کد خبر: ۷۱۶۱۸
تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۲۱:۵۷

نفوذ: شنیدنی و دیدنی!(نگاه)


پژمان کریمی
در دوران موسوم به اصلاحات، هر چند روز نشستی - با مجوز و بدون مجوز - در دانشگاه‌ها یا  تالارهای شهر تهران به بهانه‌های گوناگون برگزار می‌شد.
برگزارکنندگان و سخنرانان و شرکت‌کنندگان این نشست‌ها، مخالفان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بودند. موضوع اغلب نشست‌ها نیز به چالش کشیدن مشروعیت نظام دینی، هتاکی علیه انقلابیون و ایجاد شبهه نسبت به مبانی دین اسلام و انقلاب اسلامی بود.
در یکی از این نشست‌ها که در محل حسینیه ارشاد برپا شد، جمعی از سخنرانان موسوم به ملی و مذهبی و اصلاح‌طلب شرکت داشتند.
در بخشی از نشست، یکی از سخنرانان با صدای بلند و به روشنی ادعایی کرد که آن روز چندان جدی تلقی نشد.
وی گفت که «امروز مرزهای جغرافیایی معنا ندارد و ارتش‌ها اهمیت خود را از دست داده‌اند»!
 در واقع عنصر اصلاح‌طلب تلاش می‌کرد با پیش کشیدن درهم تنیدگی ارتباطات انسانی در زندگی مدرن، ضمن بی‌مبنا نشان دادن اصرار بر استقلال در هویت سرزمینی و نژادی و دینی، موضوع ضرورت «دفاع» را که در قالب نیروهای مسلح مصداق می‌یابد، منتفی معرفی کند!
«جهاد» از فروع دین اسلام است. جهاد در برابر طواغیت به منظور پاسداشت ارزش‌های الهی و انسانی!
طاغوت، استقلال یک مردم و یک سرزمین را برنمی‌تابد. زیرا ارزش استقلال  و استقلال‌خواهی، مانعی بلند برای سر راه  استعمار است.
طاغوت و استکبار، پافشاری بر هویت ملی و دینی را اعلان جنگ در برابر طمع‌ورزی و تحمیل فرهنگ مرعوبیت، معنا می‌کند. بدون رخداد مرعوبیت، نمی‌توان فرهنگ یک مردم را گرفت و فرهنگ عفن  لذت‌جوی عافیت‌طلب را زیبا تصویر و تحمیل کرد. نمی‌توان با شمشیر مرعوب‌سازی بر فرق قد کشیدن‌ها و توسعه‌یافتگی اندیشه یک سرزمین، زخم‌های کاری فرود آورد.
پس چه باید کرد؟
طاغوت‌ها، به برداشتن مرزها فکر می‌کنند.اما نه همه مرزهای جغرافیایی؛ مرز میان حق و باطل! مرز میان پلشتی و نیکی! مرز میان نور و ظلمت! مرز میان خصایص انسانی و حیوانی! مرز بین توحش و اهلیت انسانی!
وقتی یک طیف فکری بر طبل جهان‌وطنی می‌کوبد، خوب می‌داند که پیش و در کنار کوبش‌هایش باید از تقدیر ناگریز هضم در ملت‌ها سخن گوید. ارتباطات را هدفی ترسیم کند که دستیابی بدان یعنی زندگی بهتر و شرط داشتن زندگی بهتر و سرشار از لذت، یعنی پرهیز ازهر انچه که به تو هویت و استقلال و قدرت می‌دهد!
دقیقا همان شیوه‌ای که مدعیان جهان وطنی پی‌گرفته‌اند و پرچمداران لیبرالیسم فکری، موذیانه و با ظرافت، گام در آن می‌زنند.
چنین است که توانمندی فرهنگی هنرمندان دینی، در تعارض با اقتضائات «انسان جهانی» معرفی می‌شود. چون اثر هنرمند دین‌دار، پرچم ارزش‌های الهی و انسان خردورز را برافراشته است و این با خواست استکباریون جور در نمی‌آید!
چنین است که پیشرفت علمی دانشمندان مسلمان، تلاش برای نابودی «انسان جهانی و نظم کنونی کره زمین(!)» توصیف می‌گردد!
چنین است که افزایش توانمندی موشکی - مثلا - ایران، مصداق خشونت  و جنگ‌طلبی و مغایر با قدرت گفت‌وگو و شیوه استدلال جلوه داده می‌شود!
استکباریون و پیاده‌نظام آنها، قدرت نظامی را متعلق به عصر بی‌خردی و خشونت‌خواهی انسان‌ها معرفی می‌کنند اما به موازات آن، آزمایش‌های هسته‌ای خود را در اعماق اقیانوس‌ها و در دل صحراهای بزرگ انجام می‌دهند.
آنها از یک سوی دنیا به این سر دنیا لشکرکشی می‌کنند و با ریختن بمب‌های فربه بر سر مردم بی‌دفاع، آخرین دستاوردهای خود را می‌سنجند.
آنهایی که در داخل ایران ما، القائات استکباریون را فریاد می‌زنند؛ اگر نفوذی نیستند پس چیستند؟!
تکرار حرف دشمن، خود رمزگشایی از نام نفوذی‌هاست!
 فراموش نکنیم؛ نفوذ و دامنه آن... همیشه سپید و ناپیدا نیست!