کد خبر: ۷۵۷۵۰
تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۴
سنگرهای دفاع مقدس تا پیروزی حق علیه باطل(بخش سوم)

مقاومت و پایداری در جبهه‌های عشق و حماسه(گزارش روز)



شنوندگان عزیز توجه فرمائید...
شنوندگان عزیز توجه فرمائید...
خرمشهر، شهر خون و قیام آزاد شد... خرمشهر آزاد شد
ظهر روز سوم خرداد سال 1361 صدای آشنایی از رادیو به گوش رسید و همانند یک انفجار بزرگ همه را غافلگیر و شادمان کرد. خرمشهر پس از 578 روز اسارت به دست مزدوران بعثی به دست فرزندان امام آزاد شد.
هیچ‌کس در پوست خود نمی‌گنجید، خرمشهر آزاد شد، همه سجده شکر بجا آوردند چرا که خرمشهر تنها به ساکنان آن تعلق نداشت بلکه متعلق به تمامی مردم ایران بود.
فتح خرمشهر حماسه‌ای تاریخی بود که با یاری خداوند و رشادت و دلاوری رزمندگان اسلام میسر شد و با وجود استحکامات، تجهیزات، کمک‌های نظامی و اطلاعاتی قدرت‌های جهانی، رژیم بعث عراق نتوانست مقاومت کند و مجبور به بازپس دادن این شهر مقاوم شد.
عملیات بیت‌المقدس
فتح خرمشهر یکی از نتایج بزرگ عملیات بیت‌المقدس بود ولی تنها نتیجه آن نبود. در این نبرد که یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین عملیات‌ها در دوران جنگ تحمیلی است حدود 5400 کیلومتر مربع از خاک کشور آزاد شد و خرمشهر که 578 روز در اشغال دشمن بعثی بود در کمتر از 48 ساعت آزاد و به طور کامل از وجود نیروهای ارتش عراق پاکسازی شد.
در این عملیات ضمن آزادسازی خرمشهر، هویزه، پاسگاه حمید، شلمچه، جاده اهواز خرمشهر، کرخه، نور، جاده سوسنگرد و هویزه، به دست رزمندگان اسلام افتاد و همچنین ده‌ها هواپیما، هلی‌کوپتر، 285 تانک و نفربر و 500 خودرو منهدم شد، 105 تانک و نفربر، 95 هزار مین و صدها خودرو و سلاح به غنیمت گرفته شد، بیش از 16 هزار نفر از مزدوران بعثی به هلاکت رسیده یا زخمی شدند و 19 هزار نفر نیز به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.
این در حالی است که دشمن بعثی در مدت 19 ماه اشغال این شهر با حداکثر توان نظامی خود یعنی شش لشکر و 10 تیپ مستقل پدافند می‌کرد و با استفاده از 1400 تانک، 1200 دستگاه نفربر زرهی و بیش از 500 عراده توپخانه صحرایی و حدود 80 هزار نیروی نظامی این منطقه را در کنترل خود داشت. با فتح خرمشهر کلیه معادلات نظامی، سیاسی و استراتژیک تغییر کرد و ماهیت قدرت نظامی ایران آشکار شد، دشمنان باور نمی‌کردند که جمهوری اسلامی ایران در مدت کوتاهی بتواند آنچنان قدرت بالا و توانایی رزمی پیدا کند که این همه پیروزی در جبهه‌های متعدد جنگ به دست آورد و با فتح خرمشهر وحشت دشمنان انقلاب و اسلام دوچندان شد.
سردار «سیدصالح موسوی» رزمنده خرمشهری دفاع مقدس درباره عملیات بیت‌المقدس به گزارشگر کیهان می‌گوید: «... قرار بود ما به همراه تیپ 46 فجر آبادان، تیپ کلاه سبزهای ارتش «نوهد» از طریق دارخوین و جاده آبادان، به آن طرف رودخانه برویم و برای این منظور باید 23 کیلومتر در شب پیاده‌روی می‌کردیم، به همراه تیپ «محمد رسول‌الله» که فرمانده‌اش حاج «احمد متوسلیان» بود عملیات را آغاز کردیم. که در واقع اولین مرحله عملیات بود و دهم اردیبهشت ماه شروع شد ما پیش از این چندین پل روی رودخانه زده بودیم تا شرایط انتقال نیروها را فراهم آوریم از جمله پل «مارد» که باید از آن عبور می‌کردیم و عملیات آغاز می‌شد. من معاون گردان بودم و برای عملیات بزرگی همچون آزادی خرمشهر به اندازه کافی اسلحه نداشتیم حتی فشنگ هم به اندازه کافی نداشتیم ولی مصمم بودیم که به سمت خرمشهر برویم و شهر را آزاد کنیم... شهید «احمد توپال» قدم ‌شمار گردان ما بود و جلوتر از همه حرکت می‌کرد و شهید احمد قندهاری نیز با قطب‌نما گرا می‌داد.
وقتی حرکت کردیم بعد از مدتی پیاده‌روی که در نیمه‌های شب صورت گرفت احمد توپال گفت: اشتباه کردم، قدم‌هایم را با دقت شمارش نکردم، از دستم در رفت و متوجه نیستم کجا هستیم؟! گفتم کار خودت را ادامه بده ولی به نیروها چیزی نگو، بعد از مدتی احمد قندهاری نیز گفت من هم راه را گم کرده‌ام و نمی‌توانم به درستی گرا بدهم، به او هم گفتم نگران نباش و هدایت را به عهده من بگذارید آنقدر حرکت کردیم که موقع نماز صبح شد. در حال حرکت نماز خواندیم و هنوز نماز ما تمام نشده بود که دیدیم از سمت چپ به ما تیراندازی می‌شود. بچه‌ها را صدا کردم و به آرپی‌چی‌زن‌ها گفتم تیراندازی کنید، امان ندهید... همزمان نیروهایی در کنار خود دیدم که آنها نیز به سمت عراقی‌ها آتشباری می‌کردند به آنها گفتم شما کجا بودید گفتند ما زودتر به اینجا رسیدیم و با عراقی‌ها درگیر شدیم... عراقی‌ها از طریق کانال‌هایی که در زمین کنده بودند به ما تیراندازی می‌کردند و زیرآتش سنگین قرار داشتیم در این هنگام یکی از رزمندگان نوجوان که کنار من روی زمین دراز کشیده بود دیدم ساکت شده و حرکتی نمی‌کند و از گوشه کلاه خودش خون جاری است فهمیدم این نوجوان بسیجی شهید شده است. در آن شب ما تعدادی عراقی اسیر کردیم که با فریاد «الموت صدام» از ما پناه می‌خواستند به آنها گفتم برای چه به ما حمله کردید ببینید چقدر زبون و بدبخت شده‌اید که با شعار مرگ بر صدام از ما پناه می‌خواهید؟...!
شکارچی تانک
«علی سالمی» جانباز و رزمنده خرمشهری و برادر «عبداللطیف سالمی» که در عملیات کربلای 6 در سومار به شهادت رسید و شهید مفقو‌دالاثر است نیز درباره حماسه‌آفرینی‌های جوانان خرمشهری در جریان آزادسازی خرمشهر می‌گوید: ««احمد شوش» یکی از رزمندگان افتخارآفرین خرمشهری بود که به دلیل دلاوری قهرمانانه خود در جبهه به ویژه شجاعتی که در شکار تانک‌ها داشت به «شکارچی تانک» معروف شده بود. او از همان ابتدا در کنار شهید «محمد جهان‌آرا» و شهید عبدالرضا موسوی در راه‌اندازی جهاد سازندگی خرمشهر تلاش فراوانی داشت و شبانه‌روز کار می‌کرد، احمد شوش جهاد سازندگی را جهاد اکبر می‌دانست و در بیشتر خدمات مربوط به آب‌رسانی، برق، رفاه و امور فرهنگی روستائیان حضور فعالی داشت.
احمد بسیار شجاع و نترس بود و به قلب دشمن می‌تاخت و تانک‌های عراقی‌ها را با آرپی‌جی هدف قرار می‌داد و نابود می‌کرد و در نشانه‌گیری و به هدف زدن تانک‌های دشمن رقیب نداشت.
رمز عملیات بیت‌المقدس
عملیات قهرمانانه بیت‌المقدس با قرائت رمز مبارک یا علی‌ابن ابی‌طالب(ع) در ساعات اولیه بامداد 10 اردیبهشت ماه 1361 با هدف‌ آزادسازی خرمشهر آغاز شد. این عملیات در چهار مرحله انجام پذیرفت، در مرحله اول این عملیات منطقه «سرپل» به مساحت 800 کیلومتر تصرف شد. در مرحله دوم که در 16 اردیبهشت 1361 صورت گرفت رزمندگان اسلام در شمال خرمشهر مستقر شده، جاده اهواز، خرمشهر و مناطق دیگر را آزاد کردند، مرحله سوم عملیات در 19 اردیبهشت 1361 آغاز و تلفات و خسارات سنگینی به دشمن وارد ساخت و نیروهای خودی در دروازه‌های شهر مستقرشدند و در نهایت مرحله چهارم در اول خرداد ماه 1361 آغاز و پس از درگیری شدید و محاصره بی‌امان دشمن در روز سوم خرداد 1361 مزدوران بعثی نتوانستند در مقابل دلاورمردی‌های رزمندگان اسلام تاب مقاومت بیاورند و با شعارهای «الموت لصدام» و «دخیل الخمینی» تسلیم نیروهای ایرانی شدند.
آمارها نشان می‌دهد که تعداد کل شهدای عملیات بیت‌المقدس به 5553 نفر بالغ می‌شود که از این میان 1086 نفر نیروی ارتش و بقیه از نیروهای سپاه پاسداران و بسیجیان بودند، تعداد مجروحین این عملیات نیز بیش از 17 هزار نفر اعلام شد.
«سکینه حورسی» از اولین رزمندگان زن خرمشهری که به هنگام دفاع مقدس از خود رشادت‌های زیادی نشان داد و مسئولیت شلیک خمپاره و سلاح‌های سنگین را به عهده داشت درباره عملیات آزادسازی خرمشهر می‌گوید: «زمانی که عملیات بیت‌المقدس شروع شد ما کاملاً آگاهی داشتیم چون منزل ما نزدیک به توپخانه بود و تغییر و تحولات را از نزدیک می‌دیدیم و احساس کردیم که قرار است عملیات بزرگی انجام شود تا اینکه شب عملیات شد و از رادیو صدای مارش نظامی می‌آمد، در همان شب همسرم و دیگر برادران سپاه به خانواده‌هایشان سر زدند که همین مسئله باعث شد بفهمیم عملیات بزرگی انجام خواهد شد.
فردای آن روز در عملیات بیت‌المقدس شوهرخواهرم به شهادت رسید و من سریعاً به گورستان آبادان رفتم تا در دفن شهدا کمک کنم، در مرحله بعد «عبدالرضا موسوی» فرمانده سپاه خرمشهر به شهادت رسید تا اینکه روز سوم خرداد طی یک عملیات غرورآفرین و حماسی و با رشادت و دلاورمردی قهرمانان رزمنده، خرمشهر آزاد شد.»
وی می‌گوید: «من به هنگام آزادی با تمام توان فریاد زدم من خرمشهر را بدون جهان‌آرا بدون عبدالرضا موسوی، بدون شهدا نمی‌خواهم و بغض فرو رفته در گلویم را که تا آن موقع به خاطر حفظ روحیه دیگر همرزمانم نمی‌توانستم بشکنم، شکستم و با تمام وجود گریستم.»
وی تأکید می‌کند: «همان طور که شهید بهروز مرادی در سال 59 می‌گفت خرمشهر متعلق به 36 میلیون نفر است من هم اکنون می‌گویم خرمشهر متعلق به 70 میلیون نفر است و همان طور که رزمندگان قهرمان اسلام با فتح خرمشهر دل مردم و امام(ره) را شاد کردند الان هم بهتر است مسئولین دل مردم خرمشهر را شاد کنند و به وضع عمرانی و آبادانی شهر و مشکلات مردم بیشتر رسیدگی کنند.»
غافلگیر شدن نیروهای عراقی
«حسین رضایی» از اعضای سپاه و رزمنده خرمشهری که در جریان آزادسازی خرمشهر حضور داشت در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان می‌گوید: «هنگام شروع عملیات  بیت‌المقدس، «حمود ربیعی» فرماندهی گردانی را برعهده گرفت و نیروهایی که حمود را همراهی می‌کردند نام خود را «واکنش سریع» گذاشتند.
پس از عبور بچه‌ها از روی پل شناور و رفتن به آن سمت رودخانه، این پل توسط دشمن منهدم شد در این هنگام «عبدالله نورانی» که فرماندهی «تیپ 22 بدر» را برعهده داشت به دنبال بچه‌ها گشت تا از حضور آنها در عملیات جلوگیری کند، چرا که سن «علی عبدی» و «یزدان میرحبیبی» از همه نیروها کمتر بود اما آنها خودشان را از دید عبدالله مخفی کرده و راهی منطقه شدند.»
وی اضافه می‌کند: «برادران با پای پیاده به اولین خاکریز دشمن رسیدند و همین‌طور که آرام به سمت خاکریز دشمن در حرکت بودند از یکی از نیروهای دشمن به زبان عربی شنیدند  که می‌گفت لشکر عظیمی درحال رسیدن به خاکریز هستند، نفر دوم به او گفت، نه اینها نیروهای ایرانی نیستند تو اشتباه می‌کنی دچار توهم شده‌ای یا خواب دیده‌ای؟!
نیروهای دشمن آنچنان غافلگیر شده بودند که فکر نمی‌کردند این خیل عظیم رزمندگان به سمت آنان می‌آیند و پس از مدت کوتاهی نیروهای لشکر محمد رسول‌الله(ص) از پشت سر وارد شده و دشمن را تار و مار کرد. حمود و نیروهایش به پاکسازی سنگرها پرداختند و در همین هنگام بود که حمود دچار درد شدیدی در ناحیه پا شد اما به روی خود نیاورد و لنگ لنگان خود را به نزدیکی جاده اهواز، خرمشهر رساند. در کنار جاده نیروهای محمد رسول‌الله(ص) یک دستگاه لودر متعلق به دشمن را دیدند و شماری از نیروهای خود را سوار آن کردند. در نزدیکی جاده، لودر توسط گلوله پی‌ام‌پی مورد اصابت واقع شد و بیل لودر که پر از نیروهای خودی بود منهدم شد و همه نیروها به شهادت رسیدند.»
این رزمنده مقاوم و دلیر خرمشهر همچنین می‌گوید: «دشمن پاتک خود را شروع کرد، نزدیک ظهر درگیری شدید به وجود آمد و با توجه به دفاع جانانه نیروها، نیروهای دشمن مجبور به عقب‌نشینی شدند. پس از آن نیروهای حمود به محل استقرار تیپ 22 بدر جهت استراحت برگشتند و خود را برای مرحله بعد عملیات آماده کردند. عملیات شروع شد و بچه‌ها با دیدن خاکریز به خیال اینکه خاکریز اصلی دشمن است شروع به تیراندازی کردند و دشمن که در خاکریز بعدی پناه گرفته بود شروع به تیراندازی با انواع سلاح‌هایی که در اختیار داشت کرد و بچه‌ها زمین‌گیر شدند در این میان «جمشید برون» بر اثر اصابت مستقیم دوشکا به شهادت رسید. بچه‌ها متوجه شهادت جمشید شدند اما در این لحظه «علی فرحان‌اسدی» چنان شجاعتی از خود نشان داد و تکبیرگویان به جلو حرکت کرده و حمله را آغاز کرد. علی عبدی با بی‌سیم شهادت جمشید را به حمود گزارش داد و کسب تکلیف کرد، حمود به علی عبدی که سنی نداشت گفت پس تو چکاره‌ای، خودت هدایت گروهان را به عهده بگیر و بچه‌ها را به جلو هدایت کن، با این فرمان علی عبدی اولین نفری بود که به بالای خاکریز رسید، علی فقط بی‌سیم به همراه داشت و اسلحه‌ای در اختیار نداشت. اما وقتی که به بالای خاکریز رسید تعدادی از نیروها را دید که سربازان عراقی را به اسارت گرفته بودند. در این هنگام خاکریز دشمن به دست نیروهای ایرانی افتاد.»
سنگری با کلوخ
حسین رضایی یادآوری می‌کند: «حمود ربیعی» به بچه‌ها دستور داد که در پشت خاکریز به استراحت بپردازند چون نیروها سه شب نخوابیده بودند و بسیار خسته بودند. علی عبدی و یزدان میرحبیبی کم‌سن‌ترین رزمندگان به خواب عمیقی رفتند. پس از مدتی براثر انفجار گلوله توپی از خواب بیدار شدند و دیدند که در اطراف آنها سنگری با کلوخ ساخته شده تا از ترکش دشمن در امان بمانند، وقتی این همه کلوخ را می‌بینند از مصطفی رحیمی سؤال می‌کنند این سنگر را چه کسی ساخته است؟ مصطفی می‌گوید: حمود دستور داده تا برای اینکه در هنگام خواب به شما آسیبی نرسد این سنگر را بسازند.
در این منطقه عملیاتی از گردان امام جعفر صادق(ع) 20 نفر زنده مانده بودند که تا رسیدن نیروهای تازه‌نفس همچنان می‌جنگیدند، حمود خواستار عقب‌نشینی این 20 نفر می‌شود ولی آنها حاضر به عقب‌نشینی و استراحت نبودند. در این مرحله «حسن طاهریان‌پور»، «قاسم داخل‌زاده»، «ابراهیم قاطعی» و ... شهید و تعداد دیگری از رزمندگان خرمشهری مجروح شدند.»
سرهنگ عراقی از فتح خرمشهر می‌گوید
«عبدالعظیم الشکرچی» سرهنگ عراقی که در فتح خرمشهر به اسارت رزمندگان اسلام درآمده بود درباره عملیات آزادسازی خرمشهر می‌گوید: «من فرمانده گردان یکم تیپ 419 بودم و به همراه نیروهای تحت امرم در خرمشهر مستقر بودیم، هنگامی که عملیات آزادسازی خرمشهر آغاز شد زمین زیرپایمان به لرزه درآمد و ابری سرخ رنگ بر سقف آسمان چسبید و اضطراب سربازان عراقی را دو چندان کرد.»
وی در ادامه تأکید می‌کند: «شب قبل از عملیات روحیه‌ای بسیار عالی داشتیم، صدام حسین به دیدارمان آمد و گفت، مطمئن باشید که برروی زمین هیچ قدرتی وجود ندارد که بتواند محمره (خرمشهر) را از ما پس بگیرد. نظامیان برای او کف می‌زدند و او نیز ما را مورد تشویق قرار می‌داد اما به فاصله یک روز، خرمشهر به دست صاحبان اصلی‌اش افتاد و آنچنان ضربه‌ای به صدام وارد آمد که هیچ‌گاه نتوانست بفهمد این اتفاق چگونه رخ داد و بعدها شنیدم که از خبر آزادسازی خرمشهر مریض شده است.»
این سرهنگ عراقی به واقعیات تلخی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده خوی ددمنشی و وحشیانه صدام تکریتی بود و می‌گوید: «صدام دستور داده بود که مجروحان ایرانی که در منطقه قرار داشتند به پشت جبهه منتقل نشوند و تانک‌ها از روی مجروحان و اجسادی که روی زمین بودند عبور کنند...!»