فتنههاي آينده و وظايف ما(1)(زلال بصیرت)
فتنه از مصاديق امتحان است و امتحان يک سنّت دائمي و تغييرناپذير الهي است. تا انسان زنده است و نفس ميکشد در معرض امتحان است؛ تا اجتماعي هست، فتنههاي اجتماعي وجود خواهد داشت و قاعدتاً مردمي که فتنهاي را پشت سر ميگذارند يعني امتحاني را ميگذرانند، در آينده بايد امتحان سختتري را بگذرانند؛ همان طور که در مراحل تحصيل طبعاً هر امتحاني سختتر از امتحان قبل خواهد بود. معنا ندارد که امتحان کلاس چهارم آسانتر از کلاس سوم باشد! بنابراين ميتوان پيشبيني کرد که هم براي ما، هم براي ساير جوامع و هم براي فرد فرد انسانها امتحاناتي پيش خواهد آمد. آنچه را که ما فتنه ميناميم، امتحاناتي اجتماعي است که توأم با ابهامها و نگرانيهايي است. پس آنچه مهم است اين است که از تحليل فتنههاي گذشته بتوانيم براي فتنههاي آينده درسي بگيريم.
براي هر جامعهاي بر اساس نظام فکري و ارزشي آن، فتنههاي خاصي متصور است. طبعاً ما بر اساس مباني فکري و ارزشي اسلام فتنه را معنا ميکنيم و بايد وظيفه خودمان را در مقابل چنين فتنههايي تشخيص دهيم و از خدا توفيق عمل درست در مورد آن را بخواهيم. مسائل زيادي را ميتوان طرح کرد که براي غافلگير نشدن در فتنه رعايت آن لازم است تا مثل بعضي افراد يا گروههايي نشويم که نهايتاً در امتحان مردود و در دام شيطان گرفتار شدند و برخي از آنها شاگرد و عامل شيطان شدند.
اگر بخواهيم ليستي از وظايف را شمارش کنيم، دهها و صدها وظيفه داريم که بايد عمل کنيم؛ در يک کلمه بايد به اسلام عمل کنيم. اما به جهت اينکه الگويي در اختيار داشته باشیم تا بتوانيم به اين وظايف، بيشتر توجه کنیم و به خاطر بسپاريم، ميتوانيم وظايف را از لحاظ گروههاي اجتماعي به سه دسته تقسيم کنيم و وظايف هر دسته را مشخص کنيم: يک دسته وظايفي است که همه مردم مسلمان و جامعه اسلامي براي محفوظ ماندن در فتنهها بر عهده دارند. دسته ديگر وظايفي است که به خواص و نخبگان جامعه مربوط ميشود؛ گروههايي که از لحاظ تعداد، جمعيتشان زياد نيست؛ اما از لحاظ تاثير در جامعه تاثيرشان زياد است. اين دسته علاوه بر وظايفي که همه مردم دارند به حسب موقعيت اجتماعيشان، وظايف پيچيدهتر و مشکلتري دارند. کلاسشان بالاتر است؛ لذا امتحانشان هم سختتر است. دسته آخر وظايفي است که به مسئولين رسمي کشور مربوط است؛ وظايف آنها از همه سختتر است. مسئوليت کل جامعه روي دوش اينها جمع ميشود. البته اين بدين معنا نيست که مسئوليت از ديگران سلب شود؛ اما اين دسته بايد بدانند که وظايف سنگينتري دارند؛ هر که بامش بيش برفش بيشتر. پس ما سه گروه داريم که بايد در مقابل فتنه انجام وظيفه کنند؛ فتنهاي که نميدانيم چه زماني پيش خواهد آمد؛ اگر ميدانستيم، نقش امتحان کاملاً ايفا نميشد؛ امتحان بايد توأم با ابهام باشد؛ اين امتحان به دست چه کسي پيش خواهد آمد؟ نميدانيم؛ در چه شکلي و با چه رويکردي خواهد بود؟ نميدانيم. اما ميدانيم ما در دشواريها و گرفتاريهايي واقع خواهيم شد تا مقدار ايمان، معرفت و پايبندي ما به اسلام آزموده شود و فتنه يعني همين.
الف) وظايف عموم مردم
عموم مردم جهت آمادگي براي رويارويي با فتنه سه وظيفه مهم دارند. بايد توجه داشت که ما نگران دينمان هستيم. نگراني ما از فتنه تنها به خاطر مشکلات مادي و جانياي که براي جامعه ايجاد ميکند نيست؛ بلکه بيشتر نگرانِ از بين رفتن دين هستيم. فتنههايي هم که در قرآن، روايات و کلمات بزرگان ذکر شده است بيشتر، فتنههايي است که با دين و سرنوشت ما در آخرت ارتباط پيدا ميکند. اگر ما نگران لطمه خوردن دين هستيم بايد ببينيم از چه جهاتي ممکن است به دين لطمه وارد شود. مهمترين اين جهات باورها و ارزشها است؛ بايد باورها و ارزشهايمان را هر چه بيشتر محکم و مستدل کنيم. در دعاها و مناجاتها مکرر آمده است: «... اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِيناً...»(1)، اولين لطمه به دين، سست شدنِ اعتقادات و ارزشهاست؛ پس براي اينکه با اين خطر مواجه نشويم يا اگر مواجه شديم بتوانيم مقاومت کنيم بايد ايمانمان را تقويت کنيم. همه مردم موظف به اين امر هستند. البته تکليف همه يکسان نيست؛ چراکه پايه عقل و معرفت و امکانات کسب علوم و معارف براي همه يکسان نيست؛ ولي به هر حال هر کسي بايد دغدغه يقيني کردنِ اعتقاداتش را داشته باشد و ارزشهايي را که اسلام براي او مطرح ميکند به نحو صحيح بشناسد تا فريب نخورد.
امر به معروف و نهي از منکر، وظيفهای کلیدی اما مهجور
وظيفه دوم دستگيري از ديگران است. از آنجا که فتنه يک امر اجتماعي است و صرفاً امتحاني فردي نيست ما بايد نگران ديگران هم باشيم. اينگونه نيست که من اگر دين خودم را حفظ کردم، ديگر وظيفهاي ندارم. اسلام يک مسئوليت همگاني و يک نظارت عمومي را متوجه همه افراد ميداند که با تعبيرات مختلف در قرآن کريم آمده و در سوره عصر اين چنين به آن اشاره شده است: «... وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر...»؛ نميگويد: اهل سعادت، خودشان اهل حق و اهل صبرند؛ بلکه ميگويد: به همديگر سفارش ميکنند که حق را رعايت کنيد و به همديگر سفارش ميکنند که صبر و مقاومت داشته باشيد. بايد اين را هم به عنوان يک مسئوليت بپذيريم. بزرگترين نماد اين مسئوليت امر به معروف و نهي از منکر است. در روايات آمده است: «... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ... فَرِيضَهًْ عَظِيمَهًٌْ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِض...»(2)، امر به معروف و نهي از منکر فريضه عظيمي است که بقاء ساير فرائض به آن وابسته است. اگر امر به معروف و نهي از منکر از جامعه برداشته شود ساير فرائض هم ترک ميشود. اين همان مسئوليت اجتماعي ماست. بايد شروط و مراتب آن را درست بشناسيم و اين يکي از تکاليف سخت زمانه ماست. شايد در هيچ زماني امر به معروف و نهي از منکر به سختي زمانه کنوني نبوده است؛ چون يک فرهنگ الحادي و شيطاني در کل عالم رواج پيدا کرده و آن اين است که هر کسي در زندگي خودش آزاد است و ديگري حق دخالت در زندگي او را ندارد؛ بنابراين اگر به کسي که تحت تأثير اين فرهنگ است گفته شود: «اين کار را انجام بده يا انجام نده» ميگويد: «به تو ربطي ندارد!» با اينکه امر به معروف و نهي از منکر بزرگترين خدمت به جامعه است، اما به عنوان يک فضولي در کار ديگران تلقي ميشود و آنقدر مهجور و متروک شده است که بعضاً بزرگان ما هم اشتباه کرده، گمان ميکنند امر به معروف در صورتي تکليف محسوب ميشود که معروف در جامعه شناخته شود و اينگونه استدلال ميکنند که چون معروف يعني شناخته شده، تا ماداميکه شناخته نشده نبايد امر به معروف کرد! ولی ما در فرهنگ شيعي ميگوييم: امام حسين(ع) براي امر به معروف کشته شد. ما يک چنين فرهنگي داريم. براي امر به معروف و نهي از منکر تا پاي جان هم بايد رفت. اما فرهنگ امروز جهان ميگويد: «اين کار فضولي در کار ديگران است!» خيلي حرف زشت و غيرمؤدبانهاي است. شايد هيچ زماني اين طور نبوده است. اين فرهنگ الحادي غربي است که امواج آن همه کشورها از جمله کشور ما را هم کم و بيش فرا گرفته است. اين وظيفه دوم هم يک وظيفه عمومي است؛ احياي امر به معروف و نهي از منکر به عنوان يک مسئوليت همگاني و نظارت عمومي بر کار همديگر است. قرآن ميفرمايد:«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ...»(3)
وظيفه سوم مربوط به اختلافات است. در زندگي اجتماعي مردم خواهناخواه اختلافاتي پديد ميآيد. با وجود ايمان و عمل به وظايف فردي و توصيه به خير و حق، باز هم ممکن است در مواردي اختلاف پيش آيد؛ لذا بايد يک محوري داشته باشيم که حلاّل اختلافات باشد. در اسلام اين محور به نام امامت شناخته شده است :طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّهًِْ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَهًْ (4) و طبق عقيده ما شيعيان، در زمان غيبت امام معصوم، تجسم اين محور در وليفقيه است. او محور وحدت است. عموم مردم بايد سعي کنند اين محور را حفظ کنند. اگر اين محور حفظ نشود خواهناخواه جامعه دچار اختلاف و پراکندگي ميشود و با اختلاف و پراکندگي، ديگر عزّت، قدرت و سعادتي باقي نخواهد ماند. اين سه وظيفه، وظايفي عمومي است.
بیانات آيتالله مصباح يزدي (دام ظله) در دفتر رهبر معظم انقلاب؛ قم؛26/3/89
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1. الکافي، ج 2، ص 524
2. تفصيل وسائل الشيعه، ج 16، ص 119
3. التوبه، 71
4. علامه مجلسي، زندگاني حضرت زهرا، ترجمه روحاني، ص 697
زلال بصیرت روزهای پنجشنبه منتشر میشود.