دستهای مهربان او
پژمان کریمی
خرداد سال 88:
خیمه ی"فتنه " را گروهی از عناصر نفاق با القاء و همراهی اراده های فرامرزی و اوباش میدانی به پا کردند.بهانه ؛تقلب در انتخاباتی بود که سلامت آن را مراجع قانونی و تجربه 31سال برگزاری" انتخابات مردمی " به اثبات رسانده بود.
دوران صدر اسلام به گونه ای دیگر تکرار شد.درست آن مقطع حساس که جمله دشمنان دین خدا،همپیمان با جریان نفاق آن روز،دست به دست هم دادند تا بساط آسمان را از زمین برچینند و دکان های دنیاطلبی شان را علم کنند و دوباره نفسپرستی حکومتی را باب سازند!چنین شد که جنگ احزاب شعله کشید:"تمام جهان کفر در برابر حق"!
در سال 1388هجری شمسی ،جنگ احزاب بازتولید شد؛نسخه ای که ازدل اندیشکده های گوساله پرستان سامری چون موسسه سابان و موسسه اینترپرایز و...لانه های منافقین جدید بیرون آمده بود.
روزگار، سنگ محک را به میان آورده بود. مجال و کارزاری فراهم آمد تا سره از ناسره تعین یابد! اصل از فرع و حاشیه تشخص پیدا کند.بصیر از جاهل،انقلابی اصیل از انقلابی قلابی !بندگان دنیا از فارغان نفس!...و چنین شد که با فرونشستن شرارههای فتنه و شکست جنگ احزاب معاصر،اردوگاه انقلاب ،چهر های واقعی و مردان مرد خود را شناخت و خس و خاشاک را به گردباد نابودی وتسلیم و انزوا سپرد!
در آن هنگام و در میان هنرمندان و اهالی قلم ،بهترین های هنر و ادبیات و فرازآمدگانی متعهد ،ساکت نماندند.هر کدام ،قلم را به سمتی چرخاندند که حاصلش ؛رسوایی جریان فتنه و افشای ماهیت فتنه گران و پیاده نظام آنها بود.
یکی از آن اهالی قلم و تعهد، "امیر حسین فردی "بود. "فردی" از نمونه کسانی بود که خشمش جز در راه هدف الهی ، معنا و دیده نمی شد.سکوتش نه عافیت طلبی و دورنگی و یا انفعال بلکه؛اعتراضی بود متناسب با یک کنش و موضع خاص!آرامشش را از ایمان و نماز وام گرفته بود.زبانش نرم و نفی طواغیت درون و برون بود.شتاب را نمی پسندید و واژگان زشت و رفتار غیر الهی را تاب نمی آورد.افتاده بود اما برای احقاق حق و پشتیبانی از انقلاب خمینی کبیر، مصلحت اندیش و سر در گریبان نبود!
نگارنده،به عنوان نیروی زیردست وی، هیچ گاه کلام لغوی و واژه ای به دور از ادب از زبان او نشنیدم. تحسین امام خامنهای از کتاب اسماعیل، اورا وادار به نگارش جلد دوم رمان جذاب "اسماعیل"کرد.چرا که تحسین امام زمانش را به مثابه دستوری بر خود می دانست.
گفتم مصلحت سنج نبود.در همان روزهای فتنه، با دو نویسنده نامی تماس گرفتم تا به عنوان دو چهره ادبی دیگاهشان را درباره مسائل روز بپرسم.پاسخ آنان بهت آور بود:"نمی دانیم!"
دو نویسنده که زندگیشان را مدیون انقلاباند، حاضر نبودند از ترس دشمن و یا از روی مصلحت، در دفاع از انقلاب و نظام دینی کلامی حرف بزنند و عجب که این دو پس از فتنه، دوباره صاحب نظرو انقلابی شده اند و باز دبیری و داوری جشنواره ها را از کف نمیدهند!
اما « فردی» که از آن دو و از دیگرانی چون آن دو،نام بزرگتری داشت،به خود و به دیگران،"نمیدانم "نگفت!چون مصلحت سنج نبود!قلم برگرفت و از انقلابش دفاع کرد.از ولایت جانانه دفاع کرد.او به حدی به انقلاب و ولایت و نظام دینی تعصب داشت که رفیق دوران نوجوانی و جوانی اش را تاب نیاورد.محسن مخملباف را می گویم که در دوران فتنه در اردوگاه یزیدیان زمان دهان گشوده بود و بهایی و همجنسگرا و سلطنت طلب و منافق را چون برخی آقازادگان،به کلام مهرو به تقابل با حکومت الله فرامیخواند. فردی مخملباف را به زبان خود افشا کرد و بر مخملباف های ادبیات و هنر تاخت و حماسی تاخت!
دغدغه اش یگانگی هنرمندان انقلاب بود.از چاپ مطالبی که منجر به شکاف میان نیروهای انقلابی شود پرهیز داشت !
ادب و متانت و صبوری اش آرامت می کرد!و عجبا که در برابر شدائد ، ادب و متانت و صبوریاش نیز رنگ انقلابی داشت!
داستان های جذاب و قلم روان و ساده و زلال روستایی اش دلنشین است.نگاهی مقید داشت وآرزو هایی محترم!او رفت و داستان انقلاب را به قلم شاگردانش سپرد.او رفت اما پایگاه ادبیات انقلاب مسجد جواد الائمه(ع) پا برجا ست !
می دانید؟...هنوز کبوتران پنجره بزرگ اتاق کوچک اش وقت گرسنگی با نوک منقارشان دستهای مهربان امیر داستان های ماندگار انقلاب را می خوانند!