انقلاب فرهنگی و «چریکهای پیر و پشیمان»
سید روحالله امینآبادی
انقلاب اسلامی ملت ایران ماهیتی فرهنگی داشته و کسی را یارای کتمان این نیست، در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب گویی دانشگاهها و مراکز فرهنگی به عنوان یک موجودیت مستقل هیچ ارتباطی با جامعه نداشته و تابع حکومت مرکزی و نظرات مردمی که برای سرنگونی رژیم طاغوت خون داده و در رفراندوم با رای قاطع خواستار «جمهوری اسلامی» شده بودند نبودند.
تبدیل کلاسهای درس دانشگاهها به یک پادگان نظامی قابل تحمل نبود، هر روز خبر درگیری و تجمع در سطح دانشگاههای سراسر کشور از تبریز تا تهران به گوش میرسید و در این شرایط کشور که نیازمند کمک و مساعدت فرزندان دانشگاهی خود برای برطرف کردن نیازها از بیگانگان بود ناامیدانه روند امور را مینگریست.
در چنین شرایطی امام خمینی (ره) در روز یک اردیبهشت 1359 در دیدار با اقشار مختلف مردم مشکلات موجود را تشریح و تاکید کردند: «آنچه كه ما ميخواهيم بگوييم اين است كه دانشگاههاي ما، دانشگاههاي وابسته است. دانشگاههاي ما دانشگاههاي استعماري است. دانشگاههاي ما اشخاصي را كه تربيت ميكنند، تعليم ميكنند، اشخاصي هستند كه غربزده هستند. معلمین بسياريشان غربزده هستند و جوانهاي ما را غربزده بار ميآورند. ما ميگوييم كه دانشگاههاي ما يك دانشگاههايي كه براي ملت ما مفيد باشد، نيست.»
امام امت در ادامه تاکید میکنند: «ما كه ميگوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادي داشته باشد و اسلامي باشد، نه اين است كه فقط علوم اسلامي را در آنجا تدريس كنند. نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمي دو قسم است: يكي اسلامي و يكي غيراسلامي. ما ميگوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فرآوردههاي دانشگاه را براي ما عرضه داريد. ما ميگوييم كه دانشگاههاي ما مانع از ترقي فرزندان اين آب و خاك است. ما ميگوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتي. ما ميگوييم كه جوانهاي ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند. مربّي به تربيت اسلامي نيستند. آنهايي كه تحصيل ميكنند، براي اين است كه يك ورقهاي به دست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند.»
در پایان این سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی تکلیف را معین میکنند و آن اینکه: «دانشگاهها بايد تغيير بنياني كند و بايد از نو ساخته بشود كه جوانان ما را تربيت كنند به تربيتهاي اسلامي. اگر تحصيل علم ميكنند، در كنار آن تربيت اسلامي باشد، نه آنكه اينها را تربيت كنند به تربيتهاي غربي. نه آنكه يك دسته به طرف غرب بكشانند جوانهاي ما را و يك دسته به طرف شرق.»(1)
بیشک درباره انقلاب فرهنگی و نظرات امام خمینی(ره) و بزرگان انقلاب از جمله حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای در این رابطه بسیار میتوان نوشت و به تحلیل این سخنان نشست ولی در ادامه به این موضوع از منظر دیگری خواهیم پرداخت و آن نظرات امروز افرادی که تا دیروز سخن دیگری میگفتند!
انقلاب فرهنگی و چریکهای پشیمان!
در آن برهه بسیاری از شخصیتهای سیاسی بر ضرورت انقلاب فرهنگی و نجات دانشگاهها از سیطره گروهکهای مسلح اذعان داشتند، افراد و شخصیتهایی که امروز سخن دیگری میگویند و بر آزادی دانشگاهها و مراکز علمی از هرگونه نظارتی تاکید دارند!
انسانها تغییر میکنند و تغییر ذاتی هر انسانی است ولی فردی که دیروز او با امروزش متفاوت است نمیتواند با پرچم دهه شصت امروز دست به کاسبی بزند و بگوید تغییری نکرده است!
در ادامه تنها به گوشهای از اظهارات فعالان انقلاب فرهنگی در سالهای ابتدایی دهه شصت میپردازیم و ضروری است به این نکته نیز تاکید داشت که دانشگاهها در یک نظام اسلامی بایستی در راستای قوانین اسلام و منافع و مصالح اکثریت متدین و انقلابی کشور گام بردارند و حرکت کنند.
رئیس دولت اصلاحات دی ماه 1359 چه گفته بود؟!
«محمدخاتمی» رئیس دولت اصلاحات که در سال 1359 نماینده اردکان و مدیرمسئول کیهان بود در سرمقاله شماره 11 دی ماه این سال کیهان با تاکید بر اینکه «انقلاب فرهنگی ضرورت امروز نظام است» نوشته بود: «با توجه به این که نظام بردهداری جدید، استعمار نو و توسعهطلبی در تمام اشکالش علاوه بر استعمال تازیانه و شکنجه و زور به سلطه فرهنگی و تحمیل فرهنگ صادراتی و مسخکننده نیز دست میزند تا تمامی بشریت را هم از بیرون و هم از درون به بند کشد و آنان را برای بهرهکشی اقتصادی و سیاسی رام کند اکنون که همه مسلمانان ایران استبداد را به عنوان یکی از ابزارهای سلطه بیگانه از بین برده است باید برای انقلاب فرهنگی به عنوان پایه استقلال سیاسی و اقتصادی اولویتی حیاتی قائل شود.»
وی در ادامه با تاکید بر این که «آزادی در دنیای امروز جز دامن زدن به هوس نیست» نوشته بود : « استقلال و آزادی مورد نظر که باید جمهوری اسلامی بر آن بنا شود به دور از معیارهای اسلامی و الهی نمیتواند تفسیر و شرح گردد خوشبختانه شعاری که به دنبال این شعار اصلی مطرح شده است شعار نه شرقی و نه غربی است بدین منظور که هم استقلال و هم آزادی را در دیدی بس گسترده تر از آن چه تاکنون از سوی دیگران مطرح شده است مطرح کند و وابستگی را در تمام اشکال آن نفی نماید.» (2)
نوشته خاتمی در دی ماه 1359 را با عملکرد دانشگاهها و مراکز فرهنگی کشور در طول دولت اصلاحات مقایسه کنید عمق تفاوت نظر و عمل را خواهید دید، فتنه 18 تیر در دانشگاهی ایجاد و رهبری شد که وزیر دولت اصلاحات مسئول آن بود، دانشگاهها در هشت ساله دولت اصلاحات به پایگاههای دشمن تبدیل شده بودند و کسی را یارای آن نبود که بگوید برای تربیت دانشجویانی که قرار است نیازهای این کشور را به بیگانگان برطرف سازند از بیتالمالی که به مردم محروم روستاها و مناطق مرزی و در یک کلام همه ملت ایران متعلق است هزینه میشود.
اجازه نمیدهیم ضد انقلاب وارد دانشگاهها شود!
عبدالکریم سروش که در آن برهه عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود آذر ماه 1360 پس از دیدار اعضای این ستاد با آیتالله منتظری میگوید: «آن گرایشاتی که در زمان باز بودن دانشگاهها منع قانونی نداشته است اگر چنان چه وابستگان همچنان پس از منع قانونی به فعالیت ادامه داده باشند تکلیفشان چیز دیگری است ولی ما فقط به وضع گذشته نظر نمیکنیم اگر دانشجویان دست از گرایشات ممنوع گذشتهشان برداشته باشند آنها را در دانشگاهها میپذیریم و از آنها میخواهیم که محیط دانشگاه را یک محیط علمی و تخصص آفرین تلقی کنند همان گونه که دائما از زبان گروههای مخالف هم شنیده میشود که دم از تخصص میزنند اما کسانی که عضویتشان در گروههای غیرقانونی محرز شده باشد به دانشگاه راهی نخواهند داشت اینها در واقع نه به منظور کسب دانش که به منظور اخلال در دانشطلبی دیگران از دانشگاه استفاده میکنند.» (3)
جالب اینکه در سال 1388 زمانی که سروش از کروبی در انتخابات حمایت کرد، محمود دولتآبادی در نامهای از وی به عنوان «شیخ انقلاب فرهنگی» یاد کرد و سروش نیز با ادبیاتی هتاکانه به دولت آبادی جواب داد و نوشت: «به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولتآبادی کیست؟ خبر آوردند خفتهای است در غاری نزدیک دولتآباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بیخواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقدهگشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته
صدارت است.»
سروش در ادامه با انتقاد از میرحسین موسوی افزوده بود: «گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گافهای گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود. از هیچکس چندان نرنجیدم که از میرحسین. آخر او میتوانست به این خفته پریشانگو بیاموزد که انقلاب فرهنگی را (برای بستن دانشگاهها) دانشجویان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی را (برای گشودن دانشگاهها) امام خمینی بنیان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقلید مضحک» (به زعم او) کار دیگری بود نه سروش...» (4)
سروش در حالی نقش و سخنان دیروز خود درباره ضرورت انقلاب فرهنگی را رد و کتمان میکند که تاریخ را نمیتوان پاک و یا تحریف کرد و همه سخنان و اقدامات او در جرائد قابل رویت و بازخوانی است.
انصاف نیست پول ملت
صرف تحصیل افراد بیدین شود!
مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی که برخی از او به عنوان پدر دانشگاه آزاد نیز یاد میکنند آذر ماه 1361 در دیدار روسا، معاونین و مسئولین گزینش دانشجویان دانشگاهها گفته بود: «من از همین حالا و با صراحت اعلام میکنم که ملت ما و بچههای ما بدانند که آموزشهای عالی که برای مردم بسیار گران تمام میشوند از این به بعد برای دانشجویان جدید، سیاست آموزشی کشور ما این است که کسانی را تحت تعلیم قرار بدهد که بتوانند همراه این نظام برای این مردم مفید قرار بگیرند.»
هاشمی گفته بود: «امروز ما نفتی که از زمین درمیآوریم میدانیم که تا آقایان فارغالتحصیل میشوند، در طول شش هفت سال، این نفت از جیب این مردم درمیآید و تا پایان این دوره چند برابر میشود. یعنی لااقل دو سه برابر و مالیاتی که از این مردم میگیریم، امنیتی که برای این جامعه درست کردیم، به قیمت خون بچههایی که دارای ارزش والا هستند که خونهایشان را روی ریگهای داغ خوزستان میریزند تا این کشور امن باشد و بچهها به درستی درس بخوانند. به این قیمت دانشگاهها را نگه میداریم تا در این اماکن درس خوانده بشود، بنا بر این ما بایستی آدمهایی را در این دانشگاهها آموزش بدهیم که متناسب با آرمانهای این انقلاب باشند و بتوانند در آینده به آن عمل بکنند. این حرفی نیست که نشود آنرا اثبات کرد و ادعایی نیست که کسی بتواند بگوید ظالمانه است.»
هاشمی رفسنجانی همچنین گفته بود: «این مردمی که میبینید در جبههها نماز شب میخوانند و با یاد امام زمان میجنگند، انصاف نیست که پول آنها را خرج بکنیم تا یک ملحد و ضد خدا را به علم مجهز بکنیم که این علم خودش را حاضر نباشد به نفع اینها به کار ببندد، بنابراین، در آینده سیاست آموزش عالی ما محدودیت هست، روشن است. البته در آینده هم ما هیچ وقت دشمن خود را نمیآوریم که به علم مجهزش بکنیم... بنابراین در آینده ما در آزمایشمان، آزمایش ایدئولوژی هم داریم. آدمهای سالم را انتخاب میکنیم و خرجشان میکنیم که مطمئنا این آدمها به درد مردم خواهند خورد.» (5)
مرحوم هاشمی رفسنجانی سالها بعد در مراسم سی و چهارمین سالگرد تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی گفته بود: «مخالف انقلاب فرهنگی بودم.» (6) این اظهار نظر در تعارض آشکار با مواضع دهه شصت وی بود که در این مجال فرصت پرداختن به ابعاد این تناقض نیست.
باید فرهنگ غربی را از زندگی خود بزدائیم!
میرحسین موسوی نیز شهریور ماه 1359 گفته بود: «ما برای سالمسازی این کشور باید به طور مستمر خود و شخصیتها و گروهها را ارزیابی کنیم تا چه اندازه از معیارها و گفتههای غرب و آمریکا تاثیر پذیرفته است.»
وی تاکید کرده بود: «استمرار صد سال تسلط فرهنگ غربی در کشورمان و حضور ۵۰ سال تبلیغات سازمان یافته دستگاههای تبلیغاتی زمینه را طوری فراهم کرده که حتی کسانی را که خالصانه در راه اسلام گام مینهند آغشته نماید، ما باید در موضعگیریهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادیمان دقت کرده و آثار تسلط فرهنگ منحط غربی و ارزشهای نادرست آن را بزدائیم .» (7)
این سخنان را با مواضع، عملکرد و حامیان میرحسین موسوی در سال 1388 مقایسه کنید عمق تفاوت را درک خواهید کرد.
بیشک در این رابطه میتوان مواضع شخصیتهای دیگری را نیز مرور کرد ولی در مجال و توان اندک این نوشتار فرصت آن نیست ولی به یک نکته بسنده میکنیم و میگذریم، ملت مسلمان ایران 22 بهمن 1357 انقلابی اسلامی را به پیروزی و نتیجه رساند که همه نهادها و ارگانهای جمهوری اسلامی بایستی خود را با معیارهای آن منطبق سازند.
دانشگاههای کشور نمیتوانند به عنوان جزیره ای مستقل خود را بینیاز از قوانین و معیارهای اسلامی بدانند، از بیتالمال این کشور که متعلق به همه مردم ایران است برای دانشگاهها هزینه میشود و دانشجویانی که در دانشگاهها تحصیل میکنند بایستی خود را سرباز زیر پرچم این نظام و این ملت بدانند.