kayhan.ir

کد خبر: ۱۹۵۹۹۵
تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۲
چه کسانی در قیامت

شاداب و بشاش هستند؟(خوان حکمت)




وقتي به ما گفتند براي بيرون آمدن از تنهايي هر وقت خواستيد حرف بزنيد نماز بخوانيد، چون «الصَّلَاةُ خَيْرُ مَوْضُوعٍ» است: «فَمَنْ شَاءَ أَقَلَّ وَ مَنْ شَاءَ أَكْثَر».[1] هر وقت خواستيد مخاطب باشيد و حرف خوبي بشنويد قرآن بخوانيد. اين توفيق را ائمه(عليهم السلام) فراسوي ما نصب کردند و به ما دادند که اگر خواستيم حرف بزنيم ،با خدا حرف بزنيم و اگر خواستيم حرفي بشنويم ،حرف خدا را بشنويم. در قرائت قرآن گرچه ما حرف مي‌زنيم، ولي گوينده اوست. او مي‌‌گويد، منتها به زبان ما. حرف، حرف اوست، ما خودمان انشا نمي‌کنيم. بنابراين اگر خواستيم متکلّم باشيم، نماز و اگر خواستيم مخاطب باشيم، قرآن.
وضعیت تمام هویت انسان در قیامت
يکي از مسائل مهمي که در قيامت مطرح است اين است که بعضي‌ها با چهره شفاف و روشن مي‌آيند، بعضي‌ها با چهره سياه و تاريک. وقتي گفته مي‌شود چهره، منظور صورت نيست؛ گاهي از تمام هويت انسان به عنوان صورت ياد مي‌کنند، مي‌گويند: (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَهًٌْ - إِلي‏ رَبِّها ناظِرَهًٌْ؛ در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارش می‌نگرد!)،[2] اين «وجوه»، نه يعني صورت. گاهي از تمام هويت انسان با سَر ياد مي‌کنند، مي‌گويند سرشماري کردند. گاهي از تمام هويت انسان به گردن ياد مي‌کنند مي‌گويند «عتق رقبه» کردند. گاهي از تمام هويت انسان به چشم ياد مي‌کنند، مي‌گويند اينها جزء عيون جامعه هستند. اين «وجه» به معناي صورت نيست، آن چشم به معناي اين حدقه خاص نيست، آن سر در سرشماري به اين بخش خاص بدن نيست، چه اينکه رقبه در عتق رقبه گردن نيست. وقتي فرمود: (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَهًٌْ - إِلي‏ رَبِّها ناظِرَهًٌْ)، برخي‌ها هستند که صدر و ساقه هويت آنها خوشحال است، هيچ رنجي در جريان بدن و هويت آنها نيست.
در قرآن کريم فرمود: بعضي‌ها اين چنين هستند. آنکه قرآن ناطق است به نام امام صادق(ع) هم طبق نقل مرحوم کليني در کافي، هم طبق نقل مرحوم ابن بابويه قمي در امالي،[3] از وجود مبارک پيامبر(صلی‌الله علیه وآله) نقل کرد، فرمود «نضراللهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَبْلُغْهُ‏»؛[4] دعاي پيغمبر يقيناً مستجاب است و اين دعا مخصوص به مخاطبان آن حضرت در سرزمين خيف منا نبود. اين سخنراني را حضرت در منا ايراد کردند، اختصاصي به آن مخاطبين نداشت. فرمود: هر کسي اين سه عنصر محوري را حفظ کند، - إن‌شاءالله - در قيامت با يک چهره، يعني با تمام قامت بشّاش و شاداب و خوشحال محشور مي‌شود. «نَضَّرَ اللهُ عَبْداً»، اين نشان مي‌دهد که آنچه در قرآن آمده: (وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَهًٌْ)، منظور صورت نيست، بلکه منظور تمام هويت است؛ زيرا وجود مبارک حضرت در منا نفرمود: «نضّر الله وجه من کذا و کذا»؛ فرمود: «نَضَّرَ اللهُ عَبْداً»، آن مخاطب بفهم که قدر حرف را مي‌داند، حرف‌فهم است، يک؛ در ضابطه فکرش تحليل مي‌کند، دو؛ عمل مي‌کند، سه؛ به جامعه منتقل مي‌کند، چهار. فرمود: يک چنين مخاطبي در قيامت بشّاش مي‌آيد؛ اين دعاي پيغمبر است: «نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَبْلُغْهُ».
عواملی که موجب بشاش شدن در قیامت می‌شود
در منا مهم‌ترين مطالب عرضه مي‌شود. آن مطالب چيست؟ حضرت فرمود: آن انساني که اين حرف‌ها را بشنود و در عقلش جا بدهد و به ديگران منتقل کند، در قيامت بشّاش مي‌آيد. آن سه امر چيست؟ «إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلهِ وَ النَّصِيحَهًُْ لِأَئِمَّهًِْ الْمُسْلِمِينَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ» (سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانى با آن خیانت نکند :خالص کردن عمل براى خدا، خیرخواهى پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت)؛
1. اخلاص عمل
فرمود: هر کاري را که ما انجام مي‌دهيم، ديگر نگوييم: خدا هست «ولي»! خدا هست «اما»! خدا ديگر «ولي و اما» قبول نمي‌کند. در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» دارد: (وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُون ؛ و بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند!)[5]؛ تنها غدّه بدخيم ما، آن شرک است. فرمود: خيلي‌ از ایمان آورندگان ،مشرک هستند؛ منتها نمي‌دانند هر کار خيري که مي‌کنند دلشان مي‌خواهد يک نام از ايشان برده بشود يا نام ايشان اوّل باشد ،همين بازي‌هايي که هست.وقتي از امام صادق (ع) سؤال کردند که چگونه اکثر مؤمنين مشرک‌ هستند؟ فرمود همين که مي‌گويند: «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ»;[6] اوّل خدا، دوم فلان! مگر خداي اوّلي است که دومي داشته باشد؟! اگر فلان کس نبود من تلف مي‌شدم! اگر فلان کس نبود مشکل من حلّ نمي‌شد! عرض کرد پس چگونه بگوييم؟ فرمود، بگویید: خدا را شکر که از فلان راه مشکل ما را حلّ کرد. همه ،مجاري قدرت او هستند. هر کسي در هر نشئه‌اي کاري انجام مي‌دهد، به اذن خداست. ما بگوييم اوّل خدا دوم فلان شخص! يا خودم بودم؛ خود را در برابر خدا قرار دادن، يا ديگري را در برابر خدا قرار دادن است.چرا گفتند اگر کسی يک «لااله‌الاالله» در قيامت بگويد در بهشت به روي او باز است؛ اما کدام زبان است که بگويد. مگر هر کسي آن توفيق را دارد که هنگام مرگ بگويد «لااله‌الاالله»؟! زمان حياتمان، زمان زندگي‌مان توحيد را بايد قبول کنيم.
2. خیرخواهی برای حاکمان
 فرمود اصل دوم: «وَ النَّصِيحَهًُْ لِأَئِمَّهًِْ الْمُسْلِمِينَ». «نصيحت» به معني سخنراني، موعظه، امر به معروف، نهي از منکر و اينها نيست؛ همه اينها لازم است. «نصيحت» اين است که آدم جامه و لباس آبرومندانه بر پيکر نظام بپوشاند، بر پيکر مردم بپوشاند، بر پيکر جامعه بپوشاند، اين خياط را مي‌گويند «ناصح». اين سوزن خياطي را مي‌گويند «منصحة». آن لباس آبرومند دوخته شده را مي‌گويند «نصيحت». اگر کسي لباس بر پيکر نظام بپوشاند، نظام را آبرومند نگه دارد، آبروي نظام را حفظ کند، لباس بر جامعه بپوشاند، جامعه را آبرومند کند، آن را از سرد و گرم روزگار حفظ بکند، اين مي‌شود «نصيحت». آنکه نتواند جامه جامعه را بر پيکر آن بپوشاند اين فقط سخنراني مي‌کند اين حرف مي‌زند؛ اينکه نصيحت نيست.
3. پرهیز از تفرقه‌افکنی
حضرت سپس فرمود: « وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ»؛ تفرقه نيندازد، کاري که ايجاد تفرقه مي‌کند، بازار را ملتهب مي‌کند، جامعه را ملتهب مي‌کند، اين کار را نکند. آنکه به اقتصاد آسيب مي‌رساند، گران مي‌کند، تحريم مي‌کند، جامعه را مي‌لرزاند، امنيت را به هم مي‌زند، امانت را به هم مي‌زند، اين برخلاف قرآن دارد عمل مي‌کند.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دام‌ظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 21/4/97
مرکز اطلاع رسانی اسرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. مكارم‌الأخلاق، ص472.
[2]. قيامت، 22 و 23.
[3]. الأمالي(للصدوق)، النص، ص350.
[4]. الكافي (ط - الإسلاميهًْ)، ج‏1، ص403.
[5]. يوسف، 106
[6]. تفسير نورالثقلين، ج2، ص476.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر می‌شود.