تکملهای بر آسيب شناسي سياستهاي دولت در مقوله بافت فرسوده-11
تعریض معابر راهحل یا دردسر
سومين شاخصه در شناسايي بافتهاي فرسوده براساس مصوبه شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران، نفوذناپذيري بيان شده است نفوذناپذيري بهوسيله اين مرجع عمراني كشور اينگونه تعريف شده است:
رضا کرمی *
بلوكهايي كه 50٪ و يا بيشتر از شوارع و معابر آنها داراي عرض كمتر از 6 متر هستند فرسوده محسوب شده و راه حل ساماندهي اين فرسودگي، تخريب و نوسازي اينگونه مناطق شهري است. با اين بيان معيار فرسودگي بافت عدم تردد سهل و آسان اتومبيل و بهقول كارشناسِ قائل به طرح ساماندهي بافتهاي فرسوده، دسترسي آمبولانس و ماشينهاي آتشنشاني به ابنيه است كه موجب محروميت اينگونه از بافتها از خدمات ايمني و بهداشتي خواهد بود. در واكاوي اين شاخصه بايد توجه كرد كه منطقا در تطابق ميان بافت شهري و تجهيزات شهري، بايد تجهيزات را به قواره بافت آورد و نه برعكس. اين تجربه را كه سالها پيش در درس مرمت شهري، از استاد خود آموخته بودم در سفر به يكي از كشورهاي شرقي به چشم ديدم كه با طراحي ماشينهاي ريز نقش امكان تردد در معابر بافتهاي قديمي شهرهاي خود را فراهم آوردند و با استفاده و بهرهگيري از ديگر تمهيدات مديريت شهري همچون دوچرخه، كالسكه و ماشينهاي برقي ميان دو مقوله دسترسي و پايداري، وفاق ايجاد كردند. در حالي كه در كشور ما سالهاست امر تعريض معابر تلقي بهقبول شده و راه حل قطعي شناخته ميشود.
بديهي است آنچه موجب احساس نياز به تعريض معبر را فراهم آورده تراكم و انباشت ترافيك است كه خود به سبب تقاضاي سفر به اين محدوده از شهرهاست. اين تقاضاي سفر به سبب كاربريهاي فعال و دعوت كننده ميباشد كه در بدنهها و جدار اين بافتهاي زنده، در حال فعاليتند. حال اگر طبق آموزه مهندسي شهرسازي رايج، اين متقاضيان سفر درون شهري را تحت عنوان تعريض معبر بتراشيم و ناكارآمد كنيم، عبور و تردد به چه مقصدي معنا و مفهوم مييابد؟ هر چند اين نگاه توسعه شهري از سالها قبل و براي تطبيق با عصر ماشين در آكادميهاي شهرسازي يكه تازي ميكرده است اما در جاي خود پرسش جدي در مباني توسعه شهري براي عبور از ساحت سنت به مدرنيته در امر شهرسازي كشور ما است. توقع ما از متوليان عمراني شهرها با مديريت فعلي، درك و تحليلي در اين سطح نيست اما در مباني خود ساختهاي كه از امر بافت فرسوده تهيه و تقديم كردهاند توقع پاسخگويي به تناقضات موجود در ساماندهي شهري و توسعه شهرها وجود دارد تا آنچه حاصل انديشه طراحان و برنامه ريزان شهري آنان است تا انتها بازخواني و بازنمايي گردد. و حتي به صورت يك نمونه اجرا و ارزيابي شود تا تضاد و تناقض آشكار آن مباني با توسعه شهري پايدار آشكار گردد. قطعا عرض 6 متر معابر، امروزه پاسخگوي تردد سواره براي اهالي اين مناطق نبوده و چارهاي ميطلبد اما اين چاره جويي بايد در جهت حيات بافتهاي قديمي و رفع مضايق و كمبودهاي آنها باشد و ناكارآمد دانستن بافت زنده شهري به سبب عدم تناسب آن در مقياس صنعت، يكسان انگاري دو ساحت مختلف از جامعه شهري است و در كشورهاي توسعه يافته نيز اين راه طي نشده و رسميت ندارد.
در مطلع تمدن نوين اسلامي، بستر سازي شهرهايي با قابليت كالبدي در اين ساحت، مستلزم درك عميق از هويت شهري است كه با مباني متخذ توسط شوراي عالي معماري و شهرسازي مغاير و بلكه بيگانه است.
* کارشناس ارشد معماری و شهرسازی