از درس انتظار تو املاء نوشتهام(چشم به راه سپیده)
زنگ کلاس
در دفترم هزار معما نوشتهام
یعنی که باز نام شما را نوشتهام
خورشید پشت کوه! ببین دفتر مرا
امشب هزار مرتبه فردا نوشتهام
هر چند مردهام، به امید کمی نفس
این نامه را برای مسیحا نوشتهام
اصلاً قبول، دیر رسیدم سر کلاس
اما اجازه؟! مشق شبم را نوشتهام
عمریست روی تخته سیاه نگاه من
تصمیم... نه! که غیبت کبری نوشتهام
پشت در کلاس، فقط گفتهای و من
از درس انتظار تو املا نوشتهام
جان مرا بگیر و بیا! من در این غزل
خود را برای روز مبادا نوشتهام
از عمق چشمهام تمام مرا بخوان!
من نامهای بلند، ولی نانوشتهام
زنگ کلاس... بغض تو... موضوع: انتظار
از جمعههای غم زده انشا نوشتهام
آقا ببخش! در ورق خیس زندگیم
خطم بدست و باز شما را نوشتهام
سرتاسر حروف الفبات عشق بود
آقا نگو! بدون الفبا نوشتهام
حسین اسحاقی
قصههای دجله
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
«و من الماء کل شئ حی همه مدیون حضرت آبیم»
از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که میزنیم ای آب
موج در موج شرح دلتنگیست، لب هر جوی اگر که بیتابیم
دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد
مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصههای سردابیم
بیتو یک روز خوش نبود و نرفت آب خوش از گلویمان پایین
یا سرابیم بیتو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم
کی بتابی تو یک شب بیابر، بر شبستان حوض کوچکمان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرق تسبیح موج و مهتابیم
گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد
«ما که یک عمر رفت و درخوابیم مگر این چند روزه دریابیم»
آمدی بغض کوچهها وا شد، اشکها قطرهقطره دریا شد
با شما هر جزیره خضراء شد، در بهارت چه سبز و شادابیم
قاسم صرافان
حلالم کن
زیاد خون به دلت کردهام حلالم کن
تو خوب بودهای و من بدم حلالم کن
چقدر قدر تو مخفی است بین ما مردم
در آسمان و زمین محترم، حلالم کن
نه مقبلم نه کمیتم نه محتشم اما
به سوز شاعری محتشم حلالم کن
همه امید من این چشمهای دریایی است
میان گریه شبی باز هم حلالم کن
تو از سلاله زهرای مهربان هستی
به حق فاطمه بیحرم حلالم کن
مرا به خیل گناهم نگیر آقا جان
تو را به چادر زهرا قسم حلالم کن
به مشک پاره عباس و چشم پرخونش
تو را به حق دو دست قلم حلالم کن.
وحید محمدی
***
لطف تو
ای آن که تو راست بر جهان آگاهی
وی در رخ تو جلوه ثاراللهی
این شیعه و این لطف تو، چون خود گفتی
در حق شما نمیکنم کوتاهی
سیدرضا مؤید
ببخش
من را برای هرچه خطا کردهام ببخش
ای مهربان که بر تو جفا کردهام ببخش
پشت و پناه من شدهای هر زمان ولی-
پشت تو را به غصه دو تا کردهام ببخش
بعد از هزار سال که در میزنی ببین-
در را به روی غیر تو وا کردهام ببخش
من گم شدم در ازدحام هوسهای نفسیام
دست تو را دوباره رها کردهام ببخش
آقا برای گرمی بازارتان فقط
بر شیشههای یخ زده «ها» کردهام ببخش
من را فدای جان خودت خواستی و من
خود را بلای جان شما کردهام ببخش
من وامدار چشم تو هستم که شاعرم
این قرض را چگونه ادا کردهام؟ ببخش
سیدحسن رستگار