کد خبر: ۷۴۹۸۰
تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۳۴

ناآگاهی یا...؟!



عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
  * من اگر نیکم یا بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت
«حافظ»

در اواخر دهه 1360 درست در سال‌هایی که مردان بی‌ادعای دفاع مقدس، اشک در چشم و با خاری در گلو به خانه‌هایشان باز می‌گشتند، یکی از مدیران میانی فرهنگی و هنری کشور، در حوزه هنری کنونی- که امروز راه معقولانه‌ای طی می‌کند- با مدیرعامل وقت «بنیاد سینمایی فارابی» و معاونت سینمایی وزارت ارشاد، روابط حسنه‌ای برقرار کرده بود، با طرح تاسیس یک دانشگاه به سراغ مسئولان می‌رفت و ادعا می‌کرد که بسیاری هنرمندان، خاصه سینماگران ارزشی کشور، بدون آموزش از دل جنگ سربرآورده‌اند. خب، حالا با تاسیس این دانشگاه، ما فیلمنامه‌نویسان، سینماگران، تدوین‌گران و فیلمبرداران، نوازندگان، آهنگسازان بزرگی تربیت می‌کنیم که به لحاظ آرمانی و تئوریک حتی از  عموم اهل هنر نسل اول قوی‌تر خواهند شد!
این مدیر که برای هر چیز و کسی پاسخ قانع‌کننده‌ای تدارک دیده بود، در برابر کسانی که دغدغه‌شان موسیقی بود، ادعا می‌کرد: آقا تا کی می‌شود از بقایای لاله‌زاری‌ها استفاده کرد؟! تا روی اشعار انقلابی آهنگ سرود بگذارند، یا به جوانانی که ده‌ها بار در میان پارتی‌های آنچنانی؛ جمعشان کرده‌ایم، شعر ارزشی بدهیم که سرود درست کنند؟! و بعد ادامه می‌داد:
نه! این بار ما به لحاظ عقیدتی، تئوری، سلفژ و الخ کسانی را تربیت می‌کنیم که حداقل بیست سال موسیقی انقلابی کشور تضمین شده باشد.
* * *
بالاخره در اوایل دهه 1370 دانشگاهی که قرار بود در دانشکده‌های مختلف آن استادانی همچون:
نویسنده «سمفونی مردگان»- معاون اداره حسابداری یک شرکت پتوبافی- یک پزشک بیهوشی- سخنگوی سابق یکی از گروهک‌ها، سازنده فیلم مهوع، «آرامش در حضور دیگران»، همسر موقت مینا لاکانی (که اکنون پناهنده به آمریکاست) و... افرادی از این قماش به بهانه کمبود بودجه و استاد به تدریس بپردازند، با یک کنکور خودمانی شروع به‌کار کرد.
در این میان برخلاف همه پیش‌بینی‌های مدیر خوش‌باور، برخی از این هنرجویان موسیقی- که بعدها دانشجو شدند- پس از آنکه دست به ساز شدند، بدون درنگ سر از آمریکا درآوردند و از آنجا توسط «فرناز قاضی‌زاده» دلال بهایی B.B.C، در شمار هنرمندان پرسنلی شبکه «manoto» درآمدند، چه به عنوان داور و چه هنرمند پرسنلی!
عده‌ای دیگر برای رسواترین و معاندترین آوازخوانان و رقاصان آن سوی آب‌ها آلبوم ده- دوازده‌تایی درست کردند. در حالی که استاندارد کار 8 قطعه موسیقی و شعر است.
شگفت اینکه برای افرادی چون «یغما گلرویی»، «روزبه بمانی»، «مونا برزویی»، «بابک صحرایی»، «مونا اسدی»، مهشید عرب و خواهرش و الخ در دوایر دولتی ارشاد مجوز برگزاری کلاس ترانه‌سرایی در چند استان به صورت همزمان صادر می‌شود و این آش آن قدر شور شده که حشرات الارضی  همچون «ابراهیم حامدی»، «داریوش اقبالی» و... از سوی شبکه‌های تندروتر ضد انقلاب، به بده بستان با جمهوری اسلامی متهم می‌شوند، نظامی که صدها هزار جوان خون روشن خود را نثارش کردند تا جوان نسل بعد از آنها با ارزش‌های دینی و اقتصاد مقاومتی بزرگ و پرورده شوند.
آخر آدم این درد را در کدام چاه فریاد کند که  تولیدکنندگان آلبوم «شب‌های خط خطی»  متعلق به منافقین، همه مراحل آن را در استودیو «ب» به سامان برساندند و فقط صدای خواننده را در دبی ضبط کنند و امروز هر دو نفر یعنی «رضا اشعاری» و «محمدرضا چراغعلی» هم با هویت عربی در دبی فعالیت دارند و هم در تهران!!
... و اما استودیو «ب» پیش از آنکه در اختیار آقایان «خ» و «چ» قرار بگیرد، در حال فروپاشی بود، تا اینکه با دو فقره وام دلاری بلاعوض پس از دوم خرداد 1376 تبدیل به یکی از پیشرفته‌ترین استودیوهای ایران شد.
چنان‌که استودیو «p» را که در همسایگی‌اش در خیابان لارستان قرار داشت به لحاظ فنی و امکانات پشت سر گذاشت.
ضمنا کلیه هزینه‌های هنگفت این آلبوم که با صدای همسر فریدون ژورک بهایی‌مسلک (شهلا صافی ضمیر، مرجان) ضبط شد؛ از دفتر «مریم قجر» این شازده قراضه تامین می‌شد. امروز نیز همه این عوامل تحت حمایت مادی و معنوی هستند. حتی فروشگاه‌هایی در دبی و... موظف هستند به شرکت‌های این دو نفر آگهی بدهند!
به یاد دارم در خاطرات یکی از ژنرال‌های فراری شاه خواندم که در دانشگاه افسری دهه 1340، یکی از افسران خارجی گفته بود: ما چند سال است که داریم مطالعه میدانی، تئوریک و روان‌شناسی می‌کنیم تا ببینیم اگر مرکز غذاخوری افسران با درجه‌داران جدا باشد کارایی بهتری دارد، یا اگر با هم باشند، این افسر یادآور می‌شود که یکی از درجه‌داران قدیمی دانشکده افسری خندید و گفت: این همه سال تحقیق برای چه؟!
من از همین امروز دستور می‌دهم افسر و درجه‌دار از هم جدا باشند و تمام و بعد به سراغ میکروفون رفت و دستور لازم را صادر کرد.
می‌بینید حرکت این درجه‌دار ارتش چقدر به رفتار مدیر فرهنگی ما شبیه است؟!
بی‌تردید این درجه‌دار اگر خائن نبوده باید او را ساده‌لوح خواند، درست به مثابه همین مدیر میانی که امروز ظاهرا از کارهای دولتی کناره گرفته است و به تهیه تئاتر و فیلم مشغول است و به چشم می‌بیند ثمره ساده‌لوحی خود را.
برای روشن شدن بحث کافی است نگاهی به فهرست سینماگران و دیگر عواملی که تلخ‌ترین و شنیع‌ترین فیلم‌ها را تولید کرده‌اند و با سوءاستفاده از غفلت مرگبار مسئولان؛ آنها را به نمایش می‌گذارند، بیندازید تا ببینید این درس‌ها را کجا خوانده‌اند. جایی که فقط نام آن ارزشی است و لاغیر: دانشگاه سوره!
و درست به دلیل همین نکات تلخ است که رهبر معظم انقلاب درباره کلاس‌های موسیقی نظر مثبتی ابراز نمی‌دارند و اساسا در برابر علوم انسانی و چنین مراکزی حجت را تمام می‌کنند.
... و اما این بار امید است گوش شنوایی باشد!
ــــــــــــــــــــــــــ
* در تصحیح‌های غنی- قزوینی، انجوی، قدسی به اشکال گونه‌گون آمده است.
سعید سجادی