کد خبر: ۹۴۰۲۲
تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۹:۳۶

احمد زارعی صاعقه شهود و اشراق




به بهانه بزرگداشت شاعر انقلاب شهید احمد زارعی مصطفی محدثی خراسانی
زود بود ای نفس سبز که پرواز کنی
عاشقان را بگذاری، سفرآغاز کنی

وقت آن بود که از آن همه اشراق و شهود
لمعه‌ای را به رفیقان ره ابراز کنی

چشم در راه تو بودیم مگر برگردی
سمت تنهایی‌مان پنجره‌ای بازکنی

با صدایی که ز‌اندوه علی سرشار است
شب خاموشی ما را گل آواز کنی

ساحران هنر از هرطرفی آمده‌اند
نیستی تا که دراین معرکه اعجاز کنی

احمد زارعی شهاب اشراق و شهود بود که در آسمان حماسه و عرفان روشن از ارزش‌های انقلاب و آموزه‌های امام خمینی درخشید و صاعقه‌ای شد و آتشی از عشق و معرفت به خرمن دلها افکند که اکنون در سومین دهه خاموشیش همچنان این دلها تابناک حماسه احمدی اویند.
اولین بار از وقتی خودم راشناختم احمد را در جانم دیدم، اما به چشم سر، او را در اولین کنگره سراسری شعر که وزارت ارشاد فکر می‌کنم سال 63 در مشهد برگزار می‌کرد دیدم. کنگره به مدت سه روز  و در تالار فردوسی دانشکده دکتر شریعتی  دانشگاه مشهد که احمد زارعی دانشجوی رشته زبان و ادبیات فارسی همان دانشکده بود برگزار می‌شد. علاوه بر زارعی مجید زهتاب، مهدی فراهانی منفرد و حسین شنوایی نیز از دانشجویان شاعر آن دانشکده بودند که در این کنگره شعر خواندند.آن سال‌ها کنگره‌های شعر چون به ندرت برگزار می‌شد، رویدادی بزرگ به حساب می‌آمد و شعر خواندن جوانانی چون احمد زارعی در کنار پیشکسوتانی چون علی معلم، علی موسوی گرمارودی، حمید سبزواری، مشفق کاشانی و محمود شاهرخی، توفیقی چشمگیر قلمداد می‌شد.
سال 65 کنگره شعر جنگ در اهواز برگزار می‌شد و احمد زارعی که مبتکر و دبیر این گنگره بود اتوبوسی را به مشهد گسیل کرده بود تا شاعران جوان گروه نوپای شعر حوزه هنری مشهد را جهت شرکت در این کنگره به شهر اهواز ببرد. درآن چند روز اقامت در اهواز، نشست‌های پرشور شب‌ها در محل اسکان شرکت‌کنندگان در کنگره که گاه تا نماز صبح طول می‌کشید و با مدیریت و محوریت احمد زارعی برگزار می‌شد، افق‌های ژرفی از معرفت و اشراق را روبرویم گشود. از آن پس دیدار احمد زارعی به سالی سه چهار مرتبه ای که یا او به مشهد می‌آمد و یا من برای شرکت در شب شعری به این طرف و آن طرف کشور می‌رفتم محدود می‌شد تا اینکه سال 69 زارعی از تهران به مشهد نقل مکان کرد و آن فصل باشکوه در زندگی من و دوستان شاعرم در مشهد آغاز شد. احمد زارعی به دیدارها و جلسات ما هویت بخشید. هر هفته یک شب در منزل یکی از دوستان  جمع می‌شدیم و زارعی شمع آن محفل بود. دوستانی از قبیل، هادی منوری، مجیدنظافت، غلامعباس ساعی، بهزاد ‌پور حاجیان، محسن مصطفی‌زاده، علیرضا علیزاده، مصطفی علی‌پور، محمود اکرامی‌فر‌، محمدکاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، علیرضا سپاهی، محمد رمضانی فرخانی، سیدمحمد بهشتی، آرش شفاعی و.....
زارعی  اطلاعاتی وسیع و بینشی ژرف داشت و شخصیتی چند بعدی، از فرماندهان سپاه پاسداران بود که مستقیما سال‌ها در رویارویی با دشمنان انقلاب خصوصا در منطقه کردستان جنگیده بود و بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. مرد عرصه مدیریت‌های فرهنگی بود ، شاعر بود، خودساخته بود و دارای مواضعی کاملا مستقل. اینها به اضافه نفوذ کلام، از او چهره‌ای به شدت تاثیر‌گذار ساخته بود و ما جمع اهل شعر آن سال‌های مشهد به شدت نیازمند و آماده تاثیرپذیری از او. زارعی از مبانی شروع کرد و در طی آن جلسات که چند سال ادامه داشت، به اصلاح بنیان فکری ما اهتمام ورزید. از نقد ادبی گرفته تا فلسفه و عرفان و سیاست و روان‌شناسی و هر آنچه به گشودن افق‌های تازه فراروی ما کمک می‌کرد را چاشنی کلام تاثیر‌گذارش می‌کرد. به واقع ما در آن سال‌ها که سال‌های آخر عمر احمد زارعی بود، به مدد هم‌نفسی با او تبدیل به آدم‌های دیگری شدیم و امروز که به آن سال‌ها نگاه می‌کنم می‌بینم زارعی ماموریت داشت تا  آخرین تیر‌های ترکش معرفتش را جایی بکار گیرد که به هدف بخورد و کارگر افتد. آن سال‌ها اگرچه به ظاهر منتهی به خزان نابهنگام عمر احمد زارعی شد اما من براین باورم که آن ایام بهار عمر احمد زارعی بود.