با خورشید انقلاب(خاطراتی از رهبر معظم انقلاب)
عنایت ویژه به خانوادههای شهدا
رهبر معظم انقلاب یک روز از هفته را برای ملاقات خانوادههای شهدا اختصاص داده بودند. در این دیدارها، انسان به یاد کرامت و محبت امیرالمومنین(ع) و اهل بیت پیامبراکرم(ص) میافتاد.
وقتی معظمله فرزندان شهدا را بر روی زانو مینشاندند و یا بر سینه میفشردند، اشک از چشم حاضران سرازیر میشد.
بارها من شاهد آن محبت زیبا بودم. گاه از جمع بیرون میآمدم و در تنهایی خود، اشک میریختم و پس از گریههای بسیار، به محل دیدار برمیگشتم.
چه صمیمی و باصفا بود. گویا پدری با فرزندان خود دیدار دارد. روزی همسر شهیدی به دفتر رهبری آمد و به آقا گفت: من تنها یک فرزند دارم و به غیر از او در زیر این آسمان کبود کسی را ندارم. سپس به بیان مشکلات خود پرداخت. رهبرمعظم انقلاب به جناب آقای مقدم فرمودند که مشکل وی را حل کند و بعد، خطاب به همسر شهید گفتند؛ دخترم! هیچ نگران مباش. من همه کس تو هستم. هر زمانی که کاری داشتی، به آقای مقدم- ریاست دفتر ارتباطات مردمی- مراجعه کن.
همسر شهید با شنیدن این حرف، گویا همه مشکلاتش را حل شده دید، غصه از دلش رخت بربست و با چهرهای گشاده و خندان، از ایشان خداحافظی کرد و به منزل ر فت.
* حجتالاسلام والمسلمین موسوی کاشانی
( کتاب پرتوی از خورشید، علی شیرازی، چ 8، ص 99)
وقتی معظمله فرزندان شهدا را بر روی زانو مینشاندند و یا بر سینه میفشردند، اشک از چشم حاضران سرازیر میشد.
بارها من شاهد آن محبت زیبا بودم. گاه از جمع بیرون میآمدم و در تنهایی خود، اشک میریختم و پس از گریههای بسیار، به محل دیدار برمیگشتم.
چه صمیمی و باصفا بود. گویا پدری با فرزندان خود دیدار دارد. روزی همسر شهیدی به دفتر رهبری آمد و به آقا گفت: من تنها یک فرزند دارم و به غیر از او در زیر این آسمان کبود کسی را ندارم. سپس به بیان مشکلات خود پرداخت. رهبرمعظم انقلاب به جناب آقای مقدم فرمودند که مشکل وی را حل کند و بعد، خطاب به همسر شهید گفتند؛ دخترم! هیچ نگران مباش. من همه کس تو هستم. هر زمانی که کاری داشتی، به آقای مقدم- ریاست دفتر ارتباطات مردمی- مراجعه کن.
همسر شهید با شنیدن این حرف، گویا همه مشکلاتش را حل شده دید، غصه از دلش رخت بربست و با چهرهای گشاده و خندان، از ایشان خداحافظی کرد و به منزل ر فت.
* حجتالاسلام والمسلمین موسوی کاشانی
( کتاب پرتوی از خورشید، علی شیرازی، چ 8، ص 99)