کد خبر: ۸۸۱۶۸
تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۸

جایگاه تبرک در ادیان الهی(بخش اول)


 
  آیت‌الله جعفر سبحانی
یکی از موضوعات و شبهاتی که وهابیان، آن را مطرح می‌کنند، بدعت بودن تبرک است، آنان بی‌اطلاع از مستندات قرآنی و حدیثی تبرک، آن را محکوم کرده درباره آن تبلیغات به راه می‌اندازند و ابزاری برای حمله تبلیغاتی بر ضد شیعه قرار می‌دهند. در مقاله حاضر موضوع تبرک به صورت علمی مورد بحث و بررسی قرار گرفته که بخش نخست آن را از نظر می‌گذرانیم، گفتنی است این مطلب از ماهنامه مکتب اسلام سال 50 شماره اول انتخاب شده است.»

«تبرک» در لغت، درخواست برکت است و «برکت» به معنای نمو و افزایش می‌باشد و در زبان عربی می‌گویند: «بارک‌الله الشییء و بارک فیه و علیه» یعنی خدا در آن برکت نهاد، و «تبریک» درخواست برکت برای دیگری است و «مبارک» چیزی است که در آن برکت باشد، چنان که می‌فرماید: «هذا کتاب انزلناه مبارکاً» (انعام / 94) و اطراف مسجدالقصی با جمله بارکنا حوله(اسراء/2) توصیف شده است و مفاد آن این است که خداوند به آن سرزمین، برکت (نعمت) بیشتری بخشیده است. بنابراین وجه توصیف کعبه (آل عمران/96) و عیسای مسیح(مریم/31) و شب قدر (دخان/3) به مبارک بودن، این است که از همه اینها خیر کثیر می‌تراود. قراء معتقد است که «برکت» به معنی خوشبختی و نیکبختی به کار می‌رود و مقصود از واژه «برکاته» در سلام نماز (السلام علیک ایها النبی و رحمهًْ‌الله و برکاته) همان سعادت و نیکبختی است(1). و تبرک در اصطلاح، طلب برکت از خدا از طریق یکی از اسباب است مانند پیامبر؛ خواه آن برکت دنیوی باشد، مانند افزایش روزی یا اخروی مانند علو درجات(2) و گاهی گفته می‌شود تبرک، طلب خیرالهی است که در آن شیء نهاده است(3) با توجه به این دو تعریف می‌توان گفت: تبرک آن است که انسان از خداوند به طور مستقیم یا از طریق پیامبران و امامان و اولیای الهی و یا آثار برجای مانده از آنها، درخواست خیر کند.
تبرک در شرایع پیشین
از آیات و احادیث اسلامی استفاده می‌شود که تبرک به آثار پیامبران، یک رسم رحمانی در میان پیروان شرایع پیشین بوده و پیوسته به آثار آنان تبرک می‌جستند و انتظار رحمت و خیر فراوان از خداوند متعال از طریق این وسائل داشتند، تمام دیدگان به درگاه الهی دوخته شده و آثار انبیا را وسیله‌هایی برای نزول رحمت از جانب خدا می‌شمردند. رحمت حق گاهی از مجاری طبیعی نازل می‌شود و گاهی از مجاری غیرطبیعی به دست می‌آید. بشر، اسباب طبیعی را شناخته و به دنبال آن می‌رود، ولی اسباب غیرطبیعی را کمتر شناخته و در نتیجه از آن کمتر بهره گرفته است. و تنها آگاهان به آنها تمسک می‌جسته‌اند.
دیار بکری در «تاریخ الخمیس» رویدادی رانقل می‌کند که حاکی از آن است که پیروان حضرت مسیح به آثار بازمانده از وی تبرک می‌جستند. او می‌نویسد: در دوران خلافت «المتقی بالله ابواسحاق ابراهیم المقتدر»، پادشاه روم نامه‌ای به او نوشت و گفت: در میان شما دستمالی هست که حضرت مسیح آن را به صورت خود مالیده است. اگر این دستمال را برای من بفرستید، ده هزار اسیر مسلمان را آزاد می‌کنم. خلیفه با فقیهان مشورت کرد، همگی گفتند: هر چه زودتر بفرستید تا اسیران آزاد شوند (تاریخ الخمیس ج 2 ص 352) این رویداد به روشنی ثابت می‌کند که تبرک به آثار پیامبران، یک سنت دینی بوده و پیروان شرایع پیشین به آن اعتقاد راسخ داشته‌اند.
مشروعیت تبرک در قرآن مجید
«تبرک» به معنی اصطلاحی، مورداتفاق همه مسلمانان است و هیچ عالم برجسته‌ای آن را مکروه و حرام نشمرده است، زیرا چنان که خواهد آمد، یاران پیامبر در حال حیات او، از آب وضو و دیگر امور وابسته به آن حضرت تبرک می‌جسته‌اند و اگر اختلافی هست، تبرک در مواردی مانند ضریح و در و دیوار مسجدالنبی و یا مسجدالحرام است.
 برای روشن شدن مطلب، دلائل مشروعیت آن را از قرآن و سنت یادآور می‌شویم:
1. تبرک یعقوب به پیراهن یوسف
یعقوب پیامبر(ع) بر اثر اندوه فراوان و گریه‌های طولانی دچار نابینایی شد. فرزندش یوسف(ع)، پیراهن خود را فرستاد تا پدر، آن را برچشم‌های خود بگذارد و از این طریق، بینایی خود را باز یابد. پیک یوسف، همراه با پیراهن رسید و آن را بر صورت یعقوب افکند و یعقوب به یک باره بینایی خود را باز‌یافت (یوسف/ 93 تا 96)
این رویداد می‌رساند که رحمت حق یعنی بازیابی بینایی یعقوب از مجرایی غیر طبیعی که پیراهن یوسف بود، به وی داده شد. اینکه گاهی گفته می‌شود: چرا بدون واسطه این رحمت به وی نرسید، حاکی از عدم آگاهی از سنت‌های الهی است، زیرا سنت خداوند بر این است که آثار و پدیده‌ها از طریق اسباب و علل ویژه به افراد برسد، خواه این اسباب، مادی باشند یا معنوی.
2. تبرک به صندوق عهد
«تابوت» در لغت به معنی صندوقی است که از چوب ساخته شود و در لغت اختصاص به صندوق مردگان ندارد، بلکه هر نوع صندوق چوبی را دربر می‌گیرد. موسی(ع) در روزهای واپسین عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته شده بود رابه ضمیمه زره و کفش و پیراهن و عصای خود در آن نهاد و به وصی خویش یوشع بن نون سپرد. این صندوق در نظر بنی‌اسرائیل بسیار مقدس بود و در جنگ‌هایی که میان آنان و دشمنان بت‌پرست واقع می‌شد، آن را با خود می‌بردند و به آن تبرک می‌جستند و تا زمانی که این صندوق در میان آنان بود، با سربلندی زندگی می‌کردند، ولی آنگاه که از نظر اخلاقی و ایمان دینی سست شدند، ‌دشمنان بر آنان چیره شدند و صندوق را از آنان گرفتند. پس از مدتی پیامبر آنان به نام اشموئیل به آنان وعده کرد که اگر همراه طالوت به جنگ دشمنان بت‌پرست بروید، به زودی صندوق عهد به شما باز خواهد گشت(4) و قرآن در شأن این صندوق چنین می‌گوید: «...فیه سکینه من ربکم و بقیه مما ترک آل موسی و آل هارون تحمله الملائکهًْ...» (بقره/ 248): «...در آن آرامشی از جانب پروردگارتان و برخی از یادگارهای خاندان موسی و هارون است که فرشتگان آن را برمی‌دارند...». در جایگاه و ارزش این یادگار نبوت، کافی است که قرآن، حاملان آن را فرشتگان معرفی می‌کند و اگر تبرک با آن منافی توحید بود، چگونه فرشتگان آن را حمل می‌کردند؟
۳. تبرک به مسجد اصحاب کهف
داستان اصحاب کهف، در سوره مبارکه کهف، ضمن آیات 9 تا 26 آمده است. اصحاب کهف، گروهی از خداپرستان بودند که برای حفظ ایمان خود و دوری از بت‌پرستی، که زمامدار آن روز، مردم را به آن وادار می‌کرد، خانه و کاشانه خود را رها کردند و به غاری پناه بردند. مشیت خدا بر آن تعلق گرفت که این گروه، سیصد و اندی سال در همان غار به حالت خفته بمانند، آنگاه که از خواب بیدار شدند، یکی از آنها برای تهیه غذا به شهر رفت و اوضاع را کاملاً دگرگون یافت. سرانجام مردم به راز آنها پی بردند. از این رو آنان از خدا خواستند که به زندگی ایشان پایان دهد و چنین شد. در این موقع مردم در برابر غار جمع شدند. گروهی بت‌پرست که در اقلیت بودند، گفتند: در غار را با ساخت و ساز بپوشانید، خدا از وضع آنان آگاه‌تر است. قرآن نظر این گروه راچنین نقل می‌کند:
«اذ یتنازعون بینهم امرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیانا ربهم اعلم بهم...» جمله ربهم اعلم بهم حاکی از تحقیر واقعیت این گروه است.
گروه دوم که در اکثریت و خداپرست و پیرو آیین مسیح بودند، پیشنهاد کردند که در کنار مدفن آنان مسجد و معبدی ساخته شود تا خدا را در این مسجد پرستش نمایند و به مدفن آنان تبرک بجویند. قرآن نظر آنان را چنین نقل می‌کند:
«... و قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجداً...» (کهف/ 21).
این آیه دو نکته را دربر دارد و آن اینکه: تبرک به آرامگاه مردان خدا و همچنین مسجدسازی برروی آنها، سنت رایج در شرایع پیشین بوده است.(5)
مشروعیت تبرک در سنت پیامبر(ص)
بررسی زندگانی پیامبراکرم(ص) و کیفیت رفتار یاران آن حضرت با ایشان حاکی از آن است که صحابه به آثار آن حضرت تبرک می‌جستند. ما در اینجا چند نوع از این تبرک جستن‌ها را یادآور می‌شویم:
1- تبرک به آب وضوی پیامبر.
2- تبرک به بازمانده از آب آشامیدنی حضرت.
3- تبرک به ظرف غذا و آب و جای لب‌های حضرت.
4- تبرک به منبر حضرت.
5- تبرک به دینارهایی که آن حضرت لمس کرده.
6- تبرک به قبر حضرت.
7- تبرک به لباس‌ها و عصا و انگشتر و اشیای متعلق به حضرت.
8- تبرک به نقاطی که پیامبراکرم(ص) در آنجا نماز گزارده.
اینها چیزهایی است که صحابه با آنها تبرک می‌جستند و ما برای هر یک نمونه‌ای را یادآور می‌شویم، زیرا نقل همه آنچه در این موارد هشت‌گانه وارد شده است، از گنجایش این مقاله بیرون است.
1- تبرک به آب وضوی آن حضرت: عروه بن مسعود ثقفی نماینده قریش برای نوشتن صلح‌نامه با پیامبر در حدیبیه بود. او وقتی به سوی قریش رفت، گفت: محمد(ص) آنگاه که وضو می‌گیرد، یارانش برای تبرک به آب وضوی او بر یکدیگر پیشی می‌گیرند و مویی از سر او بر زمین نمی‌افتد مگر اینکه برای برداشتن آن بر یکدیگر سبقت می‌جویند. (6)
2- تبرک به بازمانده از آب آشامیدنی پیامبر(ص): ام هانی دختر ابوطالب و خواهر علی(ع) می‌گوید: «پیامبر(ص) در سال هشتم هجری در فتح مکه به خانه من آمد. برای پیامبر(ص) نوشیدنی آوردم، حضرت نوشید و کمی از آن بر جای ماند، من با اینکه روزه بودم، ترجیح دادم برای تبرک جستن به باقیمانده نوشیدنی، روزه خود را بشکنم. پیامبر پرسید چه کردی؟ گفتم: ای پیامبر! من خواستم که پس‌مانده نوشیده شما را از دست ندهم.»(7)
3- تبرک به ظرف آب و جای لب‌های پیامبر(ص). ابوبرزه می‌گوید: «عبدالله‌بن سلام به ما گفت: آیا علاقه‌مندید شما را با ظرفی که پیامبر(ص) از آن نوشیده است، سیراب کنم؟»(8)
سهل‌بن سعد می‌گوید: «پیامبر(ص) وارد سقیفه بنی‌ساعده شد و پیامبر از سعد آب خواست، من با این ظرفی که در دست دارم، به پیامبر(ص) آب دادم و او از آن نوشید. راوی می‌گوید: ما نیز به دست سهل از همان ظرف آب نوشیدیم. پس از چندی او آن ظرف را به عمربن عبدالعزیز بخشید.»(9)
4- تبرک به منبر پیامبراکرم(ص): ابراهیم‌بن عبدالرحمان می‌گوید: «من دیدم که عبدالله‌بن عمر دست بر جایگاه پیامبر در منبر نهاد و سپس دست خود را بر صورت خود کشید(10) یزیدبن عبدالملک‌بن قسیط می‌گوید: من گروهی از یاران رسول خدا را دیدم که چون مسجد خلوت می‌شد، جایگاه دست پیامبر در منبر را می‌بوسیدند، آنگاه رو به قبله ایستاده، دعا می‌کردند. (11)
عبدالله‌بن احمدبن حنبل می‌گوید: از پدرم پرسیدم: کسی دست به منبر پیامبر می‌کشد و به آن تبرک می‌جوید و آن را می‌بوسد و با قبر پیامبر همین کار را می‌کند و با آن تبرک می‌جوید، پدرم در جواب گفت: اشکالی ندارد. (12)
عینی می‌گوید: استادم زین‌الدین از ابوسعید علایی نقل کرد که من نوشته‌ای به خط ابن ناصر دیدم از احمد سؤال شد؟ آیا بوسیدن قبر پیامبر(ص) و منبر او چگونه است؟ او فرمود: مانعی ندارد. من آن را به احمدبن تیمیه گفتم و او در شگفت ماند و گفت: احمد نزد من مقام والایی دارد. من به او گفتم: شگفتی برای چه؟ احمد آنگاه که پیراهن شافعی را شست، آب آن را نوشید. اگر تعظیم دانشمندان در این حد جایز باشد، مقام پیامبران و آثار آنان چگونه است؟ (13)
5- تبرکی به دینارهایی که آن حضرت لمس کرده: بخاری نقل می‌کند که رسول خدا(ص) شتر جابربن عبدالله انصاری را خرید، آنگاه به بلال گفت: چهار دینار به او بده و قیراطی نیز اضافه کند.
جابر می‌گوید: من هیچ‌گاه این قیراط را از کیسه خود دور نکردم، مگر روزی که اهل شام به مدینه حمله کردند و آن را از من به غارت بردند. (14)
6- تبرک به قبر پیامبراکرم(ص): تبرک به قبر پیامبر(ص) از سنن رایج پس از دفن رسول خداست و روایات در این مورد به قدری فراوان است که نمی‌توان حتی مختصری از آنها را در اینجا نوشت و تنها به نقل اندکی بسنده می‌کنیم: اوس بن عبدالله می‌گوید: خشکسالی عجیبی به مدینه روی آورد. مردم به خانه عایشه آمدند و جریان را گفتند، او گفت: به قبر پیامبر بنگرید و سوراخی باز کنید. به گونه‌ای که بین قبر و آسمان، حائلی نباشد، مردم این کار را انجام دادند. ریزش باران به قدری فراوان بود که گیاهان روییدند و شتران چاق شدند.
سمهودی از عالمی به نام «الزین المراغی» نقل می‌کند: گشودن سوراخ در هنگام قحطی یکی از سنت‌های اهل مدینه است و حتی امروز هم در هنگام قحطی، سوراخی باز می‌کنند که به طرف قبله باشد، هرچند سقف بین قبر و آسمان حائل باشد.(15)
مروان‌بن حکم وارد مسجد شد، دید مردی چهره بر قبر پیامبر(ص) نهاده است، به او گفت: می‌دانی چه می‌کنی؟ چون نیک نگریست، دید او ابوایوب انصاری میهماندار پیامبر است. وی در پاسخ گفت: من متوجه سنگ و گل نیستم، من به سراغ پیامبر(ص) آمده‌ام، ولی از پیامبر شنیدم هرگز از مردم نگران نباشید آنگاه که افراد شایسته متصدی اور باشند، ولی آنگاه بر دین گریه کنید که نااهلان متولی امور دینی باشند. (16)
7- تبرک به لباس و عصای پیامبر و اشیای متعلق به آن حضرت: عبدالله بن انیس آنگاه که از جهاد پیروزمندانه بازگشت، پیامبر به عنوان تشویق و جایزه، عصایی به او داد. او این عصا را پیوسته نگهداری می‌کرد، آنگاه که مرگ او فرا رسید، وصیت کرد که عصای پیامبر را با او دفن کنند(17) آنگاه که فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنان درگذشت، رسول خدا(ص) با پیراهن خود او را پوشاند و در قبر او خوابید. آنگاه فرمود: کسی پس از ابوطالب نسبت به من چون این مادر نیکی نکرده است. پیراهن خودم را بر او پوشاندم تا خدا او را با لباس‌های بهشت بپوشاند و در قبر او خوابیدم تا وحشت قبر او برای او آسان شود. (18)
دلالت این حدیث بر تبرک به پیراهن پیامبر با تأمل روشن می‌شود، زیرا پیامبر خواست به وسیله این سبب (پیراهن) به او خیری برساند و او را از وحشت قبر ایمنی بخشد. کعب‌بن زهیر آنگاه که قصیده خود را درباره پیامبر(ص) در حضور او خواند، حضرت به او یک برده (عبا) داد که پیوسته بر دوش او بود. معاویه از او خواست که آن برده را به ده هزار درهم بفروشد. او نپذیرفت ولی معاویه پس از مرگش آن را از وارثان او به بیست هزار درهم خرید. (19)
8- تبرک به نقاطی که پیامبر در آنجا نماز گزارده: بخاری بابی تحت عنوان مساجدی که در راه مدینه قرار دارد و پیامبر در آنها نماز خوانده، باز کرده و از موسی‌بن عقبه نقل می‌کند که سالم‌بن عبدالله‌ بن عمر را دیدم اماکنی که پیامبر(ص) در آنها نماز گزارده را جست‌وجو می‌کند و گفت: پدرم در همه این جاها نماز می‌خواند. آنگاه مساجدی را که پدر و پسر در آنها نماز گزارده‌اند، نام می‌برد. (20)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) معجم مقاییس اللغه، ج 1، ص 227- لسان‌العرب، ج 2، ص 395 - النهایه فی غریب الحدیث، ج 1، ص12
(2). الموسوعه الفقهیه الکونیه، ج 7، ص 488.
(3). الموسوعه الفقهیه الکبری، ج 10، ص 69.
(4). بقره: 248- مجمع‌البیان، ج 1، ص 353-350 - الدر المنثور، ج 1، ص 749-758.
5- تفسیر طبری، ج9، ص277- مجمع‌البیان، ج3، ص460-459.
6- سیره ابن هشام، ج3، ص343.
7- مسند احمد، ج10، ص391.
8- صحیح بخاری، ج7، ص113.
9- صحیح بخاری، ج7، ص113- فتح‌الباری، ج10، ص98 و 99.
10- طبقات الکبری، ج1، ص13.
11- ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج4، ص121- ابن تیمیه، الجواب الباهر لزوار المقابر، ص31.
12- العلل و معرفه‌الرجال، ج2، ص492، شماره3243.
13- عمده‌القاری، جزء9، ج6، ص241.
14- مسند احمد، ج3، ص314.
15- وفاء الوفاء، ج2، ص56.
16- مستدرک حاکم، ج4، ص515.
17- مسند احمد، ج3، ص496.
18- الاستیعاب در حاشیه‌الاصابه، ج4، ص370.
19- السیره‌النبویه، ج4، ص157.
20- صحیح بخاری، حدیث 483.