آسمان پریشان شد(به جای گفت و شنود)
امروز هم در سوگ شهادت صدیقه طاهره سلاماللهعلیها، این ستون را به گونهای متفاوت مینگاریم و به سرودهای از محمدحسین رحیمیان اختصاص میدهیم.
ناگهان آسمان پریشان شد بیکسی علی نمایان شد
خطبههای غدیر رفت از یاد یک مدینه غلام شیطان شد
کاش میشد نوشت ای مردم آتش اینبار هم گلستان شد
عدهای آمدند با هیزم... کعبه در پشت دود پنهان شد
در این خانه سوخت در آتش؟! یا شکسته؟ حسین حیران شد
فاطمه مادر شهید شد و چشم فضه چو ابر باران شد
دست خیبر گشا میان طناب دست زهرا کبود و بیجان شد
وسط کوچهها یهودی شهر به خودش آمد و مسلمان شد
از غریبی حیدر و زهرا عرش و فرش و مدینه لرزان شد
هر چه ما میکشیم از اینجاست کوچه بنیانگذار کرببلاست