کد خبر: ۱۲۳۰۳۳
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۹۶ - ۱۹:۴۷

بتها باید شکسته شوند!


 
 
 
  پژمان کریمی
یک‌اشتباه رایج در عرصه نظریه‌پردازی مرسوم، قائل بودن به ترادف حتمی و ناگزیر؛ هنرمند یا هنرمند بودن با فرهیختگی و فرزانگی و عالم بودن است. این انگاشت سطحی و غیرعلمی، برآورده قطعی نگرش سکولاریستی به هنر، هنرمند بودن و هنرمند است.
هر مخاطب فهیمی بی‌شک تایید خواهد کرد؛ هنرمندی که فرآورده هنری وی، برخاسته از بی‌اخلاقی یا بداخلاقی و دستاورد آن، تظاهرات نفسانی است، با فرهیختگی و فرزانگی هیچ نسبت و دلالتی ندارد. فرهیختگی و فرزانگی، منبعث از ایمان الهی و عقل سلیم و علم است و غایت آن اعمال و برپایی عدالت - رسالت انبیای الهی - و قدم در مسیر رستگاری فردی و اجتماعی است. عکس و نقیض این گزاره را با کدام مثال و مصداق می‌توان به اثبات رساند؟ هیچ!
به هالیوود و محصولات آن بنگرید! در کدام اثر هالیوودی ردی از فرهیختگی و فرزانگی به مفهوم تام و روشن آن مشهود است؟ کدام هنرمند سکولار چه غربی و چه غیرغربی را می‌توانید سراغ بگیرید که جلوه‌های وجود و هنرش، مخاطب را به ایمان الهی و عقل سلیم و علم - توامان - و در نهایت به سوی عدالت‌ورزی و رستگاری در پرتو خشنودی مبدا حیات رهنمون شود؟
می‌خواهیم به این نکته برسیم که؛ هنرمند غیرفرهیخته و به دور از فرزانگی، در یک جامعه  دینی نباید حکم هنرمند فرهیخته و فرزانه یابد و مبدل به مرجع شود!
چنین هنرمندی ولو حرفه‌ای، اگر مرجع مخاطب قرار گیرد، حرف و دیدگاه و مشی او، مصدر و مروج القائات و نگرش‌ها و اقداماتی است که مغایر با ذات فرهیختگی و فرزانگی است.
خب...چه کسی و یا چه ابزاری هنرمند متقید به نفسانیت را در صندلی مرجع می‌نشاند؛ اهل رسانه و رسانه‌ها!
 به گفته‌ای «مردم دوست دارند هنرمندان و به ویژه هنرمندان محبوب خود را در قاب رسانه‌های مختلف و خاصه صدا و سیما ببینند.» عیبی ندارد، اما چه زمانی حضور و دیده شدن و شنیده شدن رسانه‌ای هنرمندان تبدیل به عیب می‌شود؛ دقیقا وقتی که رسانه به یک هنرمند غیرفرهیخته و غیرفرزانه، حکم مرجع دهد، او را به ارائه نظر در هر زمینه‌ای وادارد، او را ستاره‌ای بی‌بدیل بنامد، در هر مناسبتی، با بهانه و بی‌بهانه، به سراغ هنرمند برود و او را محل رجوع معرفی کند! این جور است که هنرمندِ اسیر نفسانیت و بی‌صلاحیت، از قبل هنر و شهرت و مرجعیت یافتگی، شروع به تازیدن می‌کند و تراوشات ذهنی و اوهام و غایات غیرالهی و عوام‌زدگی‌اش را رو به ذهن مخاطب بخت برگشته روانه می‌کند.
***
ششم دی سال جاری عده‌ای از مالباختگان موسسات مالی و اعتباری و یک پروژه عمرانی و تجاری، در شهر مشهد دست به تجمع زدند. تعدادی از افراد ضد انقلاب در حاشیه تجمعی غیرسیاسی، شعارهای ساختارشکنانه و سلطنت‌طلبانه سر دادند. به این صورت؛ آتش اغتشاش برافروخته گردید. طولی نکشید که به بهانه وضعیت دشوار معیشت، در چند شهر کشورمان، تجمعات غیرقانونی متشکل از 60 نفر تا –بزرگ‌ترین تجمع – 1500 نفر برپا شد.
در این تجمعات یا دقیق‌تر بگوییم؛ آشوب‌ها، همراه با سردادن فحاشی به ارزش‌ها و شخصیت‌های سیاسی و شعارهای ضدملی و ضددینی، اموال شخصی و عمومی تخریب شد، برای تحریک مردم به شورش، چند انسان بی‌گناه در استان اصفهان هدف گلوله قرار گرفتند، دو مدافع امنیت عمومی به شهادت رسیدند.
 وحشی‌گری شورشیان چنان روشن بود که به گفته تحلیلگران؛ مردم عادی و البته معترض به مسائل معیشتی، خود را از آشوبگران جدا کردند. این در حالی بود که دولت‌های غربی و به ویژه آمریکا، منافقین و سلطنت‌طلبان از آشوبگران حمایت نمودند و خواهان ادامه اغتشاش و جنایت شدند که البته در روز سیزده دی رویای آنان با شکست روبه‌رو شد.
در این بین، برخی از به اصطلاح هنرمندان و اغلب بازیگر، از جنس همان هنرمندان مقید به نفسانیت، در شبکه‌های اجتماعی به دفاع از نفس آشوب و آشوبگران پرداختند. این همان میوه منحوس، مرجع‌پروری نادرست رسانه‌ای است که اگر جز این بود؛ هنرمند غیرفرهیخته و به دور از فرزانگی، به خود اجازه اظهار نظر نمی‌داد؛ فارغ از اینکه نظر وی درست یا نادرست است!
به واقع؛ چرا باید بازیگری که از تمامی امکانات فرهنگی و اقتصادی و رسانه‌ای نظام جمهوری اسلامی برخوردار شده است، به خود اجازه دهد علیه «جمهوری اسلامی» و « امنیت ملی» و به بهانه حمایت از مردم گرفتار در مشکلات اقتصادی، فرمان شورش دهد؟! چون احساس می‌کند کسی شده است، حرف او حجت است، فرمان او درک و اجرا می‌شود، هیچ کسی و هیچ نهادی هم به جهت شهرت و مرجعیت وی، نمی‌تواند متعرض شود!
فاجعه این است که همین آدم‌ها، که در زندگی خانوادگی و شخصی‌شان با مشکلات عجیبی روبه‌رو هستند، به قولی؛ کل مشکلات معیشتی مردم را در «گرانی عوارض خروج از کشور» معنا کرده‌اند، در توهم فرهیختگی و فرزانگی و خود برتری به سر می‌برند، خود را دانای کل می‌پندارند، در‌باره هر پدیده و موضوعی فتوا صادر می‌کنند، گویی در حاشیه امن به سر می‌برند!
در واقع مرعوبیت مدیران فرهنگی و رسانه‌ها آدم‌های یاد شده را گستاخ و گستاخ‌تر کرده است!
این بت‌ها باید شکسته شوند. رویکرد این بت‌ها و ستاره‌های متوهم بی‌فروغ به فتنه 96 بهانه مناسبی برای شکستن آنهاست. باور کنید نه تنها هیچ اتفاق بدی برای فرهنگ و هنر کشورمان نمی‌افتد، بلکه حذف هنرمند غیرفرهیخته، یعنی تصفیه ساخت و ساحت فرهنگ و هنر! یعنی دادن مجال به هنرمندان فرهیخته و فرزانه که در سایه انحصارطلبان هنر، منزوی شده‌اند.
captcha