خوک، گاوصندوق و خرس نقرهای
آرش فهیم
چرا حرفهای سیاستزده لیلا حاتمی غیرمنتظره بود، اما در واقع غیرمنتظره نیست؟ چرا این بازیگر که معمولا از واکنش به مسائل سیاسی پرهیز دارد، اینگونه شتابزده و غافلگیرکننده درباره مسئلهای که چند ماه از آن گذشته، بیمقدمه و در محفلی سینمایی و خارج از کشور اظهار نظر کرده است؟ چرا سخنان این بازیگر به رغم ضعیف بودن، مهم تلقی میشود؟
باز هم جشنوارههای سینمایی در آن سوی جهان تبدیل به محلی برای طرح مسایل سیاسی علیه ایران شد. این بار دقیقا بازیگری محور این حرکت قرار گرفت که کمتر کسی از او توقع داشت که این گونه بیمحابا سخن بگوید. آن هم در شرایطی که به قول خودش برای اولین بار بود که موضعگیری سیاسی میکرد. به زعم نگارنده، متوجه کردن اتهامات به سمت شخص این بازیگر، مانع رسیدن به تحلیلی گستردهتر درباره آنچه در زیر پوست سینمای ما میگذرد است. چرا که امثال لیلا حاتمی، ترانه علیدوستی و... را نمیتوان به صورت «فرد» بررسی کرد. چنین روشی ما را از شناخت جریان و نقشه اصلی دور میکند.
در این یادداشت بناست تا کنشهای سیاسی این بازیگران را در بستر نظریه ساختگرا بررسی کنیم. بر اساس این نظریه، هیچ عنصر و پدیدهای را نمیتوان به صورت ذره از متن و زمینه جدا کرد. در چارچوب این نظریه، برای شناخت عمیق و دقیق یک مسئله یا عنصر فرهنگی و اجتماعی باید نظام یا سازمانی که آن عنصر جزیی از آن هست را شناخت.
ترانه علیدوستی کمی زودتر و لیلا حاتمی امروز، از یک بازیگر فراتر رفتهاند و به عنوان سخنگو و نماینده یک جریان نقشآفرینی میکنند. جریانی که ماهیتی هنرمندانه ندارد، بلکه در حوزه فرآیندهای اقتصادی فعال است. این جریان نه تنها مستقل نیست، بلکه وابسته به شبکهای جهانی است. این شبکه چون به لحاظ امنیتی و سیاسی به سختی میتواند در ایران نفوذ کند، از راه رسانهای در پی منفذسازی در داخل کشور ماست. شبکههای ماهوارهای فارسی زبان، جذب ناکام بازیگران ایرانی به سینما و تلویزیون کشورهای دیگر و استفاده ابزاری از آنها و همچنین جشنوارههای سینمایی ازجمله مصداقهای بارز این فرایند رسانهای است.
ترانه علیدوستی امروز به عنوان «شهرزاد» در سطح جامعه شناخته میشود. شهرزادی که واقعیت تاریخی ندارد بلکه با پشتوانه مالی جریانی ساخته شده که سران آن متهم به اختلاس و فساد اقتصادی هستند. این است که او به عنوان قهرمان محصول رسانهای این گروه در میدان اجتماعی نیز حضور پیدا میکند و نوعی از فکر و سبک زندگی را رواج میدهد که ضامن حفظ منافع گروه پشتیبان خود است. آنچه توسط این بازیگر در عرصه سیاسی و اجتماعی تبلیغ میشود، تجلی فعل و انفعالاتی است که در حوزه اقتصاد، توسط پشتیبانهای مالیاش رخ میدهد.
رفتار لیلا حاتمی در جشنواره برلین نیز به همین ترتیب قابل ارزیابی است. این بازیگر با فیلمی به نام خوک راهی جشنواره برلین شده است که با یک «صندوق» ارتباط دارد. صندوقی که یکی از بزرگترین اختلاسهای تاریخ ایران در آن رخ داد. جشنواره فیلم برلین نیز نه به خاطر بازی خوب یا هنرنمایی کارگردان و بازیگر این فیلم، بلکه به خاطر اتصال این محصول به شبکهای که در نقشه نظام سرمایهداری جهانی نقش دارد، به آنها فرصت خودنمایی یا خرس نقرهای میدهد.
ما با شبکهای از روابط و مناسبات مواجه هستیم که همهچیز آن به هم مرتبط است و نمیتوان یکی از اجزای آن را بدون دیگری در نظر گرفت: فیلمهایی که با حمایت جریانهای اقتصادی بدنام ساخته میشوند و توسط جریانهای مشابه بینالمللی نیز تجلیل میشوند. بازیگرانی که در این فیلمها بازی میکنند و در آن محافل جایزه میگیرند نیز همان حرفهایی را میزنند و تفکراتی را رواج میدهند که در جهت مقاصد هر دو طرف است. وقتی میدان فرهنگ را به طور گستردهتر میبینیم، دیگر صحبتهای لیلا حاتمی چندان هم دور از انتظار و غافلگیرانه به نظر نمیرسد. حتی با چنین نگاهی، ترحمآمیز به نظر میرسد؛ او و امثال او قربانیهایی هستند که برای تحکیم جایگاه خود و جلب توجه برای کسب جوایز بیشتر، ناچار هستند که چنین نقشهایی را بازی کنند و پرلکنت و از سر تظاهر، زبان به بدگویی سیاسیباز کنند و شکایت به بیگانه ببرند. شبکهای که این بازیگران و هنرمندان در آن فعالیت میکنند، بسیار مخوفتر و زشتتر از سیاست بازیهای این بازیگران است. برای پاسداری از استقلال فرهنگی و تجلی هنر آرمانی و وطنی باید دست جریانهای اقتصادی آلوده را از این عرصه کوتاه کرد.
چرا حرفهای سیاستزده لیلا حاتمی غیرمنتظره بود، اما در واقع غیرمنتظره نیست؟ چرا این بازیگر که معمولا از واکنش به مسائل سیاسی پرهیز دارد، اینگونه شتابزده و غافلگیرکننده درباره مسئلهای که چند ماه از آن گذشته، بیمقدمه و در محفلی سینمایی و خارج از کشور اظهار نظر کرده است؟ چرا سخنان این بازیگر به رغم ضعیف بودن، مهم تلقی میشود؟
باز هم جشنوارههای سینمایی در آن سوی جهان تبدیل به محلی برای طرح مسایل سیاسی علیه ایران شد. این بار دقیقا بازیگری محور این حرکت قرار گرفت که کمتر کسی از او توقع داشت که این گونه بیمحابا سخن بگوید. آن هم در شرایطی که به قول خودش برای اولین بار بود که موضعگیری سیاسی میکرد. به زعم نگارنده، متوجه کردن اتهامات به سمت شخص این بازیگر، مانع رسیدن به تحلیلی گستردهتر درباره آنچه در زیر پوست سینمای ما میگذرد است. چرا که امثال لیلا حاتمی، ترانه علیدوستی و... را نمیتوان به صورت «فرد» بررسی کرد. چنین روشی ما را از شناخت جریان و نقشه اصلی دور میکند.
در این یادداشت بناست تا کنشهای سیاسی این بازیگران را در بستر نظریه ساختگرا بررسی کنیم. بر اساس این نظریه، هیچ عنصر و پدیدهای را نمیتوان به صورت ذره از متن و زمینه جدا کرد. در چارچوب این نظریه، برای شناخت عمیق و دقیق یک مسئله یا عنصر فرهنگی و اجتماعی باید نظام یا سازمانی که آن عنصر جزیی از آن هست را شناخت.
ترانه علیدوستی کمی زودتر و لیلا حاتمی امروز، از یک بازیگر فراتر رفتهاند و به عنوان سخنگو و نماینده یک جریان نقشآفرینی میکنند. جریانی که ماهیتی هنرمندانه ندارد، بلکه در حوزه فرآیندهای اقتصادی فعال است. این جریان نه تنها مستقل نیست، بلکه وابسته به شبکهای جهانی است. این شبکه چون به لحاظ امنیتی و سیاسی به سختی میتواند در ایران نفوذ کند، از راه رسانهای در پی منفذسازی در داخل کشور ماست. شبکههای ماهوارهای فارسی زبان، جذب ناکام بازیگران ایرانی به سینما و تلویزیون کشورهای دیگر و استفاده ابزاری از آنها و همچنین جشنوارههای سینمایی ازجمله مصداقهای بارز این فرایند رسانهای است.
ترانه علیدوستی امروز به عنوان «شهرزاد» در سطح جامعه شناخته میشود. شهرزادی که واقعیت تاریخی ندارد بلکه با پشتوانه مالی جریانی ساخته شده که سران آن متهم به اختلاس و فساد اقتصادی هستند. این است که او به عنوان قهرمان محصول رسانهای این گروه در میدان اجتماعی نیز حضور پیدا میکند و نوعی از فکر و سبک زندگی را رواج میدهد که ضامن حفظ منافع گروه پشتیبان خود است. آنچه توسط این بازیگر در عرصه سیاسی و اجتماعی تبلیغ میشود، تجلی فعل و انفعالاتی است که در حوزه اقتصاد، توسط پشتیبانهای مالیاش رخ میدهد.
رفتار لیلا حاتمی در جشنواره برلین نیز به همین ترتیب قابل ارزیابی است. این بازیگر با فیلمی به نام خوک راهی جشنواره برلین شده است که با یک «صندوق» ارتباط دارد. صندوقی که یکی از بزرگترین اختلاسهای تاریخ ایران در آن رخ داد. جشنواره فیلم برلین نیز نه به خاطر بازی خوب یا هنرنمایی کارگردان و بازیگر این فیلم، بلکه به خاطر اتصال این محصول به شبکهای که در نقشه نظام سرمایهداری جهانی نقش دارد، به آنها فرصت خودنمایی یا خرس نقرهای میدهد.
ما با شبکهای از روابط و مناسبات مواجه هستیم که همهچیز آن به هم مرتبط است و نمیتوان یکی از اجزای آن را بدون دیگری در نظر گرفت: فیلمهایی که با حمایت جریانهای اقتصادی بدنام ساخته میشوند و توسط جریانهای مشابه بینالمللی نیز تجلیل میشوند. بازیگرانی که در این فیلمها بازی میکنند و در آن محافل جایزه میگیرند نیز همان حرفهایی را میزنند و تفکراتی را رواج میدهند که در جهت مقاصد هر دو طرف است. وقتی میدان فرهنگ را به طور گستردهتر میبینیم، دیگر صحبتهای لیلا حاتمی چندان هم دور از انتظار و غافلگیرانه به نظر نمیرسد. حتی با چنین نگاهی، ترحمآمیز به نظر میرسد؛ او و امثال او قربانیهایی هستند که برای تحکیم جایگاه خود و جلب توجه برای کسب جوایز بیشتر، ناچار هستند که چنین نقشهایی را بازی کنند و پرلکنت و از سر تظاهر، زبان به بدگویی سیاسیباز کنند و شکایت به بیگانه ببرند. شبکهای که این بازیگران و هنرمندان در آن فعالیت میکنند، بسیار مخوفتر و زشتتر از سیاست بازیهای این بازیگران است. برای پاسداری از استقلال فرهنگی و تجلی هنر آرمانی و وطنی باید دست جریانهای اقتصادی آلوده را از این عرصه کوتاه کرد.