شنبه ۰۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۵:۳۲
کد خبر: ۱۶۷۵۷۱
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۱:۰۲


1- امام صادق(ع) فرمود: خداوند به حضرت داود(ع) وحی کرد: نزد «خلاده» دختر «اوس» برو و او را به بهشت مژده بده، و به او اعلام کن که او همنشین تو در بهشت خواهد شد. حضرت داود(ع)به در خانه خلاده آمد، و حلقه در را زد، خلاده پشت در آمد و در را گشود، ناگاه چشمش به چهره داود(ع) افتاد، عرض کرد: آیا درباره من چیزی از طرف خدا نازل شده که به اینجا آمده‌ای؟ داود(ع) فرمود: آری. خلاده گفت: آن چیست؟ داود گفت: خداوند به من وحی کرد که تو اهل بهشت هستی و به من فرمود تا تو را به بهشت مژده دهم و به تو اعلام کنم که همنشین من در بهشت هستی. خلاده که چنین چیزی را عجیب می‌دانست و خود را لایق همنشینی با داود(ع) در بهشت نمی‌دانست عرض کرد: گویا اشتباهی شده، آن زن هم‌نام من است، نه این که خود من باشم. داود گفت: نه، آن زن تو هستی. خلاده گفت: ای پیامبر خدا! سوگند به خدا تو را تکذیب نمی‌کنم، ولی در خودم صفتی سراغ ندارم که مرا به مقام همنشینی تو در بهشت برساند. داود(ع) گفت: مقداری از حالت باطنی خودت را برای من شرح بده. خلاده در ضمن گفتارش گفت: از صفات من این است که هرگز دردی- هرگونه باشد- به من نرسیده، و نیز هرگز ناراحتی و نیاز و گرسنگی- هرگونه که باشد- به من نرسیده مگر این که در برابر آن صبر و تحمل نموده و به مقدرات الهی خشنود می‌شدم،  و صبر می‌کنم،  و به گونه‌ای در مقام صبر و رضا هستم که از درگاه خدا تقاضای رفع آن را نمی‌کنم،  و از خدا تشکر می‌نمایم.» داود(ع) گفت: «فبهذا بلغت ما بلغت؛ تو به خاطر همین حالت و خصلت به این مقام (همنشینی با من در بهشت) نایل شده‌ای .»
آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «این همان دینی است که خداوند آن را برای صالحان پسندیده است.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار،‌ج71،‌ص89


نام:
ایمیل:
* نظر: