کد خبر: ۷۵۳۸۵
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۵۷

پایان آیه‌های غم «لن ترانی» است(چشم به راه سپیده)



بی‌تو
جمعه‌ها را همه از بس که شمردم بی‌تو
بغض خود را وسط سینه فشردم بی‌تو
بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد
دل به دریای غم و غصه سپردم بی‌تو
تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا
هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی‌تو
چاره‌ای کن، گره افتاده به کار دل من
راهی از کار دلم پیش نبردم بی‌تو
سال‌ها می‌شود از خویش سؤالی دارم
من اگر منتظرم از چه نمردم بی‌تو
با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم
من از این زندگیم سود نبردم بی‌تو
گذری کن به مزارم به خدا محتاجم
من اگر سر به دل خاک سپردم بی‌تو
محمدجواد پرچمی

مقتدای من
ای کاش می‌شناختمت آشنای من
ای بهترین مشوق دین و دعای من
با کمترین عمل به بزرگی بخوانی‌ام
ای آشنا به نیت درد آشنای من
از ناسپاسی دل خود شرم می‌کنم
ای وای من که هست دلت مبتلای من
ای حاجت بزرگ دل پرتوقعم
روزی روا شود به دعایت دعای من
وقتی که از کنار فقیران گذر کنی
با چشم خود بگو نظری بر گدای من
این گرد قافله که نشان از عبور توست
بر چهره حجتی‌ست از این مدعای من
ای ساربان به قافله سالار ما بگو
جا مانده یک مسافری از کربلای من
دردی که از محرمتان مانده بر دلم
گرید هوا و حال به حال و هوای من
باران گریه بند نمی‌آید ای دریغ!
تا خون رود ز چشم تو ای مقتدای من!
محمود ژولیده

نسیم خوش خبر
یک روز نسیم خوش خبر می‌آید
این مژده به هر کوی و گذر می‌آید
عطر گل عشق در فضا می‌پیچد
می‌آیی و انتظار سر می‌آید
***

دلت می‌آید آیا...
تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دل‌هامان شکسته است
دلت می‌آید آیا برنگردی؟
***

بی‌ستاره‌ترین شب
خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند
که بی‌ستاره‌ترین شب، شب جدایی توست
بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت آیتی از جلوه خدایی توست

ای کوه صبر
مثل نسیم، آمدنت ناگهانی است
مثل شمیم یاس، حضور تو آنی است
مثل بهار، در همه جا پخش می‌شود
اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است
مثل نماز و روزه فراگیر می‌شود
مهرت، چرا که ریشه آن آسمانی است
دیگر کسی وساطت باطل نمی‌کند
دیگر چه جای خواهش و پا در میانی است
آغاز دوره «ارنی» گفتن دل است
پایان آیه‌های غم «لن ترانی» است
انگار دلخوری که ز یاد تو غافلیم
فهمیده‌ای تو هم که دعامان زبانی است
صد فاطمیه رفت و نشد فاطمی شویم
تنها امید ما به همین روضه‌خوانی است
ای کوه صبر از غم زهرا شدی تو آب
با یاد کوچه سینه‌ات آتش‌فشانی است
در پشت در برای ظهورت دعا کند
آن مادری که قامتش از غم کمانی است
سیدمحمد میرهاشمی