دوشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۶:۰۱
کد خبر: ۱۸۹۰۴۲
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۱۶
نقش شبه روشنفکران در تاریخ معاصر ایران-۱۶




حجت‌الاسلام شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز هم در بخشی از خاطرات خود و مصاحبه با شبکه خبر ایران1 سابقه خوئینی‌ها را این طور معرفی می‌کند: «گودرزي بعد از آنکه از طرف علماي محترم و شناخته شده و حوزه‌هاي علميه مهم تهران طرد شد، به سراغ آقاي موسوي خوئيني‎ها در مسجد جوزستان رفت و او هم گودرزي را پذيرفت و اين هم امر غيرمنتظره‎اي نبود. آقاي خوئيني‎ها قبل از انقلاب در آن مسجد در مقام تفسير قرآن حرف‌هاي عجيب و غريبي مي‌زد که من اسم آن را گذاشته بودم قرآن‎شناسي آسان! اين آقاي موسوي خوئيني‎ها هم به گفتن تفاسير مارکسيستي معروف بود.
آقاي مطهري چند باري به او هشدار داده بودند ولي او کار خودش را مي‌کرد. مدتي در آن مسجد اين حرفها را زد و عده‌اي جوان ناآگاه هم دور و برش را گرفتند و تصور مي‌کرد که بازارش هميشه گرم مي‌ماند. گودرزي به مسجد جوزستان رفت و آقاي موسوي خوئيني‎ها هم او را به مسجد خمسه فرستاد. مسجد خمسه در اواسط خيابان سراب در خيابان دولت- يخچال- واقع شده است.
موسوي خوئيني‎ها از کساني بود که قبل از انقلاب به اين ذهنيت دامن مي‌زد که هر نوع فعاليتي در دستگاه‌هاي دولتي و شبه‎دولتي کمک کردن به رژيم است و حال آنکه توجه نمي‌کرد که بعضي‌ها از همين کارهاي شبه‎دولتي توانستند به‎‌اندازه دهها سال تأثير کار او داشته باشند و بلکه بسيار بيشتر.
علنا مي‌گفت آقاي مطهري و آقاي مفتح که تدريس در دانشگاه را پذيرفته‌اند با حکومت سازش کرده‌اند و تبديل به ترمز انقلاب شده‌اند! او همين حکم را هم درباره آقاي بهشتي و آقاي باهنر مي‌داد که به آموزش و پرورش رفته بودند و کتاب‌هاي درسي را تدوين مي‌کردند. مي‌گفت که اينها همکار فرّخ‎رو پارسا [وزير وقت آموزش و پرورش] شده‎اند و حال آنکه اگر قرار به انقلابي‎گري و منبرهاي داغ رفتن و بعد هم زنداني شدن باشد من که از بسياري از اينها جلوتر بودم ولي هيچ‎وقت از اين فکرها نمي‌کردم. من 25 بار زندان رفته و شلاق‌هايي خورده‌ام که اگر به ديوار مي‌زدند خراب مي‌شد، منتهي کار امثال بنده روبنايي بود. يعني اگر يک پروژه ساخت و ساز خانه را در نظر بگيريد کار ماها حکم دکوراسيون خانه را داشت و کارهاي زيربنايي و پي‎ريزي و اسکلت‌بندي را امثال آقاي مطهري انجام مي دادند.
يک شيخ محترمي به نام آقاي قاسمي نقل مي‌کرد من يک شب در مسجد جوزستان کنار آقاي کروبي نشسته بودم و آقاي موسوي خوئيني‎ها هم روي منبر بود. اکبر گودرزي و محمود کشاني نشسته و محو حرف‌هاي آقاي خوئيني‎ها شده بودند. اين آقا رفته بود بالاي منبر و آيه شريفه
«ويصدّون عن سبيل الله» را کنايتا و گاهي تصريحا بر آقايان مطهري و مفتح و بهشتي تطبيق مي‌داد و مي‌گفت: اينها ترمز انقلاب و سازشکارند و با دستگاه روي هم ريخته‎اند! من که ديدم گودرزي و کشاني مات و مبهوت حرف‌هاي خوئيني‎ها هستند به کروبي گفتم: بابا، اگر فردا انقلاب پيروز بشود اينها با اوّلين اسلحه‎اي که به دستشان بيفتد مي‌روند و اينها را مي‌کشند. کروبي را که مي‎دانيد هم احساساتي است هم عصبي، دستش را بلند کرد و زد روي پاي من و گفت: نه بابا! اين‎جوري نيست. ولي بعدها ديديم که اتفاقا اين‏جوري شد! همين محمود کشاني از کساني بود که آقاي مفتح را در دانشگاه الهيات به گلوله بست. اين مسئله که فکر را چه‎کسي توي کله يک مشت بي‎سواد کرده بود، بايد ريشه‎يابي کرد. بعد از سي سال که از انقلاب مي‌گذرد بايد معلوم شود محرکين اينها چه‎کساني بودند که اين‏قدر به خود جسارت دادند که چنين شخصيت‌هايي را بکشند.
صريح بگويم آقاي مطهري معتقد بود که او مارکسيست شده است! آقاي مطهري اعتقاد افراد را از روي ظاهر و لباسشان نمي‎سنجيد بلکه محتواي حرف و فکر آنها را بررسي مي‌کرد. ايشان مي‌فرمود اين نوع تفاسير، تفاسير مارکسيست‌هاست، حالا بر زبان هرکسي که مي‌خواهد جاري شده باشد. از آيت‌الله آقارضي شيرازي بپرسيد. ايشان تعريف مي‌کرد که وقتي آيت‌الله انواري از زندان آزاد شدند با آقاي مطهري به ديدن ايشان رفتيم. وقتي به منزل ايشان وارد شديم، ديديم موسوي خوئيني‎ها هم آنجا نشسته. او چون با آقاي مطهري بد بود تا چشمش به ايشان افتاد بلند شد و رفت بيرون! آقاي مطهري با حالت عصبانيت و تحکّم از آقاي انواري پرسيده بود: او را مي‌شناسيد؟ آقاي انواري جواب داده بود: بله، اين آقاي خوئيني‎هاست. آقاي مطهري مي‎گويد: خبر داريد مارکسيست شده؟ آقاي مطهري واقعا درباره آقاي موسوي خوئيني‎ها همين‏طور فکر مي‌کرد و بخشي از هشدارهايي هم که در مقدمه کتاب گرايش به مادّيگري داد درباره همين آدم و اطرافيانش بود».2
مواضع خوئینی‌ها در انفجار نخست‌وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر و به‌خصوص بعد از رحلت امام خمینی(ره) درخصوص رهبری انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، فتنه سال‌های 1378 و 1388 و بعد از آن، خود حکایت طولانی است که ورود به آن در حیطه این بحث نیست.3
بیشترین فضا بعد از رحلت امام خمینی(ره) برای خوئینی‌ها و نشر افکار او، توسط حجت‌الاسلام‌‌هاشمی رفسنجانی فراهم شد. آن گاه که او را به ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری منصوب نمود. خوئینی‌ها از سال 1369 تا 1372 مسئول این مرکز بود. اغلب شاگردان وی و همفکران و همکاران خاتمی در کیهان و کیهان فرهنگی و نیز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این مرکز جمع شدند تا به مباحث تئوریکی بپردازند که در آینده می‌بایستی بر مبنای آن، انقلاب اسلامی و رهبریت ولیّ‌فقیه را به چالش بکشند!
عباس عبدی از شاگردان مسجد جوزستان،‌‌هاشم آغاجری، علیرضا علوی‌تبار،  مجید محمدی، مصطفی تاج‌زاده، بهزاد نبوی، محسن سازگارا، امین‌زاده، آرمین و... از جمله این افراد بودند که عموما طیف چپ محسوب می‌شدند. پروژه توسعه سیاسی دولت خاتمی در این مرکز بررسی می‌شد. از جمله کارهای خوئینی‌ها در این مرکز، اعزام بیش از پانصد نفر از نیروهای همسوی خود با «بورس دولتی» به کشورهای اروپایی و آمریکا بود تا نیروهای مورد نیاز در پروژه را تأمین کند.
همفکری و همکاری و مجالست طولانی خاتمی با چنین فردی و نیز شاگردان او، تأثیر وسیعی در ‌اندیشه‌ها و رفتار خاتمی داشت. خوئینی‌ها که به «عالیجناب سایه» شهرت یافته، کمتر در مسئولیت‌ها ظاهر می‌شود و در پشت پرده، کارهای خود را پیش می‌برد. در احزاب مجمع روحانیون مبارز و مشارکت ایران اسلامی بیشترین تأثیر را داشته است. خاتمی در تصمیم‌گیری‌های مجمع روحانیون مبارز حتی در انشعاب آن از جامعه روحانیت مبارز و سایر مواضع و بیانیه‌ها، با خوئینی‌ها مشارکت و همفکری نموده است.
پانوشت‌ها
1- مورخ 5/12/1389 به نقل از اطلاعات روز 4/3/1395
2- همان
3- برای اطلاع از عملکرد خوئینی‌ها به کتاب «انقلاب اسلامی در بوته ‌آزمون» صص 422 – 456 مراجعه ‌نمایید.


نام:
ایمیل:
* نظر: