فقط حرف میزند
محمد هاشمی
حكمت دوست دارد فيلم بسازد، حرف بزند و با تصوير معناسازي كند. اما برای فیلم فقط دوربین به همراه دارد، نمادهایش شسته رُفته نيستند و نشانههایش سخت در تناقض گرفتار؛ با این حساب حكمت فقط حرف ميزند...
«جاده قدیم» از آن دسته فيلمهاست كه ميخواهد پيامش را با لگد در سينه مخاطب بنشاند؛ از این حیث کارگردان پیامرسانی با مستقيمترين شیوه ممكن را برگزیده است! از همان فيلمهاي آپارتمانيِ تنبل، با نماهاي غير خلاقانه و حركات معمولي. نشانهگذاري در فيلم اگرچه بسيار كم اما وجود دارد. با اين حال همچنان ميتوان از نسخه راديويي آن نيز به بطن داستان پي برد. تصوير در اين فيلم نه مبنا بلكه صرفا ضميمهاي است براي روايت داستان. داستاني كه به مراتب در ايجاد تعليق ناكام ميماند تا از همان سي دقيقه ابتدايي فيلم، صندلي به صخرهاي سفت و سخت براي تماشاچي تبديل شود و اين پا و آن پا كردن را آغاز كند. نقطه اوج تراژدی برای تماشاچی وقتی است که داستان زودتر از فیلم به پایان میرسد و او حالا باید دقایق کشدار باقیمانده را برای باز شدن درِ خروجی سالن لحظه شماري کند.
قهرمان داستان قرار است یک زن باشد. زنی که در محل کار مقابل پلشتیها میایستد، در خانه یک تنه همه چیز را مدیریت میکند و در محافظت از فرزندان و جلوگیری از اقداماتاشتباهشان چیزی کم نمیگذارد. از این منظر کارکرد زن داستان به یک شخصیت اعجابآور و خارقالعاده بیشتر شبیه است تا شخصیتی طبیعی و باورپذیر در اطرافمان. چیزی شبیه به شخصیتهای انیمیشنی با قابلیتهای جادویی؛ فقط با این تفاوت که در هوا نمیپرد، روی دیوار راه نمیرود و در اعماق دریا شیرجه نمیزند!
داستان تجاوز، سوژه دستمالی شده این روزهاست. سوژهای که قهرمان این داستان را هم درگیر میکند اما نویسنده در موفقترین حالت تنها توانسته کاریکاتوری مبتدیانه از تعلیقهای نفسگیر اصغر فرهادی ارائه دهد. با این حال همین فیلمنامه نیمبند و تصاویر تکراری نیز مشتری خودش را در جشنوارههای خارجی خواهد داشت.
وجود برادری اعدام شده، خواهری فراری و مادری که برای ادامه زندگی ناگزیر از پنهان کردن گذشته است؛ تلاشی ناشیانه و غیرخلاق بر انتقال این پیام است که انقلاب، تجاوزی به روزگار قدیم بوده که با وجودش خاطرات شیرین تبدیل به دردهایی کتمان کردنی شده است. این صحنه بدون ارتباطی ساختاری با اجزای داستان و در فقد کیفیتهای بصری برای ارائه پیام؛ درست به لقمهای گیر کرده در گلوی نویسنده میماند که متأسفانه پس از شکست در هضم، ناچار آن را بالا میآورد. کارگردان حتی با جایگذاری تصنعی تابلوهای تبلیغاتی بانک انصار نشان میدهد، در تکهپرانی هم حرفهای نیست.
نام منيژه حكمت كافي بود تا پيشاپيش نقش برجستهاي براي تعصبات، تعلقات و خلقيات او در تصویرسازی فضاهای حاکمیتی در نظر بگيريم. برای همین اداره پلیس محيطي گرفته و عبوس است. پليس با ظاهري پريشان و لباسی مشكي، محصور شده در ميان ديوارهاي چرك خاكستري و با تأکید لفظی مداوم: «از اين موارد زياد داشتيم» تا با این بیان تعدد ناهنجاریهای اجتماعی را با چکش در مغز مخاطب فرو بَرد.
نشانه آشکاری از پیشرفت و خلاقیت در کار کارگردان چه در فرم و چه در محتوا نیست. منیژه حکمت حتی از نمونههای بهروز سینمای ایران نیز فاصله دارد. فاصلهای که با حرف و شعار پر نخواهد شد. او در حالی از سینمای مستقل غیردولتی میگوید و به انقلاب پرخاش میکند که بر روی صحنه دولتیترین جشنواره ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ایستاده. از این منظر شاید عدم مشارکت در چنین جشنوارهای واکنش بهتری برای او بود اما کارگردان حتی در گفتار و رفتار نیز به تناقض افتاده است. در واقع منیژه، فقط حرف میزند!
حكمت دوست دارد فيلم بسازد، حرف بزند و با تصوير معناسازي كند. اما برای فیلم فقط دوربین به همراه دارد، نمادهایش شسته رُفته نيستند و نشانههایش سخت در تناقض گرفتار؛ با این حساب حكمت فقط حرف ميزند...
«جاده قدیم» از آن دسته فيلمهاست كه ميخواهد پيامش را با لگد در سينه مخاطب بنشاند؛ از این حیث کارگردان پیامرسانی با مستقيمترين شیوه ممكن را برگزیده است! از همان فيلمهاي آپارتمانيِ تنبل، با نماهاي غير خلاقانه و حركات معمولي. نشانهگذاري در فيلم اگرچه بسيار كم اما وجود دارد. با اين حال همچنان ميتوان از نسخه راديويي آن نيز به بطن داستان پي برد. تصوير در اين فيلم نه مبنا بلكه صرفا ضميمهاي است براي روايت داستان. داستاني كه به مراتب در ايجاد تعليق ناكام ميماند تا از همان سي دقيقه ابتدايي فيلم، صندلي به صخرهاي سفت و سخت براي تماشاچي تبديل شود و اين پا و آن پا كردن را آغاز كند. نقطه اوج تراژدی برای تماشاچی وقتی است که داستان زودتر از فیلم به پایان میرسد و او حالا باید دقایق کشدار باقیمانده را برای باز شدن درِ خروجی سالن لحظه شماري کند.
قهرمان داستان قرار است یک زن باشد. زنی که در محل کار مقابل پلشتیها میایستد، در خانه یک تنه همه چیز را مدیریت میکند و در محافظت از فرزندان و جلوگیری از اقداماتاشتباهشان چیزی کم نمیگذارد. از این منظر کارکرد زن داستان به یک شخصیت اعجابآور و خارقالعاده بیشتر شبیه است تا شخصیتی طبیعی و باورپذیر در اطرافمان. چیزی شبیه به شخصیتهای انیمیشنی با قابلیتهای جادویی؛ فقط با این تفاوت که در هوا نمیپرد، روی دیوار راه نمیرود و در اعماق دریا شیرجه نمیزند!
داستان تجاوز، سوژه دستمالی شده این روزهاست. سوژهای که قهرمان این داستان را هم درگیر میکند اما نویسنده در موفقترین حالت تنها توانسته کاریکاتوری مبتدیانه از تعلیقهای نفسگیر اصغر فرهادی ارائه دهد. با این حال همین فیلمنامه نیمبند و تصاویر تکراری نیز مشتری خودش را در جشنوارههای خارجی خواهد داشت.
وجود برادری اعدام شده، خواهری فراری و مادری که برای ادامه زندگی ناگزیر از پنهان کردن گذشته است؛ تلاشی ناشیانه و غیرخلاق بر انتقال این پیام است که انقلاب، تجاوزی به روزگار قدیم بوده که با وجودش خاطرات شیرین تبدیل به دردهایی کتمان کردنی شده است. این صحنه بدون ارتباطی ساختاری با اجزای داستان و در فقد کیفیتهای بصری برای ارائه پیام؛ درست به لقمهای گیر کرده در گلوی نویسنده میماند که متأسفانه پس از شکست در هضم، ناچار آن را بالا میآورد. کارگردان حتی با جایگذاری تصنعی تابلوهای تبلیغاتی بانک انصار نشان میدهد، در تکهپرانی هم حرفهای نیست.
نام منيژه حكمت كافي بود تا پيشاپيش نقش برجستهاي براي تعصبات، تعلقات و خلقيات او در تصویرسازی فضاهای حاکمیتی در نظر بگيريم. برای همین اداره پلیس محيطي گرفته و عبوس است. پليس با ظاهري پريشان و لباسی مشكي، محصور شده در ميان ديوارهاي چرك خاكستري و با تأکید لفظی مداوم: «از اين موارد زياد داشتيم» تا با این بیان تعدد ناهنجاریهای اجتماعی را با چکش در مغز مخاطب فرو بَرد.
نشانه آشکاری از پیشرفت و خلاقیت در کار کارگردان چه در فرم و چه در محتوا نیست. منیژه حکمت حتی از نمونههای بهروز سینمای ایران نیز فاصله دارد. فاصلهای که با حرف و شعار پر نخواهد شد. او در حالی از سینمای مستقل غیردولتی میگوید و به انقلاب پرخاش میکند که بر روی صحنه دولتیترین جشنواره ایران به مناسبت سی و نهمین سالگرد انقلاب ایستاده. از این منظر شاید عدم مشارکت در چنین جشنوارهای واکنش بهتری برای او بود اما کارگردان حتی در گفتار و رفتار نیز به تناقض افتاده است. در واقع منیژه، فقط حرف میزند!