کد خبر: ۱۱۳۷
تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۹

اربعین عاشقان...

 اکبر خوردچشم
خونین جگران به نینوا برگشتند
جان بر لبشان رسید تا برگشتند
فردا،اربعین حسینی است، باورمان نمی شود چهل روز، چهل ماه، هزار و چهارصد سال از واقعه ی کربلا گذشته باشد. انگار همین دیروز و حتی ساعاتی قبل بود که در صحرایی گرم و سوزان سپاه جور و ستم بر سپاه اندک امام مظلومان تاختن گرفت تا به خیال خام خود برای همیشه خورشید حقیقت را به خاموشی تبدیل کند.غافل از این که حسین(ع) برای همیشه چون خورشید فروزان بوده و هست و خواهد بود و یاران پاک باخته اش هم چون ستارگانی گرداگرد او را گرفته اند.پس این خورشید روز به روز منورتر می شود که جوانمردان عالم به پرتو افشانی این خورشید نیازمندند.
خوب که چشم بچرخانیم، همه جا بوی عاشورا می دهد؛ یاد عزادارانی که همه ساله به عشق آقا و مولایشان عزاداری می کنند،یاد و عظمت نگاه های پر اشک پیرمرد سقایی که به عشق مولایش، حضرت عباس(ع) مشک را بر تن رنجور خود حمل کرده و آن را می‌چرخاند و کاسه ای آب به همراه مقداری اشک تحویل عزاداران می دهد،این روزها خیلی چیزها به‌یاد می آید، مثلاً مظلوم حسین(ع) گفتن آن کودک را در ذهن تداعی می کند که به عشق امامش به خیابان آمده بود تا به همگان بگوید او نیز با آن سن و سال کم خود، همچنان آتش معرفت و محبت حسین(ع) را در دل دارد. راستی هنوز بر در و دیوار شهر رخت عزای حسین(ع) و یارانش خودنمایی می کند. هنوز خاک این زمین، بوی کربلا می دهد و هنوز خیابان ها و کوچه های شهرها و روستاها، هوای نینوا دارد. خوب گوش بدهیم؛ این صدا آشناست،صدای یاحسین(ع) یاحسین(ع)گفتنی که از همه جا شنیده می شود؛ گویی به‌جای صدای تپش قلب، این واژه ی مقدس یاحسین(ع) است که جای ضربان قلب را گرفته است؛ به راستی راز این ماندگاری درچیست؟
عاشورا، عاشورا؛ این روز بزرگ و سرنوشت ساز که هیچ گاه از خاطر بشریت محو نخواهد شد. در آن روز گرم که از آسمان آتش می بارید و لشگر اشقیا آب را بر حسین(ع) و یاران و کودکانش بسته بودند تا به خیال شوم خود، این بزرگان را تسلیم خود کنند، در آخرین لحظات، این امام مظلومان ندا برآورد؛ هل من ناصرینصرنی؟ آیا کسی هست که یاریگر من باشد؟ به ظاهر حسین(ع) تنها بود و کسی جوابش را نمی داد، ولی نه، این تاریخ بود که جوابش را آرام زیر لب زمزمه می کرد و چهل روز بعد، چون کاروانیان داخل کربلا شدند و خاک قبور مبارک آن حضرت و دیگر شهدا را توتیای چشمان خود قرار کردند، به راستی معلوم شد به این کلام حسین(ع) همه ی جوانمردان که خون غیرت و همت در رگ هایشان جاری است،خواهند گفت:
« لبیک یا حسین... لبیک یا حسین»
می شنوید؟ آری، می شنوید؟ این صدای زنگ کاروان است؛ کاروان عشق که در صحرای معرفت به پیش می رود نه آن که نور را جست و جو کند که خود نور است و روشنایی، بلکه نورافشانی می کند. باید شتاب کرد. باید خود را رساند به این کاروان و همراه آن به سوی مقصد واقعی و متعالی رهسپار شد.
فردا اربعین حسینی است و باز کوچه ها و خیابان ها مملو از جمعیت عزادار خواهد شد. باز از همه جا صدای مظلوم حسین(ع) شنیده خواهد شد و باز همگان برخود خواهند بالید پیرو امامی هستند که در برابر ستم و ستمگران تسلیم نشد و فرمود:
« هیهات منّا الذله!»
فردا؛ آری فردا مثل همیشه، همه و همه خواهند گفت:
«این حسین(ع) نوری است که هیچ گاه خاموش نخواهد شد.»