کد خبر: ۷۸۱۸۰
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۱:۴۶

ما را به مدینه می‏برد، یاد حسن(ع)



محمدهادی صحرایی
وقتی که ماه ما مردمان در میان امروز و فردایمان به نیمه می‌رسد، ماه آسمان کامل می‌شود و چون قرص خورشید زیبا. و این ماه کامل است که نورافشان و عالم افروز است و چراغ راه مردمان در شب تار و ظلمانی. ماه کامل است که مونس بی‌نوایان است و کوچه نشینان بی‌خانمان. ماه کامل است که می‌توان ساعتها چشم در چشمش نشست و با او سخن گفت و ماه کامل است که پر از جلال است و شکوه. باوقار است و پر از آرامش. ماه کامل است که چشم گیر است و زیبا. و  ماه کامل است که حُسن تمام است و زیبایی اش بی‌انتها.
ماه مبارک سال سوم هجری که به نیمه رسید و ماهش کامل شد، صدای زندگی در کوچه‌های مدینه پیچید. اگرچه قلب مدینه در سینه رسول خدا می‌تپید ولی خانه علی و فاطمه در قلب مدینه جا داشت، در آن زمان که پیغمبر اسلام حیات داشت. این صدای شکر و سپاس خداست که در این روز جمعه از خانه علی به آسمان می‌رود و این صدای تکبیر رسول خداست که با در آغوش گرفتن نوزاد علی و فاطمه، گویی خود را در آینه دیده است و ماه تمام را در آب. نوزادی به تمام معنا زیبا و با وقار همان‌گونه که علی است. با جلالت و متانتی که پیغمبر خدا را به یاد همسرش ام المؤمنین خدیجه می‌اندازد. آن بانویی که به تمام معنا مادر امت بود و در مجاهدت در آن زمان سخت، همراه با رسول خدا.
این نوزاد اولین فرزند علی و فاطمه است و فاطمه که مادر همه خوبیهاست نامگذاری نوزادش را از پدرش علی خواست وعلی که امیرالمؤمنین است این افتخار را تقدیم رسول خدا نمود و او که حبیب خدا بود گفت که بر خدا سبقت نمی‌گیرد. جبرئیل آمد و گفت خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید همان‌گونه که علی برای تو مثل هارون است برای موسی و نام فرزند هارون شبر بود تو نیز نام  شبر بر او بگذار که به عربی حسن می‌شود. و این نامی بود که تا آن زمان برکسی ننهاده بودند. حسن یعنی خوبی و زیبایی تمام. این کودک آنچنان در قلب پیامبر خدا جا داشت که گاهی سجده هایش که طولانی می‌شد مؤمنان می‌دانستند حتما حسن بر گردن رسول مهربان خدا سوار شده و او نیز می‌خواهد که حسن خود پایین بیاید. در غیرنماز هم با برادرش حسین، جایشان بر دوش پیغمبر بود و او آنان را چون جان شیرین دوست می‌داشت. حیف که تنها هفت سال از عمر حسن در کنار پیامبر گذشت و پس از آن در حسرت فقدان او در کنار مادر به کنار مرقدش می‌رفت.
او بالید و بزرگ و رشید شد. در جوانمردی و بخشندگی حرف اول را می‌زد. بارها تمام دارایی اش را در راه خدا داد حتی نعلینش را و چند بار نیز تمام اموالش را با فقرا نصف کرد. مهمانخانه‌ای به پا کرده بود که بر روی خستگان و در راه ماندگان باز بود و پذیرای هر نیازمندی. همچون پدربزرگش که در جوانی برای یاری مظلومان پیمان حلف الفضول بست. با وجود آنکه خودش مظلومترین تاریخ خود بود. مثل جدش رسول الله اهل فضل بود و کرامت. اگرچه خودش می‌گفت شبیه‌ترین افراد به پیغمبر علی است و شبیه‌ترین افراد به مادرش فاطمه حسین است و خودش را شبیه‌ترین افراد به خدیجه می‌دانست.1 همانکه اول بانوی مسلمان است و همانکه وفاتش در ماه رمضان است. همانکه تا ابد اسلام و مسلمین مرهون و مدیون ایثار اوست و همانکه آرامش دل رسول بود و پناه مؤمنین بی‌پناه. همو که هنوز مظلومه است و ناشناخته، حتی در میان ما.
حسن از سلحشوران عصر خود بود و در شجاعت چون علی. در جنگها جنگاور بود و از دشمن تاب و توان و تلفات می‌گرفت. در فتنه جمل از ارکان بصیرت شیعیان بود و در برابر ظلم صفین صف‌شکن بود و در نهروان نامردانِ گمراه، شمشیرش جدا‌کننده حق از باطل. در سخنوری چنان اهل بلاغت و فصاحت بود که گویی زبان امیر بیان در دهان دارد. در تقوا و فضیلت و بندگی خدا، فرزند محراب بود و نماز. آن گونه خدا را عبادت می‌کرد که گویی او را می‌دید. در تدبیر و سیاست، ادب شده علی بود و سرآمد روزگار خویش. در روزگار سختی و عسرت چشم امید همگان به او بود. در هنگام ضربت خوردن امیرالمؤمنین، قرار دلهای مؤمنین بود و بعد از او پناه جانهای آنان و آرامش قلوب بی‌قراران. او عزیز بود و عزت بخش مؤمنین. سخنش حق بود و سکوتش هم حق. او و برادرش حسین امامان امتند و قائد. اگر قائم به شمشیر باشند و اگر قاعد به تدبیر.2 در فتنه معاویه چون رخوت یاران دید و دنیا پرستی مدعیان که دست در دست جاسوسان معاویه بیعت کنانند، برای حفظ اسلام از خطر، تن به صلح با معاویه مزور داد تا دوران تزویرش به سر آید. و وقتی نوبت به حماقت و جسارت یزید رسید این حسین بود که قیام به شمشیر کرد و با خونش بنیاد بنی امیه را بنیان کند.
حسن حسن است و از تبار شجاعان بنی هاشم چه آن هنگام که در رکاب پدر چونان شیر ژیان دشمن دون را پاره پاره کند و چه در تنهایی و غربت چون پدر خار در چشم و استخوان در گلو داشته باشد و ملامت یاران نادان به گوش و بار سست عنصریشان به دوش گیرد. در آن زمان که جناب عثمان در محاصره مردم خشمگین و شمشیر کشیده بود و تشنگی امان از او و اهلش گرفته بود، این حسن بود که بی‌اعتنا به مخالفان به دارالخلافه آب رساند و به او نوشاند اگرچه بعدا قتل عثمان را به علی و اولادش تهمت زدند. با معاویه کارشان به صلح تحمیلی رسید چراکه می‌دانست یاران وفادار و قابلی ندارد که بتوانند او را در مقابل مکر معاویه یاری دهند. پس از صلح در مدینه، همچون علی شده بود. غریب و تنها. در میان جماعتی رنگارنگ و حاکمانی که خدا نشناسند. او خود از پیغمبر شنیده و تعریف کرده بود که حسن از من است و من از اویم همان‌گونه که حسین بود و شنیده بود که فرموده بود حسن پاره تن من است همان‌گونه که حسین بود اما در حسن غربتی بود که در حسین نبود. حسین یارانی داشت که ایمانشان طعنه به کوه‌های استوار می‌زد و دوستانی دارد که نامش را پس از قرنها هنوز فریاد می‌زنند و خونخواه اویند. اما حسن در خانه خود هم غریب بود و این غربت تاشهادت و حتی بعد از آن با او بود و ... و ما را به مدینه می‌برد یاد حسن.
او که هیبت و آقایی را از پیغمبر خدا به ارث گرفته بود حتما مظلومیت را از مادرانش فاطمه و خدیجه گرفته بود و گویی ماه مبارک رمضان ماه سه مظلوم است. ماه خدیجه ماه حسن و ماه علی علیهم السلام. او گنجینه دانش بود و حتی معاویه هم سوالاتش را از او می‌پرسید. پادشاه روم از معاویه چند سوال پرسید که او نمی‌دانست و معاویه سوالات را نزد حسن فرستاد و حسن یکی یکی به آنها پاسخ داد و جاسوس معاویه می‌نوشت ... میان حق و باطل که گفتی چهار انگشت فاصله است حق آن است که خود ببینی و ممکن است باطل آن باشد که می‌شنوی. میان زمین تا آسمان که گفتی، به اندازه بالا رفتن یک آه مظلوم فاصله است و .... او حسن است و حسن یعنی نیکو و خوبی. و خوبی همیشه دشمنانی دارد و حسن نیز دشمنانی داشت که اگرچه در موقع شهادت مظلومانه اش آنها هم بر او گریه کردند ولی با این حال پیکر مطهرش را تیرباران کردند.   
حسن به تمام معنا کامل بود و تمام اگرچه به کریم اهل بیت معروف است ولی او جامع محاسن بود و کامل محامد و بریء از معایب. صلح او اگرچه در ذهن ناکارآمدان هنوز مسئله است ولی در آن زمان عین سیاست بود و تدبیر و متن صلح نامه اش آنگونه بود که توانست معاویه منافق را رسوا نماید و چهره واقعی او را بنمایاند. و صلح او با جهاد حسین از یک ریشه است. معرفی معاویه به مسلمانان و تاریخ راهی جز صلح نامه حسن نداشت و نمایاندن یزید راهی جز ریخته شدن خون حسین نداشت. زمانی باید صلح نامه را پذیرفت و چون خلاف آن عمل شد دیگر آن را نپذیرفت و زمانی نیز که دشمن قطع‌نامه را پاره کرد باید آن را آتش زد. اصل آن است که اسلام بماند و امر خدا زمین نماند.
_________________________
1- قال‌الحسن علیه‌السلام: کان علی‌بن ابی طالب اشبه الناس برسول الله ص و کان الحسین بن علی اشبه الناس بفاطمه و کنت انا اشبه الناس بخدیجه الکبری سلام‌الله علیهم‌اجمعین. بحارالانوار ج 24 ص 316.
2- قال رسول‌الله صل‌الله علیه‌وآله: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا. علل‌الشرایع، ج 1، ص 211.