گفتوگوی کیهان با سیروس مقدم، کارگردان «پایتخت 3»- بخش دوم و آخر
سریال «ایرانی» با ارزشهای «مذهبی» شکل میگیرد
در بخش قبلی گفتوگو با سیروس مقدم، به موضوع «اتحاد» و «غرور ملی» در سریال سهگانه «پایتخت» پرداختیم. درآن گفتوگو که در صفحه تصویر روز کیهان 93/1/25 منتشر شد، همچنین از حضور پررنگ تصویر اسپانسر در «پایتخت3» انتقاد کردم و مقدم درباره آن توضیح داد. آنچه میخوانید، ادامه این گفتوگو است.
آرش فهیم
* خودتان کدام یک از شخصیتهای «پایتخت» را بیشتر دوست دارید؟
این سؤال سختی است... چون من تا عاشق و شیفته شخصیتهای سریالم نباشم، نمیتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم و لذت ببرم... من نقی را همانقدر دوست دارم که ارسطو و پنجعلی و بهبود... من همان قدر به هما احترام میگذارم که به دوقلوها و فهیمه... واقعا انتخاب یکی از اینها برایم امری غیرممکن است.
* یکی از ویژگیهای «پایتخت» ایرانی و ملی بودن آن است؛ مخاطب با رنگین کمانی از آداب و منشهای اجتماعی و مناسبات خانوادگی و انسانی کاملا ملموس و بومی مواجه است. روش تجلی این رنگینکمان در سریال چگونه بود؟ بیشتر متکی به تکنیک بودید یا عشق و شهود هم نقش داشت؟
روزی که ما به قصه کشتی رسیدیم، فهمیدیم که کشتی در مازندران جزو پوست و گوشت و خون آنهاست. فیلا، مازندران را پایتخت کشتی جهان معرفی کرده است. بنابراین کشتی به شدت مسئلهای بومی و محلی است و با مازندرانی عجین شده است. از سوی دیگر، کشتی در کشورمان، ورزش اول است و پهلوانی و قهرمانی در هم آمیخته شده است. بنابراین ما با قهرمان جهان شدن نقی که یک کشتیگیر مازندرانی است، هم در بعد بومی آن و هم در بعد ملی آن حرکت کردهایم... سریال پایتخت به شدت یک سریال ایرانی است که پیش برندهاش، مرام و منش و لوطیمنشی یک خانواده مازنی است... این بخشی در قصه بود و بخش دیگری در اجرا و برگزاری مسابقات در سطح جهانی...
* چیزی که «پایتخت» را از خیلی از آثارمتمایز و ممتاز ساخته، تجلی آداب و ارزشهای مذهبی است. این اتفاق در «پایتخت2» پررنگتر بود. روش شما در پرداختن به ارزشها و رسوم مذهبی چطور بود؟
- به اعتقاد بنده یک سریال ایرانی نمیتواند و نباید از درونمایه مذهبی فارغ باشد. چون ایرانیها همه در یک جامعه با اعتقادات مذهبی به دنیا آمده و بزرگ میشوند. مذهب بخش عمدهای از آیینها و باورهای ما را شکل میدهد... بنده و همکاران من، نمیتوانیم سریالی بسازیم که ایرانی باشد ولی به اعتقادات مذهبی جامعه بیتوجه باشد... اما مسئله اینجاست که آیا این اعتقاد باید از طریق مستقیم و گل درشت ارائه شود یا خیر...؟ ما اعتقاد داریم که هر چقدر ظریفتر و درونیتر به این مقوله پرداخته شود، تاثیرش بیشتر خواهد بود... ما آنچه را اعتقاد داشتیم، به تصویر کشیدیم...
* و سخن پایانی؟
سخن آخر اینکه؛ امیدوارم که پایتختها، عاملی بشود تا دیگر دوستانمان، به ذوق بیایند و به طرف کمدیهایی جدیدتر و بدیعتر گام بردارند... مردم دیگر به هر چیز سطحی و سادهای نمیخندند... آنها خنده و تفکر را با هم میخواهند. خدا را شاکرم که پایتختها، توانستند عرصه تازهای را در باب کمدی باز کنند.
* با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.
من هم از شما متشکرم که به پایتخت توجه کردید.