رویدادی بیپایان!
پژمان کریمی
«انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357 برپا شد.»
این گزاره از منظر «تاریخ شروع و انقضا» در ذهن دو معنی را افاده میکند:
- انقلاب اسلامی نتیجه یک نهضت دینی و سیاسی فراگیر تقریبا 15 ساله بود که به استقرار نظام جمهوری اسلامی انجامید و از حیث نگاه غایی و آرمانی نمیتوان برای آن نقطه پایانی اعتبار کرد!
- انقلاب اسلامی یک فرآیند بود که در 22 بهمن 1357 پیروز شد و با استقرار نظام دینی پایان یافت.
دشمنان انقلاب و برخی دشمنان دوست نمای انقلاب اسلامی، از میان دو معنای برشمرده، بر معنای دوم اعتنا و اصرار دارند. آنها میگویند، اساسا هر گونه انقلابی چه انقلاب 1789 آمریکا، انقلاب 1789 فرانسه، انقلاب 1917 روسیه، انقلاب 1966 چین، نقطهای شروع و پایانی دارد. انقلاب رویدادی بیانتها نیست. اتفاقی است که بنای یک ساختار جدید را میگذارد. قائل شدن به استمرار انقلاب یعنی؛ تصور انقلاب پی در پی که ساختمان ارزشها و آرمانها و غایات را مکرر فرو میریزد و ساختاری را از پی ساختاری دیگر بنا میکند!
درست است: هر انقلابی مبتنی بر مجموعهای از ارزشها و آرمانها و غایات شکل میگیرد و ساختار سیاسی متناسب با خود را پایه میگذارد. از این جهت، قائل شدن به انقلاب بیمنتها، یعنی فروپاشی و تحریف و تکثر ناهمگن و متخالف انقلاب!
اما نکتهای که در این میان عامدانه و یا از روی جهل بیاعتنا رها میشود این است که:
انقلاب اسلامی ایران اگر چه تا اندازهای دارای مبانی مشترک ریختشناختی با سایر انقلابهاست اما – به گفتهای - بنا به محتوای آرمانی و غایی، مناسبتی با نمونههای تاریخی ندارد.
انقلابها بر بستر مطالباتی فرهنگی یا سیاسی یا اقتصادی بخشی از جامعه را علیه حاکمیت موجود به خروش وا میدارد. این خروش، رهبر دارد، با خشونت روبرو میشود و در سایه سرکوب قرار گیرد و در پس ستیهندگی و ستیز، با پیروزی یک گونه ساختار سیاسی را بنیان مینهد!
بله چنین انقلابی را میتوان واجد پایان دانست. اما انقلاب اسلامی ایران که به گفتهای؛ مبنای فرهنگی دارد و همه ساحات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جامعه را در یک زمان واحد هدف دگرگونی قرار داد، اختصاصاتی دارد که با انقلابهای دیگر قابل تطبیق نیست!
انقلاب اسلامی بر پایه تعالیم الهی معنا و مبنا پیدا کرد. بطور فشرده اما روشن؛ «استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی» آرمان و غایت کلی پدیداری نهضت و انقلاب اسلامی قرار گرفت.
طبیعی است؛ وقتی انقلابی بر پایه آموزهها و آرمانهای الهی طراحی و شکل و قوام بیابد و به تعبیری، وقتی انقلابی به اصول ثابت و لایتغیر فرا زمانی و فرا جغرافیایی مجهز و مزین شود، شما نمیتوانید برای چنین پدیده ای که در قالب «مکتب فکری و گفتمانی» ظهور و ثبوت یافته، شروع و پایان فرض کنید. تکرار ارزشها، به معنای« انقلاب در انقلاب» نیست؛ استمرار مکتب و گفتمان است!
تلاش برای برقراری ارزش ثابت «عدالت» تنها منحصر به سال 1357 نبود. آیا میتوانیم بگوییم با شکلگیری جمهوری اسلامی عدالت برقرار شد و حالا نیازی به عدالتخواهی نیست؟ انقلاب اسلامی کاملا ساده به ما میگوید «باید همواره عدالتخواه بود و در برابر مستکبر ایستاد»! این یعنی استمرار انقلاب، یعنی استمرار و تپندگی ارزشها و اصول آن! یعنی اگر ما از موضع عدالت خواهی عدول کردیم، در واقع از موضع انقلابی بیرون رفتهایم و انقلاب را هدف تحریف قرار دادهایم! به عبارتی دیگر، پاسداشت جمهوری اسلامی به عنوان دستاورد کلان انقلاب اسلامی، همانا پایداری آرمانها و غایات آن است که برای «صرفا دیروز و یا تنها امروز» وضع نشدهاند و در مرزهای جغرافیایی و در مختصات نژادی و قومی نمیگنجند!
کدام انقلاب، چنین خصیصهای داشت و دارد و بدان شناخته میشود؟
مبنای انقلاب آمریکا، وقتی شکل گرفت که مهاجران سفیدپوست متجاوز و اشغالگر سرزمین بومی سرخپوستان، قصد استقلال از دولت انگلیس را داشتند. این مبنا دینی و الهی و اخلاقی و انسانی بود؟یک فضیلت فراجغرافیایی و فراملیتی و فرازمانی بود؟ در حال حاضر آرمان تپنده ساکنین آمریکاست؟
آرمانهای انقلاب چین امروز در قامت حکومت فعلی چین، بواقع قابل انطباق است؟
حکومتی که منشأ از انقلاب فرانسه پیدا کرد، آینه دمکراسی شد و یا نه؛ به ضد آرمان آزادی خواهی انقلاب مبدل شد؟
آیا...؟
درباره آنچه بیان شد، میتوان مفصل صحبت کرد.
اما یک نکته دیگر!
کسانی که پایانی بر انقلاب اسلامی در سال 1357 قائل هستند، در واقع میخواهند به من و شما بگویند که: «انقلابیگری یعنی ارتجاع، بازگشت به چیزی که در گذشتهای وقوع یافته و تمام شده است»، «انقلابی بودن یعنی مرتجع بودن، دست پا زدن در آرمانهایی که تاریخ مصرف آن گذشته است»!
ببینید چه کسانی انقلاب را از منظر زمانی، تمام شده معرفی میکنند! کسانی که امروز دقیقا بر خلاف آرمانها و غایات انقلاب حرکت میکنند. عناصری که میگویند: «نمیتوان برای همیشه با آمریکا بد بود و پیوند نداشت»، «نمیتوان به زور مردم را مسلمان کرد»، «اگر دین مخل آزادی است باید آزادی را رحجان داد»، «هدف انقلاب اسلامی استکبارستیزی نبود» و جملات و توصیههای دیگری که مجال طرح یکایک آن نیست!
میبینید؟
وقتی کسانی میگویند و باور میکنند که انقلاب اسلامی ما در 22 بهمن 1357 پایان یافته است، چیزی جز فاصله از آموزهها و آرمانها و غایات الهی و مرعوبیت و تسلیم در برابر طواغیت درون و برون از آنها قابل مشاهده و استشمام و درک نیست! اینان در مقام کتمان دستاوردهای انقلاب یعنی همانا «استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی» ایستادهاند. اینان عناصری هستند که بزرگی و شکوه انقلاب را کتمان میکنند. انقلابی که با مولفهها و آرمانها و دستاوردهایش سبب پیروزی ایرانیان در برابر دنیای استکبار و تشکیل جبهه فراگیر معنوی و الهی در جهان شد و به قول مشهور؛ به عنوان راهکار مسلم پیروزی و رستگاری متجلی شده است.
بله! انکار «بیپایان بودن انقلاب» با انحطاط درونی و فکری، نسبت و ترادفی عجیب دارد!
آیا همین دلیل وگواه کافی نیست که انقلاب اسلامی را به ذات پایانی نیست و انقلابیگری و انقلابی بودن در نسبت با انقلاب اسلامی 1357 یک فضیلت و ضرورتی برای جامعه و نظام اسلامی است؟!