احسان نراقی-3۳
تلاش نراقی برای رسمیت دادن به رژیم جعلی اسرائیل(پاورقی)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کش و قوسهایی که در زندگی احسان نراقی و دستگیریهای سهگانه و آزادی او به وجود آمد، دوباره به یونسکو بازگشت. در این موقع، فعالیتهای او برای همراهی با سیاستهای حمایت از رژیم اشغالگر قدس، قدری علنیتر شد.
در این نوبت، تحت تأثیر انقلاب اسلامی که دفاع از مظلومین فلسطین و مقابله با رژیم اشغالگر قدس، یکی از سیاستهای اصلی آن بود، در ذیل برنامههای سازمان یونسکو، در پیروی از سیاستِ تشکیل دولت فلسطین در کنار اسرائیل و تلاش برای زندگی مسالمتآمیز! اشغالگران و آوارگان، به فعالیتهای مستقیم مشغول شد، تا علتِ نزدیکی او با افرادی مانند: خلیل ملکی و ناصر تکمیل همایون، بیش از پیش روشن شد.
زمانی که در سال 1993م (1372ش)، قرارداد صلحی میان رژیم اشغالگر قدس و برخی از سران فلسطین امضاء شد، سازمان یونسکو، مأموریت یافت تا زمینههای فرهنگی! این اقدام را توسعه دهد. احسان نراقی که در گذشته و در جریان اجرایی نمودنِ مؤسسات اجتماعی در عراق، لبنان، سوریه و مصر فعالیت داشت، پیشنهادِ «کنفرانس صلح روشنفکران» را با حضورِ روشنفکرانِ این کشورها مطرح کرد. در جریان برگزاری همین کنفرانس بود که سفیر اسرائیل با او تماس گرفت و گفت:
«اگر کمکی از دستمان برمیآید، حاضریم و گفت: اجازه میدهید من با شما در تماس باشم. گفتم اشکالی ندارد. دوباره با من تماس گرفت... گفتم یک هواپیمای نظامی اسرائیل[!!] از تلآویو به اسلو بیاید و سه روز بعد هم برگردد. پرسید به چه منظور؟ گفتم: برای انتقال 100 کودک: 50 کودک فلسطینی، 50 کودک اسرائیلی، که بیایند در اسلو، کورال (آواز دسته جمعی) بخوانند... برنامه این بود که فلسطینیها، آوازهایِ محلی اسرائیلی را بخوانند و بچههای اسرائیلی، آوازهای فلسطینیها را. خیلی برنامۀ مهیّجی شده بود. حاضران هم خیلی به هیجان آمده بودند و عدهای گریه میکردند.»304
صرف نظر از طراحیِ این حرکت از طرف یونسکو، به پیشنهاد احسان نراقی!، ابداعِ «آوازهایِ محلی اسرائیلی» که مانند خودِ رژیم اشغالگر قدس جعلی است نیز، جالب است!
و این تلاش، برای تحت تأثیر قرار دادنِ روشنفکران! درحالی صورت گرفت که وی در سال 1356ش، باور داشت:
«در آثار تمام نویسندگانِ مختلف العقیدۀ این نسل، مسأله فلسطین سایه انداخته است. تمام کشورهای عربی، ولو به نوعی [به] استقلال رسیده باشند، خود را تا موقعی که فلسطین آزاد نگردد، مستقل و آزاد حس نمیکنند.»305
و در سال 1356ش نیز، در گفتگو با اسماعیل خوئی، گرایش علنی یونسکو به اسرائیل را یادآور شد:
«اسرائیل، در حقیقت پایگاهی است که غرب جدید، در شرق جدید، برای خود پدید آورده است... حتی در دبیرخانه... یونسکو... کارمندان و صاحب مقامان غربی، بیشتر به سوی اسرائیل گرایش داشتند.»306
و با صراحت گفت:
«در موردِ حمایت از اسرائیل، غرب، چپ و راست ندارد... تمامِ روشنفکرانِ موبور و چشم آبیِ غربی، چه آنها که شبها، کاپیتال در بغل میخوابند و چه آنان که انجیل را به سینه میفشارند، طرفدار اسرائیل بودند... مگر نمیدانی که در اسرائیل، باید یهودی به دنیا آمد تا بتوان تبعۀ این کشور شد.»307
احسان نراقی و ساواک
یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائلی که پیرامون زندگی احسان نراقی وجود دارد، چگونگیِ همکاریِ او با سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاهنشاهی است.
احسان نراقی، از زمان حضور در ژنو و شرکت در فعالیتهای کمونیستی و ارتباط با حزب کمونیست سوئیس، با روابط تشکیلاتی، به خوبی آشنا شد. همین مسئله بود که او را به زندگی مشترکِ تیمی، با زن و شوهری کمونیست سوق داد، ولی دستور حزب، مبنی بر جدایی از آنان را نپذیرفت.308
بازگشت احسان نراقی به ایران در سال 1331ش، که به زعمِ او، به دلیل قطعِ ارز تحصیلی صورت گرفت! و شرکت در فعالیتهای پنهانی نیز، نشان از آگاهی کاملِ او به روابط تشکیلاتی دارد. روابطی که او را به یک افسر فرانسوی به نام: «پل ماتیو» متصل میکند و در جریان بند و بستهای پشت پرده قرار میدهد:
«من، با تماسهایی که با برخی دوستان خارجی داشتم، توانستم اطلاعاتی را گردآوری کنم که رکن دو ارتش (یعنی بخش ضدجاسوسی)، نمیتوانست و یا نمیخواست آنها را در اختیار دکتر مصدق قرار دهد. من، این اطلاعات را به خود وی[دکتر مصدق] منتقل میکردم. هربار چنین اطلاعاتی را به وزیر کشور دولت مصدق، یعنی دکتر صدیقی، میدادم، بی خبری دستگاه دولتی برای هر دو تعجببرانگیز میشد... پل ماتیو، که درحال حاضر سرهنگ بازنشسته ارتش فرانسه است... تا میتوانست به من اطلاعاتی درباره فعالیت انگلیس در ایران میداد... من، بی درنگ به مطب دکتر غلامحسین مصدق فرزند مصدق رفتم... جریان را به او گفتم.»309