کد خبر: ۱۱۱۹۷
تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۸:۳۷

استراتژی فرهنگی!


پژمان کریمی

آیا در کشور ما، استراتژی فرهنگی واقعیت روشن دارد؟
اصلا آیا، استراتژیست فرهنگی به عنوان یک متخصص جدی و فعال در جامعه ما، دارای مابه‌ازای عینی است؟
بی‌پرده و با تأسف باید گفت که چیزی به عنوان استراتژی فرهنگی واحد با مدیریت یکسان و متمرکز فرهنگی وجود ندارد و این مسئله، خود بیانگر- دست‌کم-نبود استراتژیست فرهنگی بالفعل است!
گواه این ادعا را در مثالی از نوع سینمایی می‌توان خلاصه کرد!
ایران، یگانه کشوری در دنیاست که در آن، با بودجه دولتی علیه نه فقط دولت حاکم بلکه علیه کلیت نظام دینی، فیلم ساخته می‌شود! کشوری که دارای دشمنان رنگارنگ است و شبانه‌روز در معرض هجوم قرار دارد!
در کشوری مثل فرانسه که خود را مهد آزادی معرفی می‌کند هم‌چنین اتفاقی نمی‌افتد. در آمریکای مدعی لیبرالیسم هم نمی‌افتد، در انگلیس مدعی دموکراسی هم نمی‌افتد!
فیلم‌هایی مثل خیابان‌های آرام (ساخته کمال تبریزی و به تهیه‌کنندگی محمود رضوی) یا صد سال به این سال‌ها (ساخته سامان مقدم و به تهیه‌کنندگی هدایت فیلم) و... با چه بودجه‌ای ساخته شده‌اند؟ جز این است که این فیلم‌های ضد ایرانی، ضدانقلاب و ضد منافع ملی، جملگی با بودجه دولتی ساخته شده‌اند؟!
یک کارکرد استراتژی فرهنگی به عنوان برنامه جامع و درازمدت و بلندنظرانه فرهنگی، تعیین مسیر تولیدات فرهنگی و بطور مشخص‌تر در این مقال؛ تولیدات سینمایی است!
در سازمان جاسوسی آمریکا «C.I.A» مرکزی فعال است که در قالب فعالیت‌های آن- دست کم- برنامه یک‌ساله هالیوود تعیین و برای اجرا به کمپانی‌های فیلم‌سازی صهیونیستی مانند والت‌دیسنی، پارامونت، برادران وارنر و... ابلاغ می‌شود. آیا تحقق نظیر این اتفاق، در سینمای ایران قابل تصور است؟!
در سینمای ایران؛ سازمان سینمایی کشور، ساز خود را می‌زند و فیلم‌سازان هرکدام به فراخور حال و حوصله و نوع باور و سلیقه شخصی‌شان، ساز خود را! گروهی چنان یله و رها هستند که فیلم خود را دقیقا غیرهمسو با قانون اساسی کشور می‌سازند و اتفاقا اغلب اوقات هم موفق به گرفتن مجوز اکران می‌شوند. گروهی که متعهد به دین و انقلاب و نظام‌اند با خون دل و با زحمت، فیلم می‌سازند و بعد با مشکلی به نام بودجه و کمبود تالار نمایش روبه رو می‌شوند!
گروهی از فیلم‌سازان نیز باری به هر جهت، روزگار می‌گذرانند.
در سایه نبود استراتژی فرهنگی واحد و روشن است که در آینه سینمای کشور، نشانی از یک رخداد بزرگ، نشانی از ضروریات و نیازهای «روز» و «به هنگام»، دیده نمی‌شود.
این در حالی است که گواه تپندگی نبض استراتژی فرهنگی واحد و سینمای تابع آن، واکنش به رخدادها و ضروریات روز و به‌هنگام است!
در آمریکا، فیلم ضد ایرانی «300» دقیقا در مسیر تقویت پروژه ایران هراسی طراحی و ساخته می‌شود تا انتساب ایران به محور شرارت از طرف واشنگتن، به نوعی دیگر به اذهان القاء شود.
چند فیلم‌ساز وطنی را می‌توان سراغ گرفت که ساخت 300 از نوع ایرانی و در واکنش به بدخواهان را طراحی و ساختن آن را دنبال کرده‌اند؟! از طرف دولت چه تمهیدی برای مقابله با فیلم‌هایی چون 300، برای مواجهه با جشنواره‌های ضدایرانی مانند جشنواره ؟؟ و... اندیشیده شده است؟!
وقتی ما هنوز نمی‌دانیم در مشی فرهنگی خود، از کجا به کجا باید برویم؟ نمی‌دانیم عناصر و ظرفیت‌های فرهنگی‌مان چیست؟ راه و افق نگاهمان چه مختصاتی دارد؟ آیا سخن از دشمن‌شناسی و احصاء و درک ضروریت روز و به‌هنگام، محلی دارد؟
استراتژی فرهنگی یک «سند» است! درست مثل برنامه بودجه کشور! برنامه بودجه می‌گوید چه منابعی برای بدست آوردن پول و تأمین هزینه‌ها داریم، کجا باید هزینه کنیم، چگونه باید هزینه کنیم؟
متأسفانه حرکت‌ها و رخدادهای فرهنگی در کشور تابع سلیقه‌ها و تصمیم‌های غیرمتمرکز، غیرحرفه‌ای و گاه غیرمتعهدانه است! به همین دلیل است که ما نمی‌توانیم از کار فرهنگی کارآمد مثلا در حوزه حجاب حرف بزنیم. نمی‌توانیم جریان سازی فرهنگی کنیم. نمی‌توانیم ادعا کنیم مدیریت و گردانندگی صحنه تحولات فرهنگی در دست عناصر دینی، کاملا مهار شده است!
حضرت امام خمینی(ره) بر آن بودند که اصلاح جامعه منوط به اصلاح فرهنگ آن جامعه است!
ما آیا بدون استراتژی فرهنگی، می‌توانیم به دغدغه امام(ره) پاسخ دهیم؟!