با خورشید انقلاب (خاطراتی از رهبر معظم انقلاب)
حضور قلب در نماز
موقعی که در ایرانشهر در محضر آیتالله خامنهای در تبعید بودم، روزی عدهای از علما از قم برای ملاقات ایشان آمده بودند، وقت نماز همه برای اقامه نماز جماعت به امامت معظمله آماده شدند. همینطور که نماز جماعت بر پا بود، ناگهان بزغالهای وارد اتاق شد و شروع کرد به این طرف و آن طرف پریدن و در آخر، سجاده یکی از نمازگزاران را برداشت و با خود
برد.
چند نفر از نمازگزاران به کلی آرامششان به هم خورد و خندیدند که یکی از آنها من بودم و از خنده ما دیگران نیز به غیر از حضرت آیتالله خامنهای خندیدند، ولی آقا نمازشان را بدون هیچگونه حرکت اضافی به پایان رساندند. بعد از نماز از آقا پرسیدم که شما چطور توانستید نمازتان را ادامه دهید؟ آقا فرمودند: در مورد چی؟ عرض کردم: به خاطر بزغالهای که وارد اتاق شده بود. آقا فرمودند: ذرهای از این جریان را متوجه نشدم.
حجهًْالاسلام والمسلمین راشد یزدی (مشهد)،
پایگاه اطلاعرسانی حوزه، 24/7/1390.
فقرا و آجیل خوردن رهبری
آیتالله خامنهای چند وقت پیش آمد مشهد. به یکی از دوستان گفته بودند من همه دوستان را دیدم غیر حیدرآقا. آقای شمقدری گفته بودند بروم ایشان را بیاورم که آقا گفتند نه خودم میروم منزلشان. آیتالله خامنهای به خانه ما آمدند. برایش وقتی آجیل آوردیم، خندید و گفت من آجیل نمیخوردم، از وقتی رهبر شدم اصلاً آجیل نخوردم، چون رهبر باید مثل فقرا زندگی کند، مگر فقرا آجیل میخورند؟ یکبار هم، در بیت بودم. آقای خامنهای به من گفتند بچههای سپاه اینجا غذا میخورند و شما هم بیایید. من رفتم و یک کته پلو آوردند، خوردیم. یکبار هم یادم هست عدسپلو آوردند که به آقای خامنهای گفتم، میدانی که من کبابخور هستم، این غذاها مال خودتان (با خنده).
* مصاحبه با آقای حیدر رحیمپور ازغدی،
سایت رجانیوز، 5/4/97