کد خبر: ۸۶۹۰
تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۶

کدام توسعه فرهنگی؟! (نگاه)

«وزارت ارشاد باید هزینه توسعه فرهنگی را بدهد، اگر نخواهد هزینه کند و با مماشات برخورد کند نمی‌تواند هیچ مسیری را به سمت توسعه فرهنگی باز کند»(1)


مسعود فاطمی

آنچه در چند سطر نخست خواندید برگرفته از گفته‌ عبدالجبار کاکایی است که به عنوان دبیر جشنواره شعر فجر در یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای مورخه 92/12/24 به چاپ رسیده است. جوانی که پس از یک دوره فعالیت سیاسی آنچنانی پس از رحلت حضرت امام(ره)، ناگهان سر از دفتر حفظ و نشر آثار این بزرگوار درآورد و بعد به مثابه موج سواری حرفه‌ای در همه دوره‌ها بر صدر نشسته و پست و مقام گرفته و قدر دیده است. به گونه‌ای که یکشبه سودای تصنیف‌سازی به سرش افتاد و با عنایت به حضورش در شوراهای مختلف شعر صدا و سیما و وزارت ارشاد اسلامی مشغول بود چنانکه بیشتر کارها را به انحصار خود درآورد. انجمن ترانه‌سرایان به راه انداخت و برنامه اهدای سکه به رفقای اهل حال و نه قال ترتیب داد. سکه‌هایی که معلوم نشد چه تعداد بود، به چه کسانی تعلق گرفت و در نهایت انجمن به چه سرنوشتی دچار نشد بماند برای بعد!
گفته‌های این شاعر مذبذب که تظاهرهای بیرونی‌اش در میان مسئولان و شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک از زمین تا آسمان متفاوت است،‌نگارنده را برآن داشت تا در مقام پاسخ به وی چند سطری را قلمی کنم:
نخست آنکه در پاسخ هزینه کردن در جهت توسعه فرهنگی باید گفت: «آیا به نظر شما دعوت از رویایی شاعر «شنبه سوراخ شد» مترادف توسعه فرهنگی است؟! و آیا نهایت خودباختگی نیست اگر دعوت از «یدالله رویایی» را مصداق توسعه فرهنگی بدانیم. چرا که وی در رژیم پهلوی با تشکیلات رضا قطبی به عنوان رئیس حسابداری همکاری داشت و در همان زمان نیز به عنوان شاعری شناخته می‌شد که نه عروض می‌داند و نه قافیه و چیزهایی می‌نویسد که بر آن متأسفانه نام شعر می‌نهادند درست همان گونه که بیژن صفاری دچار بیماری جنسی را طراح مد و معماری مدرن می‌خواندند. ورنه کیست که نداند: چنین اباطیلی هیچ نسبتی با شعر ندارد:
«شنبه سوراخ شد/ یکشنبه سوراخ شد/ دوشنبه سوراخ شد و...»
... و تا جمعه چند سوراخ شد نمی‌دانم.
کاکایی در ادامه گفته است نباید با تفتیش عقاید و انگیزاسیون به سراغ این چهره‌ها رفت که مبین این نکته است که ایشان راه به خطا برده است؛ زیرا تفتیش عقاید در زمان قدرت کلیپ «اروپا اینگونه بود که به صرف اینکه از مغز کسی فکری گذشته است او را در آتش می‌سوزاندند. در حالی که «رویایی» این «سارق‌الشعرا» در صفحات وبلاگ شخصی خویش افکار ملحدانه خود را به منصه ظهور و اشتراک گذاشته است. و یک نگاه گذرا به صفحات اجتماعی او هر انسان بی‌طرفی را متقاعد می‌کند که با یک لائیک تمام عیار روبروست. کسی که هنوز کینه روحانیت خاصه حضرت امام(ره) را به خاطر بر چیدن بساط سفره وی در رژیم شاه از دل سیاهش بیرون نکرده است.
حال چرا باید از جیب انقلاب و مردم هزینه شود تا چنین کسی به ایران بیاید؟ ظاهراً سؤالی است که پاسخ آنرا جناب «کاکایی» می‌داند و مهندس «تندرو صالح» که او نیز از نشریه «فائزه هاشمی» تا فرهنگسراها و نشر کتابی در تمسخر دوم خردادی‌ها سرگردان بوده است تا حالا که به دلالی «رویایی» رسیده است.
جالب اینکه همین جناب که دم از آزاداندیشی می‌زند وقتی کار به داوری درباره منتقدان می‌رسد در همین گفتگو می‌گوید: «پیشنهاد من این است که تفحصی درباره دانش ادبی و سوابق کاری دبیر سرویس‌های... صورت بگیرد».
در حالیکه خود ایشان تفحص و تحقیق درباره سوابق کاری دوستان و همفکران خود را مصداق تفتیش عقاید در قرون وسطی معرفی می‌کند. و اما در بخش دیگری از همین گفتگو کاکایی از شاعرانی نام می‌برد که مثلاً ایشان به عنوان شاعران غیر وابسته به انقلاب، آنها را جذب کرده است!!
نامهایی که با هزینه خودشان کتابهای بسیار ضعیف نثر و شعر واره‌هایی در هزار نسخه به چاپ رسانده‌اند. تا این پرسش به جان نگارنده بیفتد که انقلابی با این عظمت را چه نیاز به شاعرانی که حتی هزار خواننده در این کشور 75 میلیونی ندارند.
در پایان می‌ماند یک نصیحت مشفقانه به آقای کاکایی که راه طی شده توسط عطاءالله مهاجرانی پناهنده انگلیس را دوباره نیازمایند. کسی که آبروی انقلاب را وسط گذاشت و دست آخر پاسخ شنید که باید به گرفتن یک عکس مشترک با ما (شبه روشنفکران) افتخار کنید!!
در پایان گفتنی است شورای سیاستگذاری جشنواره شعر فجر با صدور بیانیه‌ای حضور رویایی را منتفی اعلام کرد.


«وزارت ارشاد باید هزینه توسعه فرهنگی را بدهد، اگر نخواهد هزینه کند و با مماشات برخورد کند نمی‌تواند هیچ مسیری را به سمت توسعه فرهنگی باز کند»(1)
آنچه در چند سطر نخست خواندید برگرفته از گفته‌ عبدالجبار کاکایی است که به عنوان دبیر جشنواره شعر فجر در یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای مورخه 92/12/24 به چاپ رسیده است. جوانی که پس از یک دوره فعالیت سیاسی آنچنانی پس از رحلت حضرت امام(ره)، ناگهان سر از دفتر حفظ و نشر آثار این بزرگوار درآورد و بعد به مثابه موج سواری حرفه‌ای در همه دوره‌ها بر صدر نشسته و پست و مقام گرفته و قدر دیده است. به گونه‌ای که یکشبه سودای تصنیف‌سازی به سرش افتاد و با عنایت به حضورش در شوراهای مختلف شعر صدا و سیما و وزارت ارشاد اسلامی مشغول بود چنانکه بیشتر کارها را به انحصار خود درآورد. انجمن ترانه‌سرایان به راه انداخت و برنامه اهدای سکه به رفقای اهل حال و نه قال ترتیب داد. سکه‌هایی که معلوم نشد چه تعداد بود، به چه کسانی تعلق گرفت و در نهایت انجمن به چه سرنوشتی دچار نشد بماند برای بعد!
گفته‌های این شاعر مذبذب که تظاهرهای بیرونی‌اش در میان مسئولان و شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک از زمین تا آسمان متفاوت است،‌نگارنده را برآن داشت تا در مقام پاسخ به وی چند سطری را قلمی کنم:
نخست آنکه در پاسخ هزینه کردن در جهت توسعه فرهنگی باید گفت: «آیا به نظر شما دعوت از رویایی شاعر «شنبه سوراخ شد» مترادف توسعه فرهنگی است؟! و آیا نهایت خودباختگی نیست اگر دعوت از «یدالله رویایی» را مصداق توسعه فرهنگی بدانیم. چرا که وی در رژیم پهلوی با تشکیلات رضا قطبی به عنوان رئیس حسابداری همکاری داشت و در همان زمان نیز به عنوان شاعری شناخته می‌شد که نه عروض می‌داند و نه قافیه و چیزهایی می‌نویسد که بر آن متأسفانه نام شعر می‌نهادند درست همان گونه که بیژن صفاری دچار بیماری جنسی را طراح مد و معماری مدرن می‌خواندند. ورنه کیست که نداند: چنین اباطیلی هیچ نسبتی با شعر ندارد:
«شنبه سوراخ شد/ یکشنبه سوراخ شد/ دوشنبه سوراخ شد و...»
... و تا جمعه چند سوراخ شد نمی‌دانم.
کاکایی در ادامه گفته است نباید با تفتیش عقاید و انگیزاسیون به سراغ این چهره‌ها رفت که مبین این نکته است که ایشان راه به خطا برده است؛ زیرا تفتیش عقاید در زمان قدرت کلیپ «اروپا اینگونه بود که به صرف اینکه از مغز کسی فکری گذشته است او را در آتش می‌سوزاندند. در حالی که «رویایی» این «سارق‌الشعرا» در صفحات وبلاگ شخصی خویش افکار ملحدانه خود را به منصه ظهور و اشتراک گذاشته است. و یک نگاه گذرا به صفحات اجتماعی او هر انسان بی‌طرفی را متقاعد می‌کند که با یک لائیک تمام عیار روبروست. کسی که هنوز کینه روحانیت خاصه حضرت امام(ره) را به خاطر بر چیدن بساط سفره وی در رژیم شاه از دل سیاهش بیرون نکرده است.
حال چرا باید از جیب انقلاب و مردم هزینه شود تا چنین کسی به ایران بیاید؟ ظاهراً سؤالی است که پاسخ آنرا جناب «کاکایی» می‌داند و مهندس «تندرو صالح» که او نیز از نشریه «فائزه هاشمی» تا فرهنگسراها و نشر کتابی در تمسخر دوم خردادی‌ها سرگردان بوده است تا حالا که به دلالی «رویایی» رسیده است.
جالب اینکه همین جناب که دم از آزاداندیشی می‌زند وقتی کار به داوری درباره منتقدان می‌رسد در همین گفتگو می‌گوید: «پیشنهاد من این است که تفحصی درباره دانش ادبی و سوابق کاری دبیر سرویس‌های... صورت بگیرد».
در حالیکه خود ایشان تفحص و تحقیق درباره سوابق کاری دوستان و همفکران خود را مصداق تفتیش عقاید در قرون وسطی معرفی می‌کند. و اما در بخش دیگری از همین گفتگو کاکایی از شاعرانی نام می‌برد که مثلاً ایشان به عنوان شاعران غیر وابسته به انقلاب، آنها را جذب کرده است!!
نامهایی که با هزینه خودشان کتابهای بسیار ضعیف نثر و شعر واره‌هایی در هزار نسخه به چاپ رسانده‌اند. تا این پرسش به جان نگارنده بیفتد که انقلابی با این عظمت را چه نیاز به شاعرانی که حتی هزار خواننده در این کشور 75 میلیونی ندارند.
در پایان می‌ماند یک نصیحت مشفقانه به آقای کاکایی که راه طی شده توسط عطاءالله مهاجرانی پناهنده انگلیس را دوباره نیازمایند. کسی که آبروی انقلاب را وسط گذاشت و دست آخر پاسخ شنید که باید به گرفتن یک عکس مشترک با ما (شبه روشنفکران) افتخار کنید!!
در پایان گفتنی است شورای سیاستگذاری جشنواره شعر فجر با صدور بیانیه‌ای حضور رویایی را منتفی اعلام کرد.