کد خبر: ۷۳۳۵۲
تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۷
یادداشت دانشجویی

تکمیل پازل حمله!



* محمد کوچک / دانشجوی ارشد علوم سیاسی
مدتی است که از مسیر دانشگاه تا محل سکونت را پیاده گز می‌کنم. و به تغییرات خیابان‌ها و مغازه‌ها بیشتر می‌نگرم. مسیری که هرچه به خاطر دارم پُر بوده از دانشجو و ملزومات دانشجویی، این روزها رنگ و لعاب دیگری به خود گرفته است.
حاشیه مسیر جلوی مغازه‌ها و دکه‌های روزنامه فروشی عده‌ای بساط کرده‌اند و محصولاتی مخصوص باور جوانان عرضه می‌کنند. خوراک فکری از نوع تاریخ گذشته‌اش، آن هم تاریخ گذشته‌ای که در صورت واکسینه نبودن فرد، قبل از استفاده از محصول خطر مسمومیت شدید وجود دارد. نه نه منظورم زیورآلات نمادگرا و این قبیل محصولات نیست، هر چند که یکی از تغییرات اساسی در ظاهر جوان ایرانی ایجاد کرده است ولی منظورم محصولی خطرناک‌تر هست، کتاب‌های ممنوع‌الانتشاری که واضح است به صورت کاملا خودجوش و بدون برنامه‌ریزی حاشیه پیاده‌روها از چهارراه ولی‌عصر تا میدان انقلاب را در احاطه خود در نیاورده‌اند؛ بلکه با مهندسی دقیق یک هدف را دنبال می‌کنند و آن چیزی نیست به جز «حمله به باور جوانان»!
من به عنوان یک جوان، طبیعی هست که به دنبال ماجراجویی باشم و فریب غرور خود را خورده و باور و ذهن خلاق و منسجم خویش را به دست این دست‌فروشان مهندسی شده بسپارم.
نکته دیگر این ضعف مدیریت شهری است که نمی‌دانم مسئول پیگیری چنین معضلی شهرداری است یا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که البته از مسئولیت این دو مهم‌تر، وظیفه خودم هست در برابر ذهن و عقایدم که به راحتی خودم را در برابر هجمه‌ها قرار ندهم و زرق و برق نسبی این کتاب‌ها مرا وسوسه نکند که وقت گران‌بهای خویش را با وجود این همه کتاب خوب پای این حرف‌های بیهوده و بعضا نادرست به هدر دهم.
البته در بین این کتاب‌ها بشخصه کتاب‌های خوب هم دیده‌ام که یا برای جوری جنس است یا رد گم کردن، و نباید از حق گذشت کتاب خوب هم دارند و چه قدر خوب بود که همه‌اش مناسب بود و ارزش مطالعه را داشت.
در این یادداشت توقع برداشت عادلانه از این حرف‌ها را دارم چرا که دلم برای باور هم سن و سال‌های خودم می‌سوزد و نگرانم که مبادا فردی با مبانی اندیشه‌ای ضعیف تحت تاثیر منفی برخی از این کتاب‌ها قرار گیرد. ولی نسبت به کم کاری مسئولین امر، نقد جدی دارم که اصلاً چرا به چنین کتبی اجازه چاپ داده می‌شود؟