را چنین شرح میدهد:
"در ماه نوامبر سال 1978 شنیدم که برژینسکی( مشاور امنیت ملی کارتر)، و زاهدی(سفیر ایران در آمریکا) طرفدار یک کودتا در ایران بودند. هنوز نمیدانم که کدامیک از آن دو نفر طراح اصلی آن عقیده بوده و دیگری را با خود همدست کرده، ولی مطمئن هستم که هر دو نفر آنها آن را تأیید نمودهاند."88
هم چنین طبق یک سند به دست آمده از اداره کل سوم ساواک ( امنیت داخلی) خطاب به رئیس ساواک تهران به تاریخ 25 آبان 1357 ، تحت عنوان "مظنونین درجه یک" ، مشخص می گردد که کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری ، از تاریخ 15 آبان 1357 مشغول شناسائی آدرس های افرادی بوده که قرار بوده در موقع کودتا، اقدام به دستگیری آنان گردد .89
رفیع زاده در بخش دیگری می گوید :
"هنری کیسینجر (مشاور امنیت ملی نیکسون) نیز قبول نموده بود که طرح کودتا را با شرایط زیر تصویب کند:
کلیه زندانیان سیاسی که توسط شاه آزاد شده بودند، دوباره زندانی شوند.
افرادی مثل تیمسار نصیری و هویدا که در زندان بودند، آزاد شوند.
به نظر آنها فقط یک نفر از عهده چنان کاری بر میآمد و او تیمسار اویسی (فرماندار نظامی تهران) بود. با این حمایت قوی آمریکایی، زاهدی با چند ژنرال برجسته ارتش ایران تماس گرفت و آنان طرح خود را به این شکل مطرح کردند که شاه باید به جزیره کیش یا کرمان رفته به طور موقت در انزوا باشد. زندانیان سیاسی سابق باید دوباره دستگیر شوند و افراد دیگری مثل نصیری باید آزاد گردند. هنگامی که ارتش موفق شود نظم را در کشور بر قرار کند، آن وقت شاه میتواند برگردد...90. سه روز پس از دیدار ژنرالها با اویسی، پای من[رفیع زاده] نیز به داخل کودتای مذکور کشیده شد. به این ترتیب که «سیا» از من خواست تا واسطة میان آنها و اویسی بشوم. هدف «سیا» نیز با هدف زاهدی و برژینسکی یکسان بود، یعنی شاه میبایست به جزیرهای فرستاده شود و تیمسار اویسی کودتا را رهبری کند. هنگامی که آرامش به کشور برگردد، شاه نیز مجدداً بر جایگاه پیشین خود قرار خواهد گرفت.
از رابطهای «سیا » پرسیدم که این طرح چه کسی است، آیا طرح شماست؟ گفتند خیر. پرسیدم: من به ژنرال بگویم که چه کسی پشت این نقشه است؟ جواب دادند: دولت آمریکا.»91
منابع در دفتر روزنامه موجود است